English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (8 milliseconds)
English Persian
born with a silver spoon in one's mouth <idiom> باثروت به دنیا آمدن
Other Matches
the vanity of the world فنای دنیا مزخرفات یا اباطیل دنیا
get off <idiom> پایین آمدن یا بیرون آمدن از (اتوبوس ،قطار)
The climate of Europe desnt suit me. حال آمدن ( بهوش آمدن )
macrocosms دنیا
macrocosm دنیا
vales دنیا
vale دنیا
world دنیا
worlds دنیا
universe دنیا
oceans of money یک دنیا پول
pelf مال دنیا
pelf جیفه دنیا
secularity دنیا پرستی
secularization دنیا پرستی
Tons (bags) of money. یک دنیا پول
the whole world تمام دنیا
Thanks a mI'llion. یک دنیا متشکرم
wordly minded دنیا پرست
wordly minded دنیا دار
mammonist دنیا پرست
mammonist دنیا دار
ascetic تارک دنیا
monk تارک دنیا
tactfully دنیا دار
ascetics تارک دنیا
nuns زن تارک دنیا
all over the world در تمامی دنیا
hermitess زن تارک دنیا
monks تارک دنیا
worldliness دنیا پرستی
nun زن تارک دنیا
tactful دنیا دار
He is unique in the world. توی دنیا تک است
The living languages of the world. زبانهای زند ؟ دنیا
sister پرستار دخترتارک دنیا
worldling ادم دنیا پرست
religious تارک دنیا روحانی
hermit تارک دنیا منزوی
sisters پرستار دخترتارک دنیا
hermits تارک دنیا منزوی
Make a journey round the world. بدور دنیا سفر کردن
enclosure سلول تارکان دنیا [دین]
Photos are accepted world عکس هایی مقبولی دنیا
the whole world همه دنیا تمامی جهان
My holiday did me a world of good. درتعطیلات یک دنیا به من خوش گذشت
the love of money is the root of all evil <idiom> حب دنیا هست راس هر خطا
abbesses رئیسه صومعه زنان تارک دنیا
thule اخرین نقطه شمالی مسکون دنیا
abbess رئیسه صومعه زنان تارک دنیا
A wave of anger swept over the entire world . موجی از خشم دنیا را فرا گرفت
cloister اطاق یاسلول راهبان وتارکان دنیا ایوان
ap.saved is a p gained یک دینار پس انداز در حکم یک دنیا درامد است
cloisters اطاق یاسلول راهبان وتارکان دنیا ایوان
They are poles apart. یک دنیا باهم فرق دارند ( بسیار متفاوتند )
You never can tell . کار دنیا است ( قابل پیش بینی نیست )
atlas قهرمانی که دنیا راروی شانه هایش نگهداشته است
atlases قهرمانی که دنیا راروی شانه هایش نگهداشته است
1 and 2 are poles apart. <idiom> ۱ و ۲ یک دنیا باهم فرق دارند [بسیار متفاوت هستند] .
antipodal مربوط به ساکنین ینگی دنیا واقع در طرف مقابل زمین مستقیما
To be overpowered. از پا در آمدن
To stretch . to be elastic . کش آمدن
lapse به سر آمدن
Pronoia واژه ای جدید: حسی که گویا از طرف دنیا برای کمک کردن وجود دارد
to proceed پیش آمدن
to come to a boil به جوش آمدن
To be on (come to )the booil. جوش آمدن
to be valid به شمار آمدن
to shoot one's mouth off <idiom> لاف آمدن
to go wrong بد از آب در آمدن [داستانی]
to turn out badly بد از آب در آمدن [داستانی]
To overpower. To overcome . To vanquish. To win. غالب آمدن
up <adv.> به بالا [آمدن]
to get back on one's feet به حال آمدن
To back down . کوتاه آمدن
show-off <idiom> قپی آمدن
To come into existence . بوجود آمدن
come on strong <idiom> فائق آمدن
to water [of eyes] اشک آمدن
to look well تندرست به نظر آمدن
to become conscious به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
to unfold از آب در آمدن [اصطلاح مجازی]
to come round [around] <idiom> به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
to come dressed in your wedding finery با لباس عروسی آمدن
to come to oneself <idiom> به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
to come to <idiom> به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
stop out دیر به خانه آمدن [شب]
call for someone <idiom> آمدن وبردن کسی
resurfaces دوباره به سطح آمدن
With the onset of summer. .با آمدن (فرارسیدن )تابستان
To stop being intransigent. از خر شیطان پایین آمدن
To stop being adamant (unyielding). از خر شیطان پائین آمدن
To get the better of someone . To defeat someone . بر کسی غالب آمدن
To be punctual . To be on time . سر وقت آمدن ( بودن )
To lodge a complaint . درمقام شکایت بر آمدن
bite the bullet <idiom> فائق آمدن بر مشکلات
get over something <idiom> فائق آمدن برمشکلات
run over <idiom> فائق آمدن برچیزی
sweep off one's feet <idiom> بر احساسات فائق آمدن
resurface دوباره به سطح آمدن
precedes پیش از چیزی آمدن
to rain cats and dogs سنگ ازآسمان آمدن
to approach something نزدیک آمدن به چیزی
resurfaced دوباره به سطح آمدن
belly flop با شکم فرود آمدن
precede پیش از چیزی آمدن
to near something نزدیک آمدن به چیزی
belly flops با شکم فرود آمدن
to regain consciousness [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
To come out of oness shell. از جلد ( لاک ) خود در آمدن
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
to dislike somebody [something] بدش آمدن از کسی [چیزی]
To switch on the old charm. To act coquettishly . To be coy قر و غمزه آمدن [دلربائی کردن]
To be born with a silver spoon in ones mouth . درناز ونعمت بدنیا آمدن
dime a dozen <idiom> آسان بدست آمدن ،عادی
to recover consciousness [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to go up to somebody [something] نزدیک آمدن به کسی [چیزی]
to go towards [British E] / toward [American E] somebody نزدیک آمدن به کسی [چیزی]
to approach somebody [something] نزدیک آمدن به کسی [چیزی]
to come straight to the point <idiom> مستقیما [رک ] به نکته اصلی آمدن
to come round [British E] [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to come around [American E] [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to be into somebody [something] <idiom> از کسی [چیزی] خوششان آمدن
to hatch out [egg] بیرون آمدن جوجه [از تخم]
The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves, and wiser people so full of doubts. مشکل اصلی در دنیا این است که احمق ها و متعصب ها همیشه از خودشان مطمئن و انسان های عاقل پر از تردید هستند.
waltz off with <idiom> فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
To make eyes. چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
To have design on someone . To malign someone . برای کسی مایه آمدن ( گرفتن )
Out of frying pan into the fire. <proverb> از ماهیتابه در آمدن وبه آتش در افتادن .
To dismount from a horse(bicycle). از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
To climb down. پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
to look at نگاه کردن به [نگریستن به] [به نظر آمدن]
Laugh and the world laghs with you, weep and you w. <proverb> بخندى ,دنیا با تو مى خندد گریه کنى باید بتنهایى گریه گنى.
to look like a million dollars [bucks] [American E] <idiom> واقعا محشر به نظر آمدن [اصطلاح روزمره]
de minimis exception به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
His coming here was quite accidental. آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
Laugh and the world laughs with you , weep and you wepp alone. <proverb> بخند تا دنیا با تو بخندد گریه کن تا تنها گریه کنى.
tide (someone) over <idiom> کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
to look [feel] like a million dollars بسیار زیبا [به نظر آمدن] بودن [اصطلاح روزمره]
immanentism نظریه فسلفی که معتقد است رابطه میان خدا و فکر و روح و دنیا رابطهای ذاتی است
The wrd is a place of trial by ordeal , not of eas. <proverb> دنیا جاى آزمایش است نه جاى آسایش .
The world is your oyster! <proverb> دنیا مال تو است. هر فرصتی در دسترس است!
To alight from a bus(tarin,car). پایین آمدن (پیاده شدن از اتوبوس .قطار و اتو مبیل )
We don't know what the world will be like in 20 years, to say nothing of in 100 years. ما نمی دانیم دنیا در ۲۰ سال آینده چه جور تغییر می کند چه برسد به ۱۰۰ سال آینده.
Fustat rug فرش فسطاط [فرش فسطاط پس از آزمایش کربن قدیمی ترین فرش دنیا بعد از پازیریک شناخته شده و به قرن هفدهم میلادی نسبت داده می شود.]
realistic deterrence میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
warp tension کشش نخ های تار [میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
warp patterning طراحی با تار [گاه با استفاده از تارهای رنگی و یا تارهای با ظرافت متفاوت از تار جهت بوجود آمدن جلوه های متفاوت در فرش استفاده می شود.]
over dyeing [رنگرزی الیاف رنگ شده با دو رنگ متفاوت جهت به دست آمدن رنگ سوم. بطور مثال رنگرزی الیاف آبی با رنگینه زرد جهت سبز شدن الیاف.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com