English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English Persian
freewheel بادندن خلاص رفتن
freewheeled بادندن خلاص رفتن
freewheels بادندن خلاص رفتن
Other Matches
neutral position وضعیت خنثی یا خلاص حالت خلاص یا بی باری
disengagement خلاص
neutral خلاص
relieve خلاص کردن
to quit oneself of خلاص شدن از
feathering خلاص کردن
relieves خلاص کردن
declutch خلاص کردن
relief valve شیر خلاص
to get rid of خلاص شدن از
to make away خلاص شدن از
disengages خلاص کردن
disengaging خلاص کردن
disengage خلاص کردن
relief خلاص کردن
relieving خلاص کردن
to extricate oneself خلاص شدن
extricable خلاص شدنی
get rid of something <idiom> شر چیزی خلاص شدن
disembarrass از گرفتاری خلاص کردن
shake off (an illness) <idiom> از شر چیزی خلاص شدن
rids رهانیدن از خلاص کردن
ridding رهانیدن از خلاص کردن
To get rid of someone. To see the back of someone. از شر کسی خلاص شدن
rid رهانیدن از خلاص کردن
junk خلاص شدن از یک فایل
pay off <idiom> ازبدیها خلاص شدن
off one's hands <idiom> از شر چیزی خلاص شدن
prossure relief valve شیر خلاص فشار
running free خلاص کار کردن
freewheel clutch کلاج در حالت خلاص
to get rid of any one از دست کسی خلاص شدن
eradicating از بین بردن خلاص شدن از
work off از شر چیزی خلاص شدن بفروش رساندن
swear out با قسم از گیر چیزی خلاص شدن
pay off با دادن بدهی از شرطلبکاری خلاص شدن
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
swipe کش رفتن
shrink اب رفتن
to get over رفتن از
to get one's monkey up از جا در رفتن
to get away رفتن
go رفتن
to d.deep in to فر رفتن در
swiping کش رفتن
sink ته رفتن
to go back ward پس رفتن
sinks ته رفتن
putter ور رفتن
shrinking اب رفتن
to go backward پس رفتن
short-changes کش رفتن
to go bang در رفتن
to do a guy در رفتن
to do out of کش رفتن
to foot it رفتن
hang around ور رفتن
to fall short کم رفتن
filches کش رفتن
to fall away رفتن
gang رفتن
puttering ور رفتن
puttered ور رفتن
retire پس رفتن
retires پس رفتن
gangs رفتن
filch کش رفتن
going رفتن
swiped کش رفتن
to fly off در رفتن
filching کش رفتن
to flow over سر رفتن
putters ور رفتن
to fall away پس رفتن
filched کش رفتن
to boil over سر رفتن
short-changed کش رفتن
pilfering کش رفتن
pilfered کش رفتن
pilfer کش رفتن
to sleep fast رفتن
to skirt along the coast رفتن
to run off در رفتن
crawls رفتن
recede پس رفتن
crawled رفتن
crawl رفتن
to pair off رفتن
pilfers کش رفتن
snitch کش رفتن
snitched کش رفتن
short-changing کش رفتن
short-change کش رفتن
to whisk away or off رفتن
niggle ور رفتن
niggled ور رفتن
niggles ور رفتن
to take to ones heels در رفتن
receding پس رفتن
recedes پس رفتن
snitching کش رفتن
snitches کش رفتن
to make ones getaway در رفتن
retract تو رفتن
regressed پس رفتن
regresses پس رفتن
regressing پس رفتن
meddle ور رفتن
meddled ور رفتن
meddles ور رفتن
twiddle ور رفتن
twiddled ور رفتن
twiddles ور رفتن
twiddling ور رفتن
regress پس رفتن
retracted تو رفتن
retracting تو رفتن
retracts تو رفتن
retrograde پس رفتن
to hang back پس رفتن
to go to the bottom ته رفتن
to go to mess رفتن
admit رفتن
admits رفتن
admitting رفتن
goes رفتن
snipped کش رفتن
receded پس رفتن
to peter out پس رفتن
departure رفتن
hedge در رفتن
snook کش رفتن
fall into a rage از جا در رفتن
nim کش رفتن
glom on to کش رفتن
snip کش رفتن
snipping کش رفتن
fribble ور رفتن
hedges در رفتن
pullback پس رفتن
go off در رفتن
jauk ور رفتن
make off در رفتن
departures رفتن
break loose در رفتن
abstracts کش رفتن
To go رفتن
to break loose در رفتن
shrinks اب رفتن
go over به ان سو رفتن
abstracting کش رفتن
mog رفتن
hedged در رفتن
betake رفتن
bleneh پس رفتن
abstract کش رفتن
deambulation راه رفتن
to pound a long کوبیدن و رفتن
march past رژه رفتن
to pad it پیاده رفتن
to nount guard به نگهبانی رفتن
to march forth پیش رفتن
to pad aroad پیاده رفتن
die down تحلیل رفتن
to make he پیش رفتن
retrogress بقهقرا رفتن
to pad the hoof پیاده رفتن
to ease nature سر قدم رفتن
to pass off ازمیان رفتن
to pass off بیرون رفتن
defiling رژه رفتن
to pass on پیش رفتن
to plunge he first شیرجه رفتن
retrogress پس رفتن برگشت
retrogressed بقهقرا رفتن
dogtrot یورتمه رفتن
retrogressing پس رفتن برگشت
drop off بخواب رفتن
retrogressing بقهقرا رفتن
ease nature سر قدم رفتن
retrogresses پس رفتن برگشت
retrogresses بقهقرا رفتن
retrogressed پس رفتن برگشت
defiles رژه رفتن
cr سر سطر رفتن
pass on پیش رفتن
traipses راه رفتن
teetered پس وپیش رفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com