Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
How do you pronounce
[say]
that
[this]
word?
این واژه چه جور تلفظ می شود؟
Other Matches
spoonerism
اشتباه در تلفظ حروف تعویض حروف در تلفظ برحسب تصادف
portmanteaux
واژه مرکب از دو واژه
portmanteaus
واژه مرکب از دو واژه
portmanteau
واژه مرکب از دو واژه
pronunciations
تلفظ
pronouncing
تلفظ
cacoepy
تلفظ بد
pronunciation
تلفظ
accent
تلفظ
accented
تلفظ
accenting
تلفظ
accents
تلفظ
tune
لحن تلفظ
enunciate
تلفظ کردن
enunciated
تلفظ کردن
enunciates
تلفظ کردن
enunciating
تلفظ کردن
laissez aller
تلفظ به فرانسه
pronounce
تلفظ کردن
enounce
تلفظ کردن
lam dacism
تلفظ حرف
mispronounciation
تلفظ نادرست
orthoepist
درست تلفظ کن
pronounceable
قابل تلفظ
pronouncing
تلفظ دار
pronounces
تلفظ کردن
mispronunciation
تلفظ غلط
tunes
لحن تلفظ
mispronunciations
تلفظ نادرست
vocalization
تلفظ صوتی
mispronunciation
تلفظ نادرست
velarization
تلفظ کامی
mispronunciations
تلفظ غلط
emphasising
باقوت تلفظ کردن
aspirates
بانفس تلفظ کردن
sigmatism
تلفظ نادرست حرف " س "
emphasises
باقوت تلفظ کردن
emphasised
باقوت تلفظ کردن
anglicises
بطرزانگلیسی تلفظ کردن
jaw breaking
دشوار برای تلفظ
aspirating
بانفس تلفظ کردن
burred
غلیظ تلفظ کردن
sibilation
تلفظ بشکل حرف " س "
tonemic
دارای تلفظ مشابه
emphasize
باقوت تلفظ کردن
emphasized
باقوت تلفظ کردن
zed
تلفظ انگلیسی حرف Z
orthoepy
فن درست تلفظ کردن
lisp
شل وسرزبانی تلفظ کردن
lisped
شل وسرزبانی تلفظ کردن
orthoepic
وابسته به تلفظ درست
lisping
شل وسرزبانی تلفظ کردن
zee
تلفظ امریکایی حرف Z
lisps
شل وسرزبانی تلفظ کردن
phonics
تلفظ وهجاهای کلمات
intonation
طرز قرائت تلفظ
aspiration
تلفظ حرف H ازحلق
aspirations
تلفظ حرف H ازحلق
emphasizing
باقوت تلفظ کردن
emphasizes
باقوت تلفظ کردن
intonations
طرز قرائت تلفظ
aspirate
بانفس تلفظ کردن
accentuated
با تکیه تلفظ کردن
accentuate
با تکیه تلفظ کردن
enouce
تلفظ کردن افهارکردن
sibilate
مانندحرف " س " تلفظ کردن
burr
غلیظ تلفظ کردن
emphatic
باقوت تلفظ شده
enunciation
تلفظ واضح و روشن
cacology
تلفظ یا انشاء غلط
anglicization
تلفظ یا نوشتن بطرزانگلیسی
sigmatismus lateralis
تلفظ کناری حرف " س "
well spoken
دارای تلفظ خوب
well-spoken
دارای تلفظ خوب
accentuates
با تکیه تلفظ کردن
accentuating
با تکیه تلفظ کردن
tolay street on
باتکیه تلفظ کردن
anglicizing
بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicizes
بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicized
بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicize
بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicising
بطرزانگلیسی تلفظ کردن
burring
غلیظ تلفظ کردن
anglicised
بطرزانگلیسی تلفظ کردن
mispronouncing
غلط تلفظ کردن
mispronounces
غلط تلفظ کردن
mispronounced
غلط تلفظ کردن
mispronounce
غلط تلفظ کردن
burrs
غلیظ تلفظ کردن
diction
تلفظ واضح و روشن
lenis
دارای تلفظ نرم رقیق
vocalize
تلفظ کردن تشکیل دادن
Your pronunciation is good.
تلفظ شما خوب است.
intonate
با لحن خاصی تلفظ کردن
articulation
تلفظ شمرده طرز گفتار
velarize
حروف را از کام تلفظ کردن
sigmatismus interdentalis
تلفظ میان دندانی حرف " س "
sigmatismus adentalis
تلفظ روی دندانی حرف " س "
tongue twister
کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
tongue-twister
کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
tongue-twisters
کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
orthoepist
کسیکه با تلفظ درست چیز میخواند
slobbering
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobber
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
extend
مجموعهای از حروف خاص که حاوی تلفظ ها
slobbered
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
etacism
تلفظ e یونانی مانند a انگلیسی در emal
diphthongize
تلفظ کردن دو صدای جداگانه در یک وهله
phonetics
مبحث تلفظ صوتی حرف وکلمات
phonrtic drill
مشتق تلفظ ازروی صدای حروف
extending
مجموعهای از حروف خاص که حاوی تلفظ ها
extends
مجموعهای از حروف خاص که حاوی تلفظ ها
jaw breaker
سنگ شکن کلمهای که تلفظ ان دشواراست
slobbers
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
phonemics
علم شناسایی تلفظ کلمات وصداها
mosul
واژه
neologisms
نو واژه
neologism
نو واژه
word
واژه
worded
واژه
term
واژه
termed
واژه
terming
واژه
fricative
تلفظ شده با اصطکاک نفس ووقفه تنفس
rough breathing
که دردستوریونانی تلفظ شدن حرف اول را می رساند
fortis
دارای تلفظ شدید همراه بابازدم قوی
labiovelar
تلفظ شده بوسیله گرد کردن لبها
smooth breathing
که دردستوریونانی عدم تلفظ حرف اول رامیرساند
syllabary
جدول راهنمای تلفظ هجاهای مقطع کلمات
slides
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
lection
اختلاف معنی یا تلفظ یک کلمه بامتن چیزی
slide
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
paronym
واژه هم ریشه
worded
واژه سخن
glossary
واژه نامه
philologist
واژه شناس
pejorative
واژه تحقیری
word blindness
واژه کوری
the root of a word
ریشه واژه
stimulus word
واژه محرک
word count
واژه شماری
word deafness
واژه کری
word order
ترتیب واژه ها
wordbook
واژه نامه
punctuation for reference
زیر واژه
score out that word
ان واژه را خط بزنید
buzz word
رمز واژه
buzz words
رمز واژه
cognate
واژه هم ریشه
coinage
ابداع واژه
lexicon
[dictionary]
واژه نامه
neologism
واژه جدید
synonym
واژه هم معنی
keyword
واژه کلیدی
neologism
واژه تراشی
neologisms
واژه جدید
glossary
واژه نامه
dissylable
واژه دوهجائی
synonym
واژه مترادف
neologisms
واژه تراشی
intercalation
واژه افزایی
dictionary
واژه نامه
word
واژه سخن
word book
واژه نامه
lexicology
واژه شناسی
neolalia
واژه تراشی
glossaries
واژه نامه
word-blindness
واژه کوری
loanword
واژه بیگانه
loanword
واژه عاریه
synonyms
واژه هم معنی
synonyms
واژه مترادف
wordbook
واژه نامه
toneme
لفظی که درالسنه اهنگی تلفظ خاصی داشته باشد
aspirate
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
aspirates
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
velarization
تلفظ حرف بوسیله قراردادن زبان برپشت سقف
labialism
حالت حروفی که با لب تلفظ می شوند تمایل بتلفظ باصداهابا لب
aspirating
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
word building test
ازمون واژه سازی
syncopation
کوتاه سازی واژه
word association test
ازمون تداعی واژه ها
wordprocessing program
برنامه واژه پردازی
word choice test
ازمون واژه گزینی
wordage
کلمات واژه بندی
word span test
ازمون فراخنای واژه ها
prandial
واژه شوخی امیز
post fix
در پایان واژه چسباندن
polysllable
واژه جند هجائی
lexicon
واژه نامه دیکسیونر
lexicons
واژه نامه دیکسیونر
pentasyllable
واژه پنج هجائی
octosyllable
واژه هشت هجائی
homely
[British E]
<adj.>
بیمزه
[واژه تحقیری]
logomachy
بازی واژه پردازی
homely
[British E]
<adj.>
سنگین
[واژه تحقیری]
an inseparable prefix
سر واژه جدا نشدنی
english words
واژه ها یا لغات انگلیسی
dictionary sort
ترتیب واژه نامهای
homely
[British E]
<adj.>
خفه
[واژه تحقیری]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com