English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
This sort of talk is threadbare ( outmoded ) . این حرفها دیگه کهنه شده است
Other Matches
His political beliefs are old hat now . عقاید سیاسی اش دیگه کهنه شده
This jock that you told me is as old as Adams . این لطیفه که گفتی خیلی دیگه کهنه است
I grant you all that but. . . تمام این حرفها درست ولی ...
She wouldnt hear of it . she takes no heed. گوشش به این حرفها بدهکار نیست
I dont like such remarks one bit . از این حرفها هیچ خوشم نمی آید
Bite your tongue ! لبت را گاز بگیر ( دیگر از این حرفها نزن )
clouting پارچه کهنه کهنه
clouts پارچه کهنه کهنه
clouted پارچه کهنه کهنه
clout پارچه کهنه کهنه
Enough is enough! <idiom> بس کن دیگه!
So much the better. دیگه بهتر
What is it now? دیگه چه شده ؟
still worse دیگه بدتر
That's enough. دیگه بس است.
It is obvious enough . Well of course . خب معلومه دیگه
Next Saturday . This coming Saturday. شنبه دیگه
To such an extent that… تا حدی که دیگه ...
Come on! بیا دیگه!
C'mon! بیا دیگه!
He went for good. رفت و دیگه نیامد
Whoever else that may object . هر کس دیگه که اعتراض کند
Do come! خوب بیا دیگه!
Just go! بریم [حرکت کن] دیگه!
I cant nor can anyone else . نه من می توانم ونه کس دیگه
Go ahead! انجام بدهید دیگه!
I must be going now. الان دیگه باید بروم
That's (just) the way things are. موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
You are a fine one to talk . You of all people have a nerve to talk . تو یکی دیگه حرف نزن !
Any fool knows that . اینرا دیگه هرخری می داند
He wont be back for another six months. رفته که تا 6 ماه دیگه بر گردد
just <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
Come forward a little (little bit)more. یک قدری دیگه بیا جلو
simply <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
This is treason, pure and simple. خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
Where is the mate ( companion ) of this glove ? لنگه دیگه این دستکش کجاست ؟
I knocked off another 1000 tomans. 1000 تومان دیگه از قیمت زدم
I shall be back this day month . درست یک ماه دیگه برمی گردم
Please give the other foot . لنگه دیگه این کفش را بدهید.
You wont catch me going to his house . غلط می کنم دیگه به منزلش بروم
That's just the way it is. این حالا [دیگه] اینطوری است.
Boys will be boys. پسرها حالا دیگه اینطور هستند.
what have you [ gone and] done now! حالا دیگه چه فوزولی [شیطنتی] کردی!
How come we dont see you more pften? چطور دیگه زیاد تورانمی بینم ؟
These coins are very hard to come by . این سکه ها دیگه گیر نمی آیند
That is all we needed!That caps ( beats ) all ! واقعا" همین یکی دیگه مانده بود !
Enough already! [American E] دیگه اینقدر حرف نزن! [اصطلاح روزمره]
It is money down the drain (gone to blazes). این دیگه پول دور ریختن است
second-guess someone <idiom> حدس اینکه یکی دیگه چه کاری انجام میداد
The car is now in perfect running order . اتوموبیل الان دیگه مرتب وخوب کارمی کند
He has vowed not to gamble again. پشت دستش را داغ کرده که دیگه قمار نکند.
Enough already! [American E] کافیه دیگه! [خسته شدم از این همه حرف] [اصطلاح روزمره]
That's hardly going to make a difference now, is it ! <idiom> این الان که دیگه فرقی نمی کنه [تفاوتی نداره] ! [اصطلاح روزمره]
behind the times کهنه
shabbly کهنه
knacker کهنه خر
ragman کهنه خر
age-old کهنه
mucid کهنه
kettle holder کهنه
worm eaten کهنه
antique کهنه
timeworn کهنه
obsolescent کهنه
wadding کهنه
weatherworn کهنه
fogram کهنه
gray کهنه
trity کهنه
dossil کهنه
out of d. کهنه
by gone کهنه
weatherbeaten کهنه
antiques کهنه
pokey کهنه
age old کهنه
pokiest کهنه
rags کهنه
trite کهنه
behindhand کهنه
old-fashioned کهنه
obsolescence کهنه گی
obsolete کهنه
rag کهنه
fusty کهنه
fustiest کهنه
archaic کهنه
wad کهنه
wads کهنه
olden کهنه
tacky کهنه
fustier کهنه
ragged کهنه
antiquated کهنه
rungs کهنه
crusted کهنه
pokier کهنه
poky کهنه
worn out کهنه
worn-out کهنه
musty کهنه
tatters کهنه
run-down کهنه
run down کهنه
lint کهنه
dowdy کهنه
outworn کهنه
stale کهنه
unreconstructed کهنه پرست
superannuate کهنه شدن
sour dough کهنه کار
ragman کهنه فروش
rag picker کهنه برچین
pseudo archaic کهنه نما
thread bare فرش کهنه
the old world جهان کهنه
fuddy-duddy کهنه اندیش
fuddy-duddies کهنه اندیش
dodos کهنه پسند
dodoes کهنه پسند
uptight کهنه پرست
stale joke جوک کهنه
wash linen کهنه فرفشویی
wall rue سداب کهنه
unworn کهنه نشده
A pair of old pants ( trousers ) . یک شلوار کهنه
old wool پشم کهنه
ogygian بسیار کهنه
older پیرانه کهنه
old-timer کهنه کار
old timer کهنه کار
ancient کهن کهنه
boneman کهنه فروش
fripper کهنه فروش
old پیرانه کهنه
fripperer کهنه فروش
codex دستخط کهنه
dabbed کهنه را نم زدن
wads کهنه نمد
wad کهنه نمد
duddie کهنه پوش
rag کهنه شدن
antiquate کهنه کردن
rags کهنه شدن
oldest کهنه کار
oldest پیرانه کهنه
old کهنه کار
age کهنه کردن
ages کهنه کردن
older کهنه کار
shabbier کهنه ژنده
shabbiest کهنه ژنده
shabby کهنه ژنده
old-timers کهنه کار
duds رخت کهنه
dab کهنه را نم زدن
dabs کهنه را نم زدن
duddy کهنه پوش
mouldy کهنه وفاسد
back number شماره کهنه
hunkerism کهنه پرستی
veterans کهنه کار
veterans کهنه سرباز
dead منسوخ کهنه
junk کهنه و کم ارزش
obsolesce کهنه شدن
superannuated زیاد کهنه
lint کهنه فتیله
back number چیز کهنه
veteran کهنه کار
aging کهنه کردن
fogyish کهنه پرست
fogyism کهنه پرستی
obscurantism کهنه پرستی
Neanderthal خیلی کهنه
dodo کهنه پسند
green meat گوشت کهنه
veteran کهنه سرباز
aging کهنه شدن
back numbers چیز کهنه
back numbers شماره کهنه
My mind was elsewahere. My thouthts were wandering. حواسم اینجا نبود ( حواسم جای دیگه بود )
tampons پنبه یا کهنه قاعدگی
Antiguated آنتیک ،کهنه،قدیمی
antediluvian ادم کهنه پرست
to pick rags کهنه برچینی کردن
hach زیاداستعمال کردن کهنه
he has seen sevice کهنه کار است
tampon پنبه یا کهنه قاعدگی
stager ادم کهنه کار
sea dog ملوان کهنه کار
ragpicker کهنه و ژنده جمع کن
bric a brac اشیاء کهنه وعتیقه
passe کهنه مسلک گذشته
glass cloth کهنه شیشه پاک کن
paleology دانش چیزهای کهنه
wear out کهنه و فرسوده شدن
one nails drives another غم جدید غم کهنه را بر از یاد
dishcloth کهنه فرف شویی
dishcloths کهنه فرف شویی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com