English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
English Persian
hound باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounded باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounding باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounds باتازی شکار کردن تعقیب کردن
Other Matches
foxhunt باتازی شکار روباه کردن
course تعقیب کردن شکار از طرف سگ
coursed تعقیب کردن شکار از طرف سگ
courses تعقیب کردن شکار از طرف سگ
foxhunt شکار روباه باتازی
still hunting روش شکار با تعقیب اهسته بدون کمک سگ
pursuit تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursuits تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursue تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
chases دنبال کردن شکار کردن
chace دنبال کردن شکار کردن
chased دنبال کردن شکار کردن
hunting شکار کردن جستجو کردن
chase دنبال کردن شکار کردن
chasing دنبال کردن شکار کردن
hunt شکار کردن
hunted شکار کردن
hunts شکار کردن
predation شکار کردن
bags شکار کردن با تیر
sniping پاشله شکار کردن
rabbit شکار خرگوش کردن
snipes پاشله شکار کردن
bag شکار کردن با تیر
snipe پاشله شکار کردن
sniped پاشله شکار کردن
rabbits شکار خرگوش کردن
poach دزدکی شکار کردن
poached دزدکی شکار کردن
poaches دزدکی شکار کردن
pursue تعقیب کردن
traced تعقیب کردن
chase تعقیب کردن
prosecute تعقیب کردن
pursues تعقیب کردن
traces تعقیب کردن
tails تعقیب کردن
track تعقیب کردن
tail تعقیب کردن
tracks تعقیب کردن
sues تعقیب کردن
prosecuted تعقیب کردن
tracked تعقیب کردن
pursued تعقیب کردن
sue تعقیب کردن
sued تعقیب کردن
tailed تعقیب کردن
follow up تعقیب کردن
suing تعقیب کردن
chasing تعقیب کردن
practises تعقیب کردن
chased تعقیب کردن
lay by the heels تعقیب کردن
prosecuting تعقیب کردن
chace تعقیب کردن
lay fast by the heels تعقیب کردن
ensues تعقیب کردن
ensued تعقیب کردن
ensue تعقیب کردن
practise تعقیب کردن
practicing تعقیب کردن
chivied تعقیب کردن
chive تعقیب کردن
practising تعقیب کردن
chivying تعقیب کردن
chivvying تعقیب کردن
chivvies تعقیب کردن
chivvied تعقیب کردن
prosecutes تعقیب کردن
trace تعقیب کردن
chivies تعقیب کردن
pursuing تعقیب کردن
to follow up تعقیب کردن
chases تعقیب کردن
chivvy تعقیب کردن
turtle لاک پشت شکار کردن
hunted اداره کردن تازیها در شکار
to rid to hounds با تازی شکار روباه کردن
to p on any one's preserves در جای قورق شکار کردن
hunts اداره کردن تازیها در شکار
to ride to hounds با تازی شکار روباه کردن
turtles لاک پشت شکار کردن
hunt اداره کردن تازیها در شکار
follow تعقیب کردن فهمیدن
prosecute تعقیب قانونی کردن
followed تعقیب کردن فهمیدن
prosecuted تعقیب قانونی کردن
tracks تعقیب مسیر کردن
follows تعقیب کردن فهمیدن
sues تعقیب قانونی کردن
tracked تعقیب مسیر کردن
indicted تعقیب قانونی کردن
litigated تعقیب قانونی کردن
litigates تعقیب قانونی کردن
litigate تعقیب قانونی کردن
indict تعقیب قانونی کردن
litigating تعقیب قانونی کردن
track تعقیب مسیر کردن
prosecutes تعقیب قانونی کردن
prosecuting تعقیب قانونی کردن
indicts تعقیب قانونی کردن
indicting تعقیب قانونی کردن
suing تعقیب قانونی کردن
sue تعقیب قانونی کردن
sued تعقیب قانونی کردن
weigh in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
poaches برخلاف مقررات شکار صید کردن
weigh-ins وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
poached برخلاف مقررات شکار صید کردن
poach برخلاف مقررات شکار صید کردن
weigh-in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
suits خواست دادن تعقیب کردن
suit خواست دادن تعقیب کردن
bloodhound بااشتیاق وتیزهوشی تعقیب کردن
bloodhounds بااشتیاق وتیزهوشی تعقیب کردن
practise or tice توط ئه دیدن تعقیب کردن
suited خواست دادن تعقیب کردن
shoots زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
shoot زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
push along on راه خود را باعجله تعقیب کردن
push along forward راه خود را باعجله تعقیب کردن
To shadow someone. مثل سایه کسی را تعقیب کردن
laws قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
law قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
push along راه خود را باعجله تعقیب کردن
lock on باعلائم مخابراتی و رادارچیزی را تعقیب کردن
process جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
estreat ازدفاتراستخراج کردن وبرای تعقیب بدادگاه دادن
processes جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
follow up تعقیب کردن دنباله داستان را شرح دادن تماس با بیمارپس ازتشخیص یا درمان
homing روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
neutralize track هدف را تعقیب نکنید دررهگیری هوایی تعقیب موقوف
witch-hunt محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunts محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch hunt محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
lock on قفل کردن توپ روی هدف هنگام تعقیب ادامه مستمرتعقیب هدف
invisible hand فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
arraign احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
elevation tracking دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
hunted شکار
chase شکار
gamey پر از شکار
hunt شکار
chased شکار
quarries شکار
ravin شکار
hank شکار
hanks شکار
quarrying شکار
quarry شکار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com