Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
eccentric cam
بادامک گریز از مرکز
Other Matches
centrifugal
با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
centrifugal
مرکز گریز
contrifuge
گریز از مرکز
centrifuge
مرکز گریز
centrifuges
مرکز گریز
centrifugal
گریز از مرکز
ultracentrifuge
فرا مرکز گریز
centrifugal force
نیروی مرکز گریز
eccentricity
گریز از مرکز غرابت
contrifugal force
نیروی گریز از مرکز
eccentricities
گریز از مرکز غرابت
eccentricities
گریز یا خروج از مرکز
centrifugal force
نیروی گریز از مرکز
eccentric disc
صفحه گریز از مرکز
centrifugation
قوه گریز از مرکز
centrifugal pump
پمپ گریز از مرکز
centrifugal pump
تلمبه مرکز گریز
centrifugal acceleration
شتاب گریز از مرکز
eccentricity
گریز یا خروج از مرکز
centrifugal lubrication
روغنکاری گریز از مرکز
blower
نوعی کمپرسور گریز از مرکز
centrifugally cast pipe
لوله ریخته گی گریز از مرکز
centrifugal casting
ریخته گری گریز از مرکز سانتریفوژ
centrifugal casting process
طریقه ریخته گری گریز از مرکز
medical assemblage
مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
cams
بادامک
cam
بادامک
tonsil
بادامک
tonsils
بادامک
weather central
مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
exhaust cam
بادامک خروجی
cam mechanism
مکانیزم بادامک
cam control
بادامک کنترل
camshaft
میل بادامک
cam shaft
میل بادامک
cam throw
ارتفاع بادامک
camshaft
محور بادامک
brake expander cam
بادامک ترمز
camshafts
میل بادامک
cam control
بادامک اتصال
lead can
بادامک راهنما
guide cam
بادامک راهنما
camshafts
محور بادامک
interrupter cam
بادامک پلاتین
cam turning attachment
تجهیزات تراش بادامک
air operated pendulum type screen wiper
بادامک پاندولی بادی
main camshaft
میل بادامک اصلی
provision center
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
timing gear
چرخ دنده میل بادامک
camplate
صفحه بادامک قطعه اتصال
center mark
علامت مرکز نشانه مرکز
collision parameter
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
battery control central
مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
leakage
گریز
scampers
گریز
jink
گریز
leg bail
گریز
scamper
گریز
metabasis
گریز
loop hole
گریز
side step
گریز
allusions
گریز
scuttle
گریز
get away
گریز
leakages
گریز
evasions
گریز
desertion
گریز
truancy
گریز
scuttling
گریز
allusion
گریز
scuttles
گریز
scuttled
گریز
evasion
گریز
ineluctable
نا گریز
escapement
گریز
elusion
گریز
subterfuges
گریز
abscondence
گریز
loop
گریز
aposteophe
گریز
chevy
گریز
elopements
گریز
elopement
گریز
flight
گریز
lubricious
گریز پا
fly-by-night
شب گریز
escapes
گریز
escaped
گریز
escape
گریز
scampering
گریز
misogynists
زن گریز
misogynist
زن گریز
escaping
گریز
digression
گریز
subterfuge
گریز
scampered
گریز
prison breaker
زندان گریز
negative movement reflex
بازتاب گریز
parthian shaft or shot
جنگ و گریز
parthian shaft or shot
تیرهنگام گریز
misogynous
متنفر از زن زن گریز
evading
گریز از دشمن
evasion
گریز زنی
loup
گریز خیززدن
escape code
رمز گریز
escape clause
شرط گریز
escape charaoter
دخشه گریز
escape
گریز فرار
escaped
گریز فرار
escapes
گریز فرار
escaping
گریز فرار
escape character
کاراکتر گریز
esc
کاراکتر گریز
eludible
قابل گریز
dodage
گریز با توپ
corticofugal
قشر گریز
apostrophize
گریز زدن
escape convention
قرارداد گریز
unsociable
مردم گریز
evade
گریز از دشمن
evaded
گریز از دشمن
evades
گریز از دشمن
guy
فرار گریز
guys
فرار گریز
ineludible
گریز ناپذیر
evasions
گریز زنی
loophole
راه گریز
loopholes
راه گریز
glycophyte
نمک گریز
fugue reaction
واکنش گریز
evasible
گریز زدنی
escape velocity
سرعت گریز
centrifugal
گریز از مرکزی
dodging
گریز زدن
to run off
گریز زدن
hit-and-run
جنگ و گریز
running fight
جنگ و گریز
drives
گریز پا به توپ
Luddites
پیشرفت گریز
Luddite
پیشرفت گریز
dodged
گریز زدن
escapists
گریز گرایانه
escapists
گریز گرای
dodges
گریز زدن
getaways
گریز فرار
getaway
گریز فرار
escapist
گریز گرایانه
inescapable
گریز نا پذیر
to put by
گریز زدن
hit and run
جنگ و گریز
drive
گریز پا به توپ
flight
عزیمت گریز
dodge
گریز زدن
loss
گریز سقوط
escapist
گریز گرای
to give leg
گریز زدن
velocity of escape
سرعت گریز
misanthrope
انسان گریز
unsocial
مردم گریز
misanthrope
مردم گریز
misanthropes
انسان گریز
misanthropes
مردم گریز
evading
گریز زدن از ازسربازکردن
circle dodge
گریز از حریف در مسیرمنحنی
evades
گریز زدن از ازسربازکردن
evade
گریز زدن از ازسربازکردن
evaded
گریز زدن از ازسربازکردن
glycophyte
گیاه نمک گریز
to play the truant
ازاموزشگاه گریز زدن
stand-offs
سرد گریز کردن
data link escape
گریز اتصال دادهای
car chase
تعقیبو گریز با اتومبیل
escaping
جان بدربردن گریز
conditioned escape response
پاسخ گریز شرطی
escapes
جان بدربردن گریز
escaped
جان بدربردن گریز
lyophobic colloid
کلویید حلال گریز
song and dance
توضیح گریز آمیز
stand off
سرد گریز کردن
stand-off
سرد گریز کردن
escape
جان بدربردن گریز
evasion and scape
گریز و فراراز دست دشمن
hot mold centrifugal casting process
فرایند ریخته گی گریز از مرکزگرم
leeway
عقب افتادگی راه گریز
evadingly
گریز زنان بابهانه یاحیله
trompement
گریز شمشیرباز از ضربه حریف
deropement
مانور حمله با گریز ازشمشیر حریف
truant
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
centrifugal casting process
فرایند ریخته گری گریز ازمرکز
truants
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
centrifugal starting switch
سوئیچ راه اندازی گریز ازمرکز
centrifugal casting machine
دستگاه ریخته گری گریز ازمرکز
to chicken out of something
گریز زدن از چیزی
[اصطلاح روزمره]
submarines
مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
submarine
مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
moonlight fliting
گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
cutbacks
بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
cutback
بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com