English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
The shirt doesnt fit me. این پیراهن اندازه ام نیست
Other Matches
Every shoe fits not every foot. <proverb> هر کفش به اندازه هر پایى نیست.
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
angle اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angles اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
If the cap fit,wear it. <proverb> اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
zahn cup محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
typeface اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typefaces اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
shirts پیراهن
shirt-tail ته پیراهن
shirt-tails ته پیراهن
sark پیراهن
shirt پیراهن
overdress پیراهن رو
shirting پیراهن
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
shirt پیراهن پوشیدن
dickey یقه پیراهن
dicky یقه پیراهن
tunicated پیراهن پوش
tee shirt پیراهن بی یقه
shirts پیراهن پوشیدن
sweatshirt پیراهن ورزش
pull over پیراهن کش ورزش
t shirt پیراهن بی یقه
tunc پیراهن نظامی
shirttail پشت پیراهن
shirttail دامن پیراهن
shirtmaker پیراهن دوز
shirt maker پیراهن دوز
nightshirt پیراهن خواب
sweatshirts پیراهن ورزش
jersey پیراهن ورزشی
tunicate پیراهن پوش
jerseys پیراهن ورزشی
nightshirts پیراهن خواب
analogues نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogue نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analog نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
orifice meter روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
cuff سردست پیراهن مردانه
An open-neck shirt. پیراهن سینه باز
dress shirts پیراهن لباس رسمی
cuffed سردست پیراهن مردانه
dress shirts پیراهن عصر مردانه
jerseys زیر پیراهن کشباف
cuffing سردست پیراهن مردانه
dress shirt پیراهن سفید مردانه
blouses پیراهن یاجامه گشاد
dress shirt پیراهن عصر مردانه
dress shirt پیراهن لباس رسمی
raise cain پیراهن عثمان کردن
jersey زیر پیراهن کشباف
sack پیراهن گشاد و کوتاه
sacked پیراهن گشاد و کوتاه
cento پیراهن چهل تکه
sacks پیراهن گشاد و کوتاه
union suit پیراهن و شلوار یکپارچه
bustier پیراهن کوتاه زنانه
blouse پیراهن یاجامه گشاد
decolletage پیراهن سینه باز
cuffs سردست پیراهن مردانه
dress shirts پیراهن سفید مردانه
sport shirt پیراهن یقه باز ورزشی
maxi پیراهن زنانه دامن بلند
midi پیراهن زنانه با دامن متوسط
to tuck one's shirt in پیراهن را توی شلوار کردن
alb پیراهن سفید و بلند کشیشان
neck band یخه پیراهن یا جامه دیگر
night shirt پیراهن خواب مردانه یاپسرانه
he sold the shirt off his back پیراهن تنش راهم فروخت
she wears a shirt پیراهن پوشیده است برتن دارد
chemise لباس خواب یا زیر پیراهن زنانه
hair shirt پیراهن مویی که برای ریاضت میپوشند
madras پیراهن درشت باف سفید نخی
skivvy زیر پیراهن وزیر شلواری کوتاه
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
shirt-tail بخشی از پیراهن مردانه که زیر شلوار میرود
shirt-tails بخشی از پیراهن مردانه که زیر شلوار میرود
processor ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
gage اندازه وسیله اندازه گیری
gage اندازه گیر اندازه گرفتن
sizes 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
size 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
bustier پیراهن زیر تنگ و کرست مانند زنانه که تا کمر میآید
measure 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
gauged اندازه اندازه گیر
gauge اندازه اندازه گیر
gauges اندازه اندازه گیر
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
camisado شبیخون لباس یا پیراهن علامت داری که هنگام شبیخون می پوشندتاطرفین یکدیگر رابشناسند
angular momentum اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
moment of momentum اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
measuring converter مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
night gown جامه خواب زنان و کودکان پیراهن خواب
tunic پیراهن بی استین یا با استین که مردوزن میپوشیده اند
tunics پیراهن بی استین یا با استین که مردوزن میپوشیده اند
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
declinating station ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
torsionmeter وسیله اندازه گیری دور پروانه ناو وسیله اندازه گیری نیروی چرخش پروانه ناو
aint نیست
he takes no notice of it نیست
temporary storage می نیست
It's not new. نو نیست.
it is well enough بد نیست
Plug and Play یچ نیست
isn't نیست
secondary نیست
auxiliary نیست
auxiliaries نیست
he is not of our number از ما نیست
storage می نیست
if you please اگرزحمت نیست
he knows a thing or two بی تجربه نیست
he has nothing in him کسی نیست
thereis no end to it انراپایانی نیست
to make no mention of ذکری از ان نیست
he is none of my friends او از دوستان من نیست
he is out of his senses بهوش نیست
i do not have it in me از من ساخته نیست
there is no hurry شتابی نیست
he is a bad husband صرفه جو نیست
that is not it این نیست
inextinct نیست نشده
that is wrong درست نیست
you are written حق با شما نیست
dont mention it چیزی نیست
no matter چیزی نیست
he is not willing to go نیست برود
it has escaped my remembrance یاد نیست
he is not in it داخل نیست
there is no hurry عجلهای نیست
static که پویا نیست
he is rather i. than sick ناخوش نیست
he is out of huomor سر دماغ نیست
that depends معلوم نیست
the ice is treach erous یخ محکم نیست
he is out of huomor سر خلق نیست
no object چیزی نیست
no sweat <idiom> مشکلی نیست
Nevermind! مهم نیست !
niet le fait کار او نیست
it's only me کسی نیست
it needs not لازم نیست
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
it is unsuitable مناسب نیست
He goes on and on . He is most persistent . ول کن معامله نیست
It cant be helped. چاره ای نیست
It's not new. جدید نیست.
There is no hot water آب گرم نیست.
no wonder <idiom> تعجبی نیست
It is all right . It is o. k. طوری نیست
no trouble زحمتی نیست
Such is not the case . That is not so. اینطور نیست
It is not advisable . It is inexpedient. صلاح نیست
sacred cow <idiom> چارهای نیست
my health is tolerable حالم بد نیست
no hurry عجلهای نیست
it is immaterial چیزی نیست
it is unnecessary لازم نیست
ought not شایسته نیست
close the door please اگرزحمت نیست
it is not half bad هیچ بد نیست
cold is merely privative گرما نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . مردش نیست
it is not in good workingorder دایر نیست
needn't لازم نیست
I dont remember ( recall ) . یادم نیست
it is nothing out of the way غریب نیست
There is nothing wrong with you . You are all right . هیچیت نیست
nihilism نیست انگاری
thereis no end to it انتهای برای ان نیست
The scales are not even . ترازو میزان نیست
It is not possible ( feasible , practicable) . اینکار عملی نیست
you're telling me <idiom> احتیاج نیست به من بگی
there is no question but that. شکی نیست که) .00000
he is not willing to go مایل برفتن نیست
She takes no thought for tomorrow . بفکر فردایش نیست
He is not to blame for this. تقصیر او [مرد ] نیست.
wrongs پیام صحیح نیست
oughtn't نبایستی شایسته نیست
he is unequal to the task مرد اینکار نیست
The subject under discrssion . موضوعی که مطرح نیست
wrong پیام صحیح نیست
he is unable to speak قادربسخن گفتن نیست
It is not known yet . It is not settled yet . هنوز معلوم نیست
He is a quitter . مرد میدان نیست
It is nothing to speak of . چیز قابلی نیست
no reply necessary [NRN] نیازی به پاسخ نیست.
wronging پیام صحیح نیست
She couldnt care less . she is totally unconcerned . عین خیالش نیست
he is not of that stamp ازان جنس نیست
you need not fear لازم نیست بترسید
He does not belong here. جای ؟ واینجا نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com