English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
run out باخر رسیدن
Other Matches
flush باخر
flushes باخر
flushing باخر
to finish off کارهای دست باخر را انجام دادن
the end sanctifies the means خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
beat گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beats گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
to come in first پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
to come to a he باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
peer رسیدن
aim رسیدن
maturate رسیدن
aimed رسیدن
light or lighted رسیدن
land رسیدن
aims رسیدن
befall در رسیدن
to get at رسیدن به
to catch up رسیدن به
overtake رسیدن به
overtaken رسیدن به
overtakes رسیدن به
to see to رسیدن
run up رسیدن
reaching رسیدن
to fetch up رسیدن
to d. up with رسیدن به
acceding رسیدن
to come to a he رسیدن
to come by رسیدن
peered رسیدن
peering رسیدن
attain رسیدن
comes رسیدن
arrive رسیدن
arrived رسیدن
arrives رسیدن
arriving رسیدن
accru رسیدن
reaching رسیدن به
reaches رسیدن
reaches رسیدن به
reached رسیدن
reached رسیدن به
reach رسیدن
come رسیدن
attained رسیدن
attaining رسیدن
attains رسیدن
get at رسیدن به
catch up رسیدن به
attaint رسیدن به
befallen در رسیدن
befalling در رسیدن
befalls در رسیدن
befell در رسیدن
accede رسیدن
acceded رسیدن
accedes رسیدن
reach رسیدن به
to come to hand رسیدن
arrival رسیدن
approached رسیدن
expire به سر رسیدن
gets رسیدن
approach رسیدن
approaches رسیدن
take in (money) <idiom> رسیدن
getting رسیدن
arr رسیدن
escalate رسیدن
get رسیدن
escalated رسیدن
escalating رسیدن
escalates رسیدن
come down by inheritance به ارث رسیدن
taper off <idiom> کم کم به آخر رسیدن
come about بانجام رسیدن
forereach فرا رسیدن
fetch up به نتیجه رسیدن
reach an agreement به توافق رسیدن
to turn out به پایان رسیدن
to reach a place بجایی رسیدن
strands مسیر رسیدن
peter بپایان رسیدن
Welcome back. رسیدن بخیر
to wait خدمت رسیدن
strand مسیر رسیدن
wrap up به نتیجه رسیدن
to come to a point بنوک رسیدن
come to terms <idiom> به موافقت رسیدن
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
to come to a end به پایان رسیدن
dead end <idiom> به آخرخط رسیدن
down to the wire <idiom> به آخر خط رسیدن
get hold of (something) <idiom> به مالکیت رسیدن
to be late دیر رسیدن
to come to an end بپایان رسیدن
at the end of one's rope <idiom> به آخرخط رسیدن
To reach ones destination. بمقصد رسیدن
to run out بپایان رسیدن
to round into a man بمردی رسیدن
to pay the penalty of بسزای .... رسیدن
to meet the a of به تصویب رسیدن
to go round به همه رسیدن
to fall due موعد رسیدن
to draw to an end بته رسیدن
to draw level بحریف رسیدن
to be duly punished for به کیفر ..... رسیدن
to be approved به تصویب رسیدن
outjockey در رسیدن پوشاندن
on station رسیدن به هدف
meet of approval of به تصویب ..... رسیدن
to strike oil بنفت رسیدن
land vi بزمین رسیدن
handed down به تواتر رسیدن
grow up به سن بلوغ رسیدن
overgo رسیدن به گذشتن
pull up to به چیزی رسیدن
pull up with به چیزی رسیدن
to attain on's majority بحدرشد رسیدن
get on in years <idiom> به سن پیری رسیدن
have it <idiom> به جواب رسیدن
last straw <idiom> [به آخر خط رسیدن]
to a greatness به بزرگی رسیدن
strike oil به نفت رسیدن
to the eye <idiom> به نظر رسیدن
to the wall <idiom> به آخر خط رسیدن
go round به همه رسیدن
receive رسیدن پذیرفتن
cube بقوه سه رسیدن
make رسیدن به ساخت
cubes بقوه سه رسیدن
peaks به قله رسیدن
matures به حد کمال رسیدن
peaking به قله رسیدن
mature به حد کمال رسیدن
consummates بوصال رسیدن
peak به قله رسیدن
consummated بوصال رسیدن
consummate بوصال رسیدن
vanish به صفر رسیدن
vanished به صفر رسیدن
receives رسیدن پذیرفتن
over- به انتها رسیدن
makes رسیدن به ساخت
deduction از کل به جزء رسیدن
over به انتها رسیدن
finishes به انتها رسیدن
finish به انتها رسیدن
descends به ارث رسیدن
descend به ارث رسیدن
vanishing به صفر رسیدن
vanishes به صفر رسیدن
consummating بوصال رسیدن
To be (come) of age. بسن قانونی رسیدن
To attain puberty. بسن بلوغ رسیدن
To go to someones rescues . To succour someone . به فریاد کسی رسیدن
To achieve ones object ( aim ) . به مقصود خود رسیدن
back on one's feet <idiom> به بهترین سلامتی رسیدن
come to nothing <idiom> باشکست به پایان رسیدن
cut off one's nose to spite one's face <idiom> به حدنهایت رسیدن عصبانیت
cut the mustard <idiom> به حد استاندارد لازم رسیدن
face value <idiom> بنظر با ارزش رسیدن
To attain position and wealth. به مقام وثروت رسیدن
show up <idiom> فاهر شدن ،رسیدن
To get ones wish. به آرزوی خود رسیدن
catch رسیدن به نفر جلو
to come upon a fortune بدارایی یاثروت رسیدن
peaks رسیدن به بلندترین نقط ه
peaks به نقطه اوج رسیدن
peaking رسیدن به بلندترین نقط ه
peaking به نقطه اوج رسیدن
peak رسیدن به بلندترین نقط ه
peak به نقطه اوج رسیدن
crests به بالاترین درجه رسیدن
cresting به بالاترین درجه رسیدن
crest به بالاترین درجه رسیدن
To get ones wish . به آرزوی خود رسیدن
To attain a high position in life. درزندگی بجایی رسیدن
To readdress someones grievances. بداد کسی رسیدن
to come to a conclusion به نتیجه ایی رسیدن
get down to <idiom> رسیدن به نقطه شروع
lapped رسیدن به حریف جلویی
lap رسیدن به حریف جلویی
to be over something به پایان رسیدن چیزی
to come through به هدف خود رسیدن
to pull through به هدف خود رسیدن
to be hot to the touch داغ به نظر رسیدن
to shoot to fame <idiom> ناگهانی به شهرت رسیدن
to turn out به نتیجه [ویژه ای] رسیدن
gains بهبودی یافتن رسیدن
gained بهبودی یافتن رسیدن
mature به موعد چیزی رسیدن
matures به موعد چیزی رسیدن
hit the bull's-eye <idiom> به اصل مطلب رسیدن
lay hold of <idiom> به دارای وثروت رسیدن
look like a million dollars <idiom> پولدار به نظر رسیدن
run down <idiom> به بدی وپیسی رسیدن
talk out <idiom> بحث تا رسیدن به نتیجه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com