Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 149 (8 milliseconds)
English
Persian
slay
باخشونت کشتن
slaying
باخشونت کشتن
slays
باخشونت کشتن
Other Matches
roughish
باخشونت
vengeful
باخشونت
belch
باخشونت ادا کردن
manhandled
باخشونت اداره کردن
snap
باخشونت حکمی رادادن
manhandles
باخشونت اداره کردن
manhandling
باخشونت اداره کردن
snapped
باخشونت حکمی رادادن
snapping
باخشونت حکمی رادادن
manhandle
باخشونت اداره کردن
snaps
باخشونت حکمی رادادن
belched
باخشونت ادا کردن
belches
باخشونت ادا کردن
belching
باخشونت ادا کردن
hammer and tongs
باخشونت وشدت عمل بسیار
to put to the sword
کشتن
assassinated
کشتن
assassinating
کشتن
assassinates
کشتن
to do to dcath
کشتن
extinguish
کشتن
extinguishes
کشتن
assassinate
کشتن
extinguishing
کشتن
obtund
کشتن
misdo
کشتن
administer
کشتن
administers
کشتن
amortize
کشتن
benumb
کشتن
burke
کشتن
dispatched
کشتن
administering
کشتن
doin
کشتن
smiting
کشتن
smites
کشتن
smite
کشتن
flesher
کشتن
slays
کشتن
slaying
کشتن
slay
کشتن
knock off
کشتن
administered
کشتن
slakes
کشتن
murder
کشتن
kill off
<idiom>
کشتن
murdering
کشتن
murders
کشتن
murdered
کشتن
to send to glory
کشتن
to put to death
کشتن
dispatches
کشتن
despatched
کشتن
despatches
کشتن
despatching
کشتن
dispatch
کشتن
to put out of the way
کشتن
capture
کشتن
kills
کشتن
to carry off
کشتن
slaked
کشتن
slake
کشتن
to crush to death
کشتن
killings
کشتن
killing
کشتن
put to death
کشتن
captures
کشتن
capturing
کشتن
to do for
کشتن
kill
کشتن
casue to be killed
به کشتن دادن
to claim somebody's life
کسی را کشتن
shoot down
با گلوله کشتن
cause to be kill
به کشتن دادن
put away
<idiom>
کشتن حیوانات
prey on (upon)
<idiom>
کشتن وخوردن
to squeeze to death
با فشار کشتن
feticide
کشتن جنین
prolicide
کشتن اخلاف
pole ax
با تبرچکش کشتن
to kill beef
گاو کشتن
electrocuting
بابرق کشتن
blood sports
کشتن شکار
dispatched
کشتن شتاب
kill
کشتن اهک
kills
کشتن اهک
dispatches
کشتن شتاب
dispatch
کشتن شتاب
to kill somebody
کسی را کشتن
despatching
کشتن شتاب
electrocutes
بابرق کشتن
electrocuted
بابرق کشتن
blood sport
کشتن شکار
electrocute
بابرق کشتن
despatched
کشتن شتاب
despatches
کشتن شتاب
murdered
کشتن بقتل رساندن
out
قطع کردن کشتن
outed
قطع کردن کشتن
murders
کشتن بقتل رساندن
murdering
کشتن بقتل رساندن
murder
کشتن بقتل رساندن
attempt on somebody's life
قصد کشتن کسی
rat
موش گرفتن کشتن
out-
قطع کردن کشتن
butchering
ادم خونریز کشتن
mortifies
ریاضت دادن کشتن
foredo
کشتن ویران ساختن
quench
کشتن یا خفه کردن
fordo
کشتن ویران ساختن
mortified
ریاضت دادن کشتن
butchers
ادم خونریز کشتن
mortify
ریاضت دادن کشتن
butchered
ادم خونریز کشتن
quenched
کشتن یا خفه کردن
quenches
کشتن یا خفه کردن
euthansia
کشتن از روی ترحم
in pride of grease
مناسب برای کشتن
coup de grace
کشتن از روی ترحم
butcher
ادم خونریز کشتن
prolicide
کشتن اولاد بچه کشی
To kI'll animals for food .
جانوران را برای غذا کشتن
bite the dust
<idiom>
از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
electrocution
کشتن یا مرگ دراثر برق
rub out
<idiom>
کاملا ویرا کردن ،کشتن
to put any one out of the way
کسیرانهانی کشتن یابازداشت کردن
to kill off
کشتن وازشران اسوده شدن
self annihilation
کشتن نفس خود نابود سازی
shoot
زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
spermatocidal
منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
spermatocide
منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
spermicidal
منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
to nip or crush in the bud
در نخستین مرحله رشد کشتن یا پایمال کردن
shoots
زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
lethal chamber
اطاق ویژه برای راحت کشتن جانوران
To kI'll someone in cold blood.
درنهایت خونسردی خون کسی را ریختن ( کشتن )
decimated
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimate
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
biocidal action
عمل موادیکه جهت کشتن میکروبها و باکتریها به تانک سوخت اضافه میشود
antibiotic
مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
antibiotics
مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
moment of truth
هنگامی که گاو باز برای کشتن با گاو رو به رو میشود
moments of truth
هنگامی که گاو باز برای کشتن با گاو رو به رو میشود
to make ones blood run cold
کسی را از عصبانیت در اوردن یا کسی را کشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com