English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (8 milliseconds)
English Persian
This would provide an obvious solution [to the problem] . این می تواند یک راه حل واضح [به مشکل] فراهم می کند.
Other Matches
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed. هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
He can neither read nor write. نه می تواند بخواند نه بنویسد
connivance ی تواند زن خود را طلاق دهد
One cannot be in two places at once. <proverb> یکنفر نمى تواند در یک زمان دو جا باشد .
One cannot put back the clock. <proverb> هیچکس نمى تواند زمان را به عقب بر گرداند .
Theres many a good tune played on an old fiddle. <proverb> یک ویولون قدیمى قطعات خوب بسیارى مى تواند بنوازد .
How many coaches can the engine pull ? این لوکومو تیو چند تا واگه را می تواند بکشد ؟
He cannot sit up, much less walk [ to say nothing of walking] . او [مرد] نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
recognition و به حالتی تبدیل میکند که به تواند وارد کامپیوتر شود
The damage can't have been caused accidentally. آسیب نمی تواند به طور تصادفی پیش آمده باشد.
You cannot make a silk purse out of a sows ear . <proverb> هیچکس نمى تواند از گوش ماده خو,ابریشم خالص بگیرد .
nobody can take work [abuse] indefinitely. هیچ کس نمی تواند کار [سو استفاده] را به طور نامحدود تحمل بکند.
an athlete's body [circulation] can take a lot of punishment. بدن [گردش خون] یک ورزشکار می تواند فشار زیادی را تحمل بکند .
Nothing can.compensate for the loss ones health. هیچ چیز سلامت از دست رفته انسان رانمی تواند جبران کند
accumulated depreciation کل مقدار پولی که شرکت یا سازمان می تواند از ارزش ماشین یا تجهیزات به دلیل مستهلک شدن کسر کند
kenspeckle واضح
perspicuous واضح
crystalline واضح
ditinct واضح
vivid واضح
transpicuous واضح
explicit واضح
well known واضح
conspicuous واضح
distinct واضح
palpable واضح
plains واضح
perspicuous <adj.> واضح
iuntelligibly واضح
clearest واضح
clearer واضح
clear واضح
explicit <adj.> واضح
distinct <adj.> واضح
notable <adj.> واضح
graphic واضح
plainer واضح
plain واضح
plainest واضح
clears واضح
The blind can not lead the blind. <proverb> کور کى مى تواند کور دگر را راهنمایى کند.
clear picture تصویر واضح
self explaining واضح اشکار
sharp picture تصویر واضح
orotund قوی و واضح
clearest واضح کردن
crystal clear واضح-مبرهن
sharp image تصویر واضح
expound واضح کردن
unambiguous واضح روشن
clear proof دلیل واضح
clear evidence دلیل واضح
clarifier واضح کننده
lucidly بطور واضح
distinctly بطور واضح
clean-cut مشخص واضح
clears واضح کردن
cleaners مشخص واضح
obvious واضح بدیهی
expounding واضح کردن
expounded واضح کردن
clean cut مشخص واضح
open and shut ساده واضح
lucid واضح درخشان
open-and-shut ساده واضح
overt واضح نپوشیده
luminous شب نما واضح
self explanatory واضح اشکار
clearer بطور واضح
plainly بطور واضح
clear بطور واضح
clear واضح کردن
clearest بطور واضح
clears بطور واضح
expounds واضح کردن
self-explanatory واضح اشکار
clearer واضح کردن
enhances بهتر یا واضح تر کردن
enunciation تلفظ واضح و روشن
diction تلفظ واضح و روشن
It dawned upon him. برای او [مرد] واضح شد.
plainly بطور واضح صریحا"
luculent نور افشان واضح
enhancing بهتر یا واضح تر کردن
It was borne in on him. برای او [مرد] واضح شد.
self explaining بدیهی واضح فی نفسه
pseudopodium تجسم واضح روح
pseudopod تجسم واضح روح
plain text متن واضح و اشکار
demystified واضح و مبرهن کردن
demystifies واضح و مبرهن کردن
demystify واضح و مبرهن کردن
demystifying واضح و مبرهن کردن
pellucidly بطور روشن یا واضح
unconcealed روشن هویدا واضح
enhance بهتر یا واضح تر کردن
self explanatory بدیهی واضح فی نفسه
open to the public واضح درنظر عموم
self-explanatory بدیهی واضح فی نفسه
eye dialect لهجهء واضح و هجایی
spell out <idiom> واضح توضیح دادن
enhanced بهتر یا واضح تر کردن
documentary photography عکس واضح وروشن
to be clear to somebody برای کسی واضح بودن
clarifying واضح کردن توضیح دادن
truism چیزی که پر واضح است ابتذال
truisms چیزی که پر واضح است ابتذال
speak up <idiom> بلندو واضح سخن گفتن
clarifies واضح کردن توضیح دادن
clarify واضح کردن توضیح دادن
cts واضح وروشن جهت ارسال
to pair somebody off [up] with somebody کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
How can you ask? این باید واضح باشد برای تو
specifies بیان واضح آنچه نیاز است
specifying بیان واضح آنچه نیاز است
blur تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
blurred تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
blurring تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
blurs تصویری که لبه ها و رنگهایش واضح نیستند
uncovered واضح قابل رویت غیر سری
continuity مسیر ارتباط واضح بین دو نقط ه
That speaks volumes. <idiom> چیزی را کاملأ واضح بیان می کند.
Her eyes spoke volumes of despair. در چشمهای او [زن] ناامیدی کاملا واضح است.
specify بیان واضح آنچه نیاز است
problem واضح کردن توضیحات شکل به روش منط قی
problems واضح کردن توضیحات شکل به روش منط قی
to speak volumes [for] کاملأ واضح بیان کردن [اصطلاح مجازی]
ply yarn نخ چندلا [در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
focusing واضح کردن تصویر تار شده روی صفحه نمایش
What she wears speaks volumes about her. به سبکی که او [زن] لباس می پوشد خیلی واضح بیان می کند چه جور آدمی است.
enhance حرف واضح تر یا چاپ گرافیکی با استفاده از نقاط کوچکتر و بیشتر واحد اینچ
enhances حرف واضح تر یا چاپ گرافیکی با استفاده از نقاط کوچکتر و بیشتر واحد اینچ
enhanced حرف واضح تر یا چاپ گرافیکی با استفاده از نقاط کوچکتر و بیشتر واحد اینچ
hyperfocal distance نزدیک ترین فاصلهای که ازانجا میتوان عکس برداری واضح وروشن نمود
enhancing حرف واضح تر یا چاپ گرافیکی با استفاده از نقاط کوچکتر و بیشتر واحد اینچ
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com