English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
It is money down the drain (gone to blazes). این دیگه پول دور ریختن است
Other Matches
Enough is enough! <idiom> بس کن دیگه!
So much the better. دیگه بهتر
C'mon! بیا دیگه!
Come on! بیا دیگه!
That's enough. دیگه بس است.
It is obvious enough . Well of course . خب معلومه دیگه
still worse دیگه بدتر
What is it now? دیگه چه شده ؟
To such an extent that… تا حدی که دیگه ...
Next Saturday . This coming Saturday. شنبه دیگه
I cant nor can anyone else . نه من می توانم ونه کس دیگه
Whoever else that may object . هر کس دیگه که اعتراض کند
Go ahead! انجام بدهید دیگه!
Just go! بریم [حرکت کن] دیگه!
Do come! خوب بیا دیگه!
He went for good. رفت و دیگه نیامد
You are a fine one to talk . You of all people have a nerve to talk . تو یکی دیگه حرف نزن !
simply <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
Come forward a little (little bit)more. یک قدری دیگه بیا جلو
Any fool knows that . اینرا دیگه هرخری می داند
That's (just) the way things are. موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
I must be going now. الان دیگه باید بروم
just <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
He wont be back for another six months. رفته که تا 6 ماه دیگه بر گردد
what have you [ gone and] done now! حالا دیگه چه فوزولی [شیطنتی] کردی!
This is treason, pure and simple. خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
I knocked off another 1000 tomans. 1000 تومان دیگه از قیمت زدم
How come we dont see you more pften? چطور دیگه زیاد تورانمی بینم ؟
Where is the mate ( companion ) of this glove ? لنگه دیگه این دستکش کجاست ؟
That's just the way it is. این حالا [دیگه] اینطوری است.
I shall be back this day month . درست یک ماه دیگه برمی گردم
His political beliefs are old hat now . عقاید سیاسی اش دیگه کهنه شده
Boys will be boys. پسرها حالا دیگه اینطور هستند.
You wont catch me going to his house . غلط می کنم دیگه به منزلش بروم
Please give the other foot . لنگه دیگه این کفش را بدهید.
These coins are very hard to come by . این سکه ها دیگه گیر نمی آیند
Enough already! [American E] دیگه اینقدر حرف نزن! [اصطلاح روزمره]
That is all we needed!That caps ( beats ) all ! واقعا" همین یکی دیگه مانده بود !
This sort of talk is threadbare ( outmoded ) . این حرفها دیگه کهنه شده است
This jock that you told me is as old as Adams . این لطیفه که گفتی خیلی دیگه کهنه است
The car is now in perfect running order . اتوموبیل الان دیگه مرتب وخوب کارمی کند
He has vowed not to gamble again. پشت دستش را داغ کرده که دیگه قمار نکند.
second-guess someone <idiom> حدس اینکه یکی دیگه چه کاری انجام میداد
Enough already! [American E] کافیه دیگه! [خسته شدم از این همه حرف] [اصطلاح روزمره]
That's hardly going to make a difference now, is it ! <idiom> این الان که دیگه فرقی نمی کنه [تفاوتی نداره] ! [اصطلاح روزمره]
My mind was elsewahere. My thouthts were wandering. حواسم اینجا نبود ( حواسم جای دیگه بود )
to inject into the bowels ریختن
to take to one's legs ریختن
pour ریختن
mixing در هم ریختن
affose ریختن
affuse ریختن
infuses ریختن
pouring ریختن
to take a cast of ریختن
infuse ریختن
infused ریختن
sand شن ریختن
sands شن ریختن
pours ریختن
poured ریختن
affution ریختن
besprinkle ریختن
lash vi ریختن
strews ریختن
strewn ریختن
interfusion در هم ریختن
disembogue ریختن
strewing ریختن
strewed ریختن
strew ریختن
grout ریختن
lave ریختن
bestrew ریختن
infusing ریختن
birl ریختن
cast concrete ریختن
spilled or spilt ریختن
disassemble به هم ریختن
skink ریختن
effuse ریختن
interfuse در هم ریختن
spills ریختن
mewed پر ریختن
mew پر ریختن
spilling ریختن
spilled ریختن
dump ریختن
sheds ریختن
spill ریختن
to water آب ریختن
mewing پر ریختن
shedding ریختن
yeild ریختن
shed ریختن
bollix بهم ریختن
bottom pour از زیر ریختن
cast concrete بتن ریختن
bottom cast از زیر ریختن
cast up hill سربالا ریختن
cans درقوطی ریختن
canning درقوطی ریختن
can درقوطی ریختن
vented بیرون ریختن
to make plans نقشه ریختن
to forge out plans برنامه ریختن
sands ماسه ریختن شن
to rain tears اشک ریختن
vent بیرون ریختن
venting بیرون ریختن
vents بیرون ریختن
bottle دربطری ریختن
to make plans برنامه ریختن
bottles دربطری ریختن
fob بجیب ریختن
basket درسبد ریختن
baskets درسبد ریختن
to forge out plans نقشه ریختن
desquamate پوست ریختن
die cast ریختن فشاری
inurn در خاکدان ریختن
outpour بیرون ریختن
overfeed زیادمصالح ریختن در
oviposit تخم ریختن
practise or tice طرح ریختن
to break out بیرون ریختن
to come down with a run فرو ریختن
to make hay of روی هم ریختن
to pour out tea چایی ریختن
To cast in a mould . درقالب ریختن
tun دربشکه ریختن
to shed tears اشک ریختن
to spawn eggs ریختن تخم
topdress سطحی ریختن
top pour ریختن از بالا
to tumble down فرو ریختن
come along <idiom> برنامه ریختن
inpour بدرون ریختن
die cast ریختن حدیدهای
to pour out بیرون ریختن
dish out در فرف ریختن
ecdysis پوست ریختن
effuse بیرون ریختن از
encase in concrete بتن ریختن
fall in فرو ریختن
grout دوغاب ریختن
moulted موی ریختن
illapse فرو ریختن
top cast ریختن از بالا
sand ماسه ریختن شن
perspiring عرق ریختن
decant ریختن شراب
crumbling فرو ریختن
stoking سوخت ریختن در
crumbles فرو ریختن
crumbled فرو ریختن
crumble فرو ریختن
recasts ازنو ریختن
recasting ازنو ریختن
recast ازنو ریختن
flush اب را بافشار ریختن
decanted ریختن شراب
stokes سوخت ریختن در
perspires عرق ریختن
dishes در بشقاب ریختن
perspired عرق ریختن
perspire عرق ریختن
cave فرو ریختن
caves فرو ریختن
stoke سوخت ریختن در
stoked سوخت ریختن در
decants ریختن شراب
decanting ریختن شراب
flushes اب را بافشار ریختن
flushing اب را بافشار ریختن
spews بخارج ریختن
saucers در نعلبکی ریختن
saucer در نعلبکی ریختن
moults موی ریختن
defoliate برگ ریختن
defoliated برگ ریختن
moult موی ریختن
molts موی ریختن
molting موی ریختن
molted موی ریختن
defoliates برگ ریختن
jug درکوزه ریختن
jugs درکوزه ریختن
barrel در خمره ریختن
barrels در خمره ریختن
shed پوست ریختن
shedding پوست ریختن
sheds پوست ریختن
infusion ریختن پاشیدن
infusions ریختن پاشیدن
spew بخارج ریختن
spewed بخارج ریختن
spewing بخارج ریختن
defoliating برگ ریختن
jet بیرون ریختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com