Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (14 milliseconds)
English
Persian
sea going
باب دریا
sea-going
باب دریا
Search result with all words
shelf
سراشیب عمق دریا
shelf
سراشیب ساحل دریا
seafarer
دریا نورد
seafarers
دریا نورد
passage
دریا کرایه
passages
دریا کرایه
high water
مد دریا
high water
دریا درحال مد
high water
حداکثر ارتفاع اب مد دریا
low water
پس رفت اب دریا
sea level
سطح دریا
low tide
حداکثر جذر دریا
seashore
ساحل دریا
seashores
ساحل دریا
sea breeze
نسیم دریا
sea breezes
نسیم دریا
seascape
منظره هوایی دریا
seascape
دورنمای دریا
seascapes
منظره هوایی دریا
seascapes
دورنمای دریا
seaboard
کرانه دریا
seaboards
کرانه دریا
sou'wester
کلاه مخصوص مواقع توفانی دریا
water borne
حمل شده از راه دریا
water-borne
حمل شده از راه دریا
sea
دریا
seas
دریا
seafront
اسکله کنار دریا
seafronts
اسکله کنار دریا
ground
کف دریا
beachcomber
موج خروشان دریا واقیانوس
beachcombers
موج خروشان دریا واقیانوس
jetsam
کالاهای به دریا ریخته شده
jetsam
کالایی که برای سبک کردن کشتی به دریا می ریزند
high tide
حد اعلای مد دریا اوج
high tide
حداکثر مد دریا
high tide
مد دریا
high tides
حد اعلای مد دریا اوج
high tides
حداکثر مد دریا
high tides
مد دریا
stick
یک گروه چترباز که از یک دریا یک قسمت هواپیما به بیرون می پرند
awash
سرگردان بر روی امواج دریا
dikes
دیواری که برای جلوگیری از اب دریا می سازند
dyke
دیواری که برای جلوگیری از اب دریا می سازند
dykes
دیواری که برای جلوگیری از اب دریا می سازند
watershed
منطقهای که اب دریا یا رودخانه را پخش وتقسیم میکند
watersheds
منطقهای که اب دریا یا رودخانه را پخش وتقسیم میکند
anchor
ایستادن در دریا مهاری
anchoring
ایستادن در دریا مهاری
anchors
ایستادن در دریا مهاری
channel
دریا
channeled
دریا
channeling
دریا
channelled
دریا
channels
دریا
seaside
دریا کنار
seastrand
دریا کنار
seaport
بندرساحلی دریا
seaport
دریا بندر
seaports
بندرساحلی دریا
seaports
دریا بندر
mare
تاریکی دریا
mares
تاریکی دریا
ultramarine
واقع در انسوی دریا
range
حدودجذر و مد دریا
ranged
حدودجذر و مد دریا
ranges
حدودجذر و مد دریا
bridgehead
پایگاه درکنار دریا
bridgeheads
پایگاه درکنار دریا
shoal
نقاط کم عمق دریا
shoals
نقاط کم عمق دریا
waterside
کنار دریا
shore
کنار دریا
shore
ساحل دریا
shores
کنار دریا
shores
ساحل دریا
inshore
نزدیک دریا کنار
stand
دوره سکون اب دریا
stand
سطح معمولی اب دریا
mere
دریا
merest
دریا
sail
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailed
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailings
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
halcyon
مرغ افسانهای که دریا راارام میکند
main
دریا
flood
رو د دریا
flooded
رو د دریا
floods
رو د دریا
scour
جوش زدن اب دریا
scoured
جوش زدن اب دریا
scours
جوش زدن اب دریا
surge
حرکات افقی اب دریا
surged
حرکات افقی اب دریا
surges
حرکات افقی اب دریا
altitude
بلندی از سطح دریا
altitude
ارتفاع از سطح دریا
altitudes
بلندی از سطح دریا
altitudes
ارتفاع از سطح دریا
offshore
دور از ساحل قسمت ساحلی دریا
Other Matches
continental shelf
مقداری از خاک زیر اب دریا که از حاشیه ابهای ساحلی یک کشورشروع و به خطی که از ان اولین شیب تند قعر دریا اغاز میشود و ارتفاع ان باید بایداز سطح دریا 002 متر باشدختم میشود
neap tide
کشندکمینه اب دریا حداقل جذر ومد نهایی اب دریا
isovelocity
نقاط هم سرعت اب دریا خطوط متحدالسرعت اب دریا
mean sea level
سطح متوسط ابهای دریا تراز میانگین ابهای دریا
holding anchorage
لنگر موقت در روی دریا یابندرگاه توقف موقت در روی دریا
mean sea level
ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
acajou
دریا
sepiolite
کف دریا
the wave
دریا
sea bed
کف دریا
benthos
ته دریا
saltwater
اب دریا
overboard
در دریا
d.j.'s locker
ته دریا
sea froth
کف دریا
bree
دریا
at sea
در دریا
asea
به دریا
waterscape
اب دریا
asea
در دریا
cuttle bone
کف دریا
cuttlebone
کف دریا
sea foam
کف دریا
the deep
دریا
the blue
دریا
meerschaum
کف دریا
holm
دریا
on the sea
دریا
beach foam
کف آب دریا
spume
کف آب دریا
sea foam
کف آب دریا
ocean foam
کف آب دریا
meerscham
کف دریا
seabed
کف دریا
high water line
خط مد دریا
lough
اب دریا
strands
کنار دریا
sea water damage
خسارت اب دریا
seasickness
دریا زدگی
strand
کنار دریا
seacoast
ساحل دریا
sailors
دریا نورد
coast
کنار دریا
coasts
کنار دریا
seaborne
دریا برد
seacoast
دریا کنار
seacraft
دریا نوردی
seagoing
دریا نورد
seagoing
دریا پیما
foreshore
کنار دریا
shipman
دریا نورد
seagoer
دریا نورد
voyage
سفر دریا
voyages
سفر دریا
outbound
رهسپار دریا
seapuss
گرداب دریا
seagirt
محاط دریا
seaward
بسوی دریا
seafolk
دریا نوردان
seaway
دریا راه
seaworthy
اماده دریا
anchor ice
یخهای کف دریا
sea born
زاده دریا
sea bed
بستر دریا
sea anchor
لنگر دریا
sailer
دریا نورد
poseidon
خدای دریا
pelagic
ساکن دریا
heave of the sea
زورخیزاب دریا
oversea
انطرف دریا
out bound
رهسپار دریا
holding ground
گیرایی کف دریا
on shore winds
دریا باد
ocean bound
رهشپار دریا
naval aviation
هوا دریا
marooner
دریا زن غارتگر
marine transgression
پیشروی دریا
man overboard
ادم به دریا
maldemer
ناخوشی دریا
sea coast
کرانه دریا
davy jones
جنی دریا
sea state
وضعیت دریا
sea state
حالت دریا
sea sickness
دریا گرفتگی
bay salt
نمک دریا
sea shore
کرانه دریا
bottom bounce
انعکاس از کف دریا
sea purse
گرداب دریا
by sea
ازراه دریا
by water
از راه دریا
chlorinity
غلظت اب دریا
sea girt
دریا بست
sea board
کناره دریا
dead in the water
متوقف در دریا
sea duty
خدمت دریا
datum level
سطح اب دریا
sea cock
شیر دریا
sea coast
ساحل دریا
mal de mer
ناخوشی دریا
sailor
دریا نورد
cog in the machine
<idiom>
قطرهای از دریا
seahorses
اسب دریا
surface-to-air
دریا به هوا
deep-sea
ژرف دریا
adventure
دل به دریا زدن
risk
دل به دریا زدن
seahorse
اسب دریا
two star
دریا دار
foreshores
کنار دریا
transmarine
فرا دریا
seabed
بستر دریا
sand
شن کرانه دریا
the waves of the sea
خیزابهای دریا
thalassophobia
دریا هراسی
sands
شن کرانه دریا
upcountry
دور از دریا
briny
مثل اب دریا
seabirds
مرغ دریا
seabird
مرغ دریا
the waves of the sea
امواج دریا
waterscape
منظره اب دریا
the sea was lulled
دریا ساکت شد
shipper
دریا نورد
the lid of a kettle
دریا سر کتلی
ocean bound
عازم دریا یااقیانوس
oceanward
سوی اقیانوس یا دریا
pelagian
دریانشین ساکن دریا
seamanlike
مثل دریا نورد
seaworn
فرسوده در اثر دریا
lower water datum
معدل پس رفت اب دریا
set sail
رهسپار دریا شدن
spindrift
موج لبریز دریا
sechi disc
شفافیت سنج اب دریا
mean high water neaps
متوسط ارتفاع اب دریا
seaward
اطراف دریا روبدریا
seaworthiness
محکم برای دریا
seaworthiness
قابل سفر دریا
mean sea level
سطح متوسط دریا
mean sea level
میانگین سطح دریا
seaworn
ساییده بواسطه دریا
lipper
تلاطم روی دریا
holiday by the seaside
[British]
تعطیلات در کنار دریا
seagoing
قابل رفتن به دریا
tide race
جذر و مد سریع اب دریا
thalassic
مربوط به دریا یاخلیج
tide waiter
مامورگمرک درلب دریا
tidewaiter
مامور گمرک لب دریا
to put to sea
رهسپار دریا شدن
seebreeze
باد از دریا به ساحل
seagirt
محصور بوسیله دریا
sea island terminal
بارانداز داخل دریا
The sea is surging .
دریا موج می زند
To take a chance . To risk it.
دل رابه دریا زدن
waterside workmen
کارگران کنار دریا
sea echelon
بخش روی دریا
little frog in a big pond
<idiom>
قطرهای درمقابل دریا
sea dike
دیوار کنار اب دریا
holiday at the seaside
[British]
تعطیلات در کنار دریا
the roll of the sea
غلت یا موج اب دریا
holiday by the seaside
[British]
مسافرت کنار دریا
sea piece
نقاشی منظره دریا
holiday at the seaside
[British]
مسافرت کنار دریا
He'll take the chance.
او
[مرد]
دل را به دریا می زند.
sea buoy
بویه طرف دریا
groundswell
طغیان شدید دریا
battle position
محل ناو در دریا
spit
پیشرفت خشکی در دریا
datum plane
سطح مبنای اب دریا
ebb current
عقب نشینی اب دریا
fathometer
عمق سنج اب دریا
spits
پیشرفت خشکی در دریا
bottom sweep
مین روبی از کف دریا
outstand
عازم دریا شدن
dredging
کشیدن لنگر به کف دریا
altitude datum
ارتفاع از سطح دریا
jettison
به دریا ریزی محموله
ground torpedo
اژدرپیوسته بته دریا
land lubber
ادم دریا ندیده
jettisoned
به دریا ریزی محموله
jettisoning
به دریا ریزی محموله
jettisons
به دریا ریزی محموله
bankside
کناره دریا ورودخانه
isothermal layer
سطوح هم حرارت اب دریا
landlubber
ادم دریا ندیده
landlubbers
ادم دریا ندیده
icebink
پرتگاه یخ درسواحل دریا
isothermal
نقاط هم حرارت اب دریا
uplands
زمین مرتفع دور از دریا
foreshores
لبه جلوی ساحل دریا
foreshore
لبه جلوی ساحل دریا
atoll
صخرههای مدور داخل دریا
sound velocity
سرعت حرکت صوت در اب دریا
surf forecasting
پیش بینی موج دریا
an off shore wind
بادی که از سوی دریا بوزد
atolls
صخرههای مدور داخل دریا
upland
زمین مرتفع دور از دریا
sea foam
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
ocean foam
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
beach foam
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
tide rips
گرداب جذر و مدی دریا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com