English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
that is a to our purpose این مخالف منظورماست
Other Matches
antisocial مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
averse مخالف
contradictory مخالف
antagonist مخالف
irreconcilable مخالف
contrary مخالف
foe مخالف
foes مخالف
controvertist مخالف
contrary to مخالف
contrariant مخالف
dissidence مخالف
oppositionist ضد مخالف
dissident مخالف
contradictive مخالف
unfavorable مخالف
antagonists مخالف
resistent مخالف
opponent مخالف
dissidents مخالف
opponents مخالف
out of keeping مخالف
oppugner مخالف
oppositive مخالف
dissenting مخالف
adversary مخالف
adversaries مخالف
contra مخالف
conversing مخالف
at outs مخالف
at d. مخالف
gyaku مخالف
non content مخالف
antipodal مخالف
with مخالف
contradictions مخالف
contradiction مخالف
repugnant مخالف
inadvisable مخالف
conflicting مخالف
aliens مخالف
alien مخالف
against مخالف
oppugnant مخالف
hostile مخالف
converse مخالف
adverse مخالف
gainsayer مخالف
gainst مخالف
conversed مخالف
converses مخالف
anie مخالف
opposit مخالف
by the ears مخالف
crosswinds باد مخالف
antipathy احساس مخالف
defiant معاند مخالف
ill humored مخالف ترشرو
antagonist عضله مخالف
divert action عملیات مخالف
aversely بطور مخالف
crosswind باد مخالف
adversely بطور مخالف
head wind باد مخالف
dissenting opinion نظر مخالف
dissentient مخالف معاند
antagonists عضله مخالف
dissent رای مخالف
dissented رای مخالف
counter درجهت مخالف
contra flow جهت مخالف
countered درجهت مخالف
conflictive مغایر مخالف
countering درجهت مخالف
bucking voltage ولتاژ مخالف
antitrust مخالف تشکیل
antislavery مخالف بردگی
against nature مخالف طبیعت
antipapal مخالف پاپ
antimonaechical مخالف سلطنت
anti مخالف علیه
contralateral muscles عضلات مخالف
contraposition مفهوم مخالف
dissents رای مخالف
disaccord مخالف کردن
clashing برخوردکننده مخالف
opponent طرف مخالف
opponents طرف مخالف
dissenting مخالف معاند
defier مخالف کننده
crosscurrent جریان مخالف
counterview عقیده مخالف
countersuggestion تلقین مخالف
counter ion یون مخالف
contrary to the law مخالف قانون
anti parallel feeding تغذیه مخالف
dissenter مخالف ناراضی
loggerheads مخالف - جنگجو
vetoes رای مخالف
headwinds باد مخالف
vetoing رای مخالف
dis- مخالف کردن
windbound باد مخالف
anti- به معنای "مخالف "
anti semitism مخالف با یهودیان
anti-Semitism مخالف با یهودیان
reverse شکستنی مخالف
reversed شکستنی مخالف
to be in the opposition مخالف بودن
the a party طرف مخالف
reverses شکستنی مخالف
vetoed رای مخالف
veto رای مخالف
dissenters مخالف ناراضی
against the current <adv.> مخالف جریان
upstream <adj.> <adv.> مخالف جریان
take a dim view of <idiom> مخالف بودن
at odds <idiom> مخالف بودن
vice versa در جهت مخالف
illegal مخالف قانون
The opposition parties . احزاب مخالف
diverse مختلف مخالف
In the opposite direction . درجهت مخالف
in the opposite direction. در جهت مخالف
reluctance بیزاری مخالف
standpat مخالف تغییر
reversing شکستنی مخالف
overthwart بطور مخالف
antagonises مخالف کردن
oppositely بطور مخالف
antagonize مخالف کردن
antagonized مخالف کردن
antagonizes مخالف کردن
antagonizing مخالف کردن
impolitic مخالف مصلحت
obscurantist مخالف اصلاحات
against the stream <adv.> مخالف جریان
no منفی مخالف
con رای مخالف
antagonised مخالف کردن
conned رای مخالف
reluctate مخالف کردن
reluctancy بیزاری مخالف
prevailing wind باد مخالف
overthwart بالحن مخالف
antagonising مخالف کردن
contradict مخالف بودن با
contradicted مخالف بودن با
conning رای مخالف
contradicts مخالف بودن با
cons رای مخالف
devil's advocate <idiom> [ارائه استدلال مخالف]
negative voice رای مخالف دادن
opposition party حزب مخالف [سیاست]
obscurantist مخالف روشنی فکر
negative voice رای مخالف رد کردن
lee ward در جهت مخالف باد
c.c.c countercurrentchromatographyکروماتوگرافی جریان مخالف
to turn against any one مخالف کسی شدن
vetoer رای مخالف دهنده
counterview نظریه مخالف مواجهه
reversed series generator مولد با میدانهای مخالف
voluntaryist مخالف نظام وفیفه
countercurrent distribution توزیع جریان مخالف
countercurrent chromatography کروماتوگرافی جریان مخالف
wind bound دچار باد مخالف
dissentient مخالف عقیده اکثریت
leeward بسمت مخالف باد
factionist توط ئه گر مخالف تراش
An inclement wind . باد مخالف(نامساعد )
obscurant بغرنج مخالف اصلاحات
to set at variance با هم بد کردن باهم مخالف ت
heterosexual وابسته به جنس مخالف
upstream مخالف جریان رودخانه
paradoxical مخالف عقاید عمومی
blackballed رای مخالف دادن
blackball رای مخالف دادن
veto رای مخالف دادن
anti-Semitic مخالف نژاد سامی
unusual غریب مخالف عادت
anti-Semites مخالف اقوام سامی
anti-Semite مخالف اقوام سامی
blackballing رای مخالف دادن
heterosexuality علاقه بجنس مخالف
contending ستیزه کننده مخالف
nonconformist مخالف کلیسای رسمی
nonconformists مخالف کلیسای رسمی
heterosexuals علاقمند به جنس مخالف
heterosexuals وابسته به جنس مخالف
objection مخالفت استدلال مخالف
heterosexual علاقمند به جنس مخالف
blackballs رای مخالف دادن
objections مخالفت استدلال مخالف
reversing حرکت در جهت مخالف
anti semite مخالف اقوام سامی
vetoed رای مخالف دادن
vetoes رای مخالف دادن
vetoing رای مخالف دادن
anticonstitutional مخالف اصول مشروطیت
back جهت مخالف جلو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com