English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 195 (9 milliseconds)
English Persian
monsoon باد و باران موسمی
monsoons باد و باران موسمی
Other Matches
seasonal موسمی
seasonally موسمی
visitation مهاجرت موسمی
visitational مهاجرت موسمی
monsoons بادهای موسمی
monsoon بادهای موسمی
cyclone طوفان موسمی
cyclones طوفان موسمی
visitations مهاجرت موسمی
rainstorms باد و باران باران شدید
rainsquall باد و باران باران شدید
rainstorm باد و باران باران شدید
transhumance حرکت موسمی چهارپایان
rainwater اب باران
rain باران
hydrometeor باران
fine rain باران
pluvial باران زا
rained باران
rainy پر باران
rains باران
raining باران
rainless بی باران
pluvian باران زا
drizzle نم نم باران
drizzles نم نم باران
pluvine باران زا
rain water آب باران
rain proof ضد باران
drizzling نم نم باران
drizzled نم نم باران
pash باران شدید
pluvial dendation باران ستردگی
pluviometer باران سنج
plenty of rain باران کافی
plenty of rain باران فراوان
rain laden باران ساز
rainfall gauge باران سنج
pluviometry باران سنجی
sand blast شن باران کردن
pluviosity باران خیزی
rainfall area پهنه باران
pride of the morning مه یا باران بامداد
rain gage باران سنج
petrel مرغ باران
raintight باران ناپذیر
blood rain باران سرخ
much rain باران بسیار
hydrometer باران سنج
much rain باران زیاد
killdeer مرغ باران
rainmaking ایجاد باران
pluvimeter باران سنج
rain ga باران سنج
rainmaker باران ساز
udometer باران سنج
rainfall recorder باران نگار
ombrology مبحث باران
ombrometer باران سنج
golden rain آتش باران
catchment باران گیر
cyclonic rain باران چرخهای
dotterel مرغ باران
mizzle باران ریز
fall out باران رادیواکتیو
fine rain باران ریز
orographic rain باران کوهزاد
rainproof عایق باران
rain gauge باران سنج
rainfall index نمایه باران
rain cats and dogs <idiom> باران شدید
hyetometer باران سنج
sprinkled پوش باران
sprinkles پوش باران
bombard گلوله باران
bombarded گلوله باران
showered درشت باران
bombarding گلوله باران
bombards گلوله باران
plover مرغ باران
plovers مرغ باران
shower درشت باران
showering درشت باران
showers درشت باران
drizzle نرمه باران
drizzled نرمه باران
drizzles نرمه باران
drizzling نرمه باران
rain check بلیط باران
sprinkle پوش باران
sleet برف و باران
acid rain باران اسیدی
bombardments گلوله باران
rain shower باران شدید
sleeted برف و باران
sleeting برف و باران
bombardment گلوله باران
sleets برف و باران
rainstorms طوفان باران
raindrops قطره باران
rainstorm طوفان باران
raindrop قطره باران
storm water overflow سرریز اب باران
to send down rain باران فرستادن
storm water retention tank منبعهای نگهدارنده اب باران
raindrop imprints اثرهای چکه باران
stager گرگ باران دیده
rainsquall باران توام باتوفان
standard rain gage باران سنج معمولی
weatherbeaten باد و باران دیده
continuous rain بارش باران دائمی
intermittent rain بارش متناوب باران
totalizer باران سنج دخیرهای
It was raining fast. باران تندی می آمد
too much rain باران بیش از اندازه
It was raining hard. باران سختی می با رید
rainproof مانع نفوذ باران
weather moulding سنگی که اب باران راردمیکند
shell off گلوله باران کردن
Not all clouds bring rain. <proverb> هر ابرى باران نیاورد.
A wolf which has been drenched by rain . <proverb> گرگ باران دیده .
storm sewer لوله فاضلاب اب باران
raindrop impressions اثرهای چکه باران
rain prints اثرهای چکه باران
shoot تیر باران کردن
typhoons توفان همراه با باران
typhoon توفان همراه با باران
rainfall ریزش باران بارنغگی
rainstorms باران بوام باتوفان
rainstorm باران بوام باتوفان
shoots تیر باران کردن
nimbuses وندی به معنای باران زا
nimbus وندی به معنای باران زا
slugged گلوله باران کردن
slug گلوله باران کردن
pitter-patter چک چک باران و غیره ضربان
pitter patter چک چک باران و غیره ضربان
missiles موشک باران کردن
missile موشک باران کردن
cannonade گلوله باران کردن
slugs گلوله باران کردن
isoheyt خط شاخص نقاط هم باران
isohyetal map نقشه خطوط هم باران
killdee یکجور مرغ باران
impluvium حوض باران گیر
pluviograph باران سنج خودکار
rain gauge station ایستگاه باران سنجی
rain or shine چه باران باشد چه آفتاب
rain wash فرسایش ناشی از ریزش باران
rainwash شسته شده بوسیله باران
window panes باران با صدا به پنجره می خورد
We were caught in the rain ( rainstorm) . وسط باران گیر کردیم
drizzly day روزی که باران سیرمی بارد
dripstone سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
adjustable leaping weir سر ریز آب باران با تیغه متحرک
rainwash شستشوی چیزی بوسیله باران
She said it would rain and sure enough it did . گفت باران خواهد آمد و همینطور هم شد
pratincole سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
shellproof محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
weatherworn فرسوده در اثر باد و باران وهوا
To stone someone . کسی راسنگ باران ( سنگسار) کردن
impluvium [حوض باران گیر در روم باستان]
parkas نوعی کت برای محافظت از باد و باران
The rain gutter is blocked up with leaves. برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
spray ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
sprays ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spraying ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
sprayed ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
weathertight محفوظ در برابر باد و باران عایق هوا
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
Supposing it rains , what shall you do ? فرض کنیم باران بیاید آنوقت شما چه می کنید ؟
scat مالیات صدای پاره شدن چیزی رگبار باران
bombardment گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
bombardments گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
kerb inlet روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
rain check <idiom> بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
shelling بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shelling قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shells بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shells قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
rain box صندوق یا اسباب بازی دیگری که درتماشاخانه صدای باران ازان درمی اورند
golden rain یک جور آتش بازی که مانند است به باران آتش
procellarian وابسته به جنس مرغ طوفان یا مرغ باران
bombards بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarded بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarding بمباران کردن گلوله باران کردن
bombard بمباران کردن گلوله باران کردن
bombing بمباران کردن گلوله باران کردن
the rain pelted down باران شرق شرق باریدن
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com