Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
pluviograph
باران سنج خودکار
Other Matches
automates
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automated
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automating
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automate
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
rainstorms
باد و باران باران شدید
rainsquall
باد و باران باران شدید
rainstorm
باد و باران باران شدید
synchroreceiver
دستگاه گیرنده خودکار یا بستن خودکار فرامین کنترل اتش به توپ ضد هوایی
automatic error correction
تصحیح خودکار اشتباه اصلاح خودکار خطا
automatic programming
روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
automatic check
کنترل خودکار بررسی خودکار
autoloader
اسلحه خودکار یا نیمه خودکار
submachinegun
مسلسل خودکار یانیمه خودکار
automatic
خودکار مربوط به ماشینهای خودکار
automatics
خودکار مربوط به ماشینهای خودکار
automatic pilots
وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
automatic pilot
وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
goldie
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
battery control central
مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
aided tracking
سیستم ردیابی خودکار سیستم تعقیب خودکار هدفها
automated teller machine
ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
link encryption
خودکار کردن سیستم رمز اتصال سیستم رمز به یک سیستم مخابراتی خودکار
drizzle
نم نم باران
rains
باران
drizzling
نم نم باران
rainwater
اب باران
drizzles
نم نم باران
pluvial
باران زا
rain water
آب باران
hydrometeor
باران
rainy
پر باران
drizzled
نم نم باران
raining
باران
rain
باران
pluvine
باران زا
rainless
بی باران
pluvian
باران زا
rained
باران
rain proof
ضد باران
fine rain
باران
sleeting
برف و باران
sleets
برف و باران
pride of the morning
مه یا باران بامداد
killdeer
مرغ باران
rainstorm
طوفان باران
sleeted
برف و باران
rain cats and dogs
<idiom>
باران شدید
sprinkled
پوش باران
sprinkle
پوش باران
bombard
گلوله باران
rain laden
باران ساز
raindrops
قطره باران
bombarded
گلوله باران
raindrop
قطره باران
rain gage
باران سنج
bombarding
گلوله باران
rain check
بلیط باران
rain shower
باران شدید
bombards
گلوله باران
bombardments
گلوله باران
acid rain
باران اسیدی
bombardment
گلوله باران
sleet
برف و باران
rainstorms
طوفان باران
sprinkles
پوش باران
dotterel
مرغ باران
fall out
باران رادیواکتیو
fine rain
باران ریز
rainfall recorder
باران نگار
plover
مرغ باران
plovers
مرغ باران
rainfall index
نمایه باران
udometer
باران سنج
rainfall gauge
باران سنج
rain gauge
باران سنج
ombrometer
باران سنج
ombrology
مبحث باران
rainfall area
پهنه باران
golden rain
آتش باران
pluviosity
باران خیزی
orographic rain
باران کوهزاد
pluviometry
باران سنجی
sand blast
شن باران کردن
blood rain
باران سرخ
catchment
باران گیر
raintight
باران ناپذیر
pluvial dendation
باران ستردگی
plenty of rain
باران فراوان
cyclonic rain
باران چرخهای
rainproof
عایق باران
rainmaking
ایجاد باران
petrel
مرغ باران
rainmaker
باران ساز
pluviometer
باران سنج
pash
باران شدید
much rain
باران بسیار
showering
درشت باران
drizzled
نرمه باران
drizzles
نرمه باران
to send down rain
باران فرستادن
drizzling
نرمه باران
pluvimeter
باران سنج
mizzle
باران ریز
rain ga
باران سنج
storm water overflow
سرریز اب باران
plenty of rain
باران کافی
drizzle
نرمه باران
showers
درشت باران
hydrometer
باران سنج
showered
درشت باران
shower
درشت باران
much rain
باران زیاد
hyetometer
باران سنج
typhoon
توفان همراه با باران
storm water retention tank
منبعهای نگهدارنده اب باران
cannonade
گلوله باران کردن
rainsquall
باران توام باتوفان
monsoon
باد و باران موسمی
raindrop imprints
اثرهای چکه باران
standard rain gage
باران سنج معمولی
impluvium
حوض باران گیر
typhoons
توفان همراه با باران
rainstorms
باران بوام باتوفان
isoheyt
خط شاخص نقاط هم باران
monsoons
باد و باران موسمی
rainproof
مانع نفوذ باران
killdee
یکجور مرغ باران
totalizer
باران سنج دخیرهای
too much rain
باران بیش از اندازه
weather moulding
سنگی که اب باران راردمیکند
rainfall
ریزش باران بارنغگی
raindrop impressions
اثرهای چکه باران
shell off
گلوله باران کردن
stager
گرگ باران دیده
isohyetal map
نقشه خطوط هم باران
rain prints
اثرهای چکه باران
storm sewer
لوله فاضلاب اب باران
rainstorm
باران بوام باتوفان
shoots
تیر باران کردن
pitter-patter
چک چک باران و غیره ضربان
weatherbeaten
باد و باران دیده
continuous rain
بارش باران دائمی
slugs
گلوله باران کردن
slugged
گلوله باران کردن
slug
گلوله باران کردن
intermittent rain
بارش متناوب باران
It was raining hard.
باران سختی می با رید
rain gauge station
ایستگاه باران سنجی
pitter patter
چک چک باران و غیره ضربان
It was raining fast.
باران تندی می آمد
rain or shine
چه باران باشد چه آفتاب
missiles
موشک باران کردن
Not all clouds bring rain.
<proverb>
هر ابرى باران نیاورد.
shoot
تیر باران کردن
nimbus
وندی به معنای باران زا
nimbuses
وندی به معنای باران زا
missile
موشک باران کردن
A wolf which has been drenched by rain .
<proverb>
گرگ باران دیده .
We were caught in the rain ( rainstorm) .
وسط باران گیر کردیم
rainwash
شستشوی چیزی بوسیله باران
rain wash
فرسایش ناشی از ریزش باران
rainwash
شسته شده بوسیله باران
adjustable leaping weir
سر ریز آب باران با تیغه متحرک
window panes
باران با صدا به پنجره می خورد
drizzly day
روزی که باران سیرمی بارد
dripstone
سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
gyro pilot
سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
automatic coding
برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه نویسی خودکار
automatic toss
روش پرتاب خودکار بمب پرتاب خودکار بمب
To stone someone .
کسی راسنگ باران ( سنگسار) کردن
parkas
نوعی کت برای محافظت از باد و باران
She said it would rain and sure enough it did .
گفت باران خواهد آمد و همینطور هم شد
impluvium
[حوض باران گیر در روم باستان]
shellproof
محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
pratincole
سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
weatherworn
فرسوده در اثر باد و باران وهوا
weathertight
محفوظ در برابر باد و باران عایق هوا
sprayed
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
The rain gutter is blocked up with leaves.
برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
spray
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spraying
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
sprays
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
Supposing it rains , what shall you do ?
فرض کنیم باران بیاید آنوقت شما چه می کنید ؟
scat
مالیات صدای پاره شدن چیزی رگبار باران
to have your share of something
[negative]
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
rain check
<idiom>
بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
bombardments
گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
bombardment
گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
kerb inlet
روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
shell
قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shells
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling
قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shells
قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
reventment
روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
rain box
صندوق یا اسباب بازی دیگری که درتماشاخانه صدای باران ازان درمی اورند
mechnical
خودکار
preset
خودکار
automatic pipet
پی پت خودکار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com