Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
trundl
بارکش کوتاه تراندن غلتاندن
Other Matches
trundled
بارکش کوتاه تراندن
trundles
بارکش کوتاه تراندن
trundling
بارکش کوتاه تراندن
trundle
بارکش کوتاه تراندن
trolleys
گاری بارکش اتومبیل بارکش کوتاه
trolly
گاری بارکش اتومبیل بارکش کوتاه
trolley
گاری بارکش اتومبیل بارکش کوتاه
roll
تراندن
rolled
تراندن
rolls
تراندن
turn over
غلتاندن
trundles
غلتاندن
trundled
غلتاندن
trundling
غلتاندن
trundle
غلتاندن
trindle
غلتاندن
rolled
غلتاندن غلت دادن
roll
غلتاندن غلت دادن
rolls
غلتاندن غلت دادن
logroll
غلتاندن الوار وانداختن انها به اب
sisyphus
سیسیفوس که محکوم به غلتاندن سنگی بروی کوه بود
parbuckle
طناب دولاکه بان چلیک یاچیزدیگر رامی غلتانند باطناب غلتاندن
blasts
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
blast
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
short lunge
نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
transporting
بارکش
transported
بارکش
transport
بارکش
lorry
بارکش
utility
بارکش
vans
بارکش
van
بارکش
wagonŠetc
بارکش
transports
بارکش
lorries
بارکش
freighter
بارکش
freighters
بارکش
wagon
ارابه بارکش
cargo boat
کشتی بارکش
raft
طراده بارکش
rafts
طراده بارکش
tractive magnet
اهنربای بارکش
truck
کامیون بارکش
waggon
ارابه بارکش
workhorse
اسب بارکش
sumpter
اسب بارکش
wagons
ارابه بارکش
waggons
ارابه بارکش
draft animal
حیوان بارکش
draft horse
اسب بارکش
draught horse
اسب بارکش
trucks
کامیون بارکش
trucking
کامیون بارکش
workhorses
اسب بارکش
trucked
کامیون بارکش
rehinobarge
تراده بارکش
portative magnet
اهنربای بارکش
lighters
قایق بارکش
lighter
قایق بارکش
pack horse
اسب بارکش
lifting magnet
اهنربای بارکش
panel truck
بارکش کوچک موتوری
harness horse
اسب سواری یا بارکش
bathorse
اسب بارکش دراردو
seavan
ناو بارکش یا کانتینرهای دریایی
trucks
معامله خرده ریز بارکش
trucked
معامله خرده ریز بارکش
trucking
معامله خرده ریز بارکش
truck
معامله خرده ریز بارکش
ginny carriage
واگن بارکش که روی ریل حرکت میکند
truckle
با چرخ کوچک مخصوص غلتاندن چرخ
pantywaist
شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
shorthorn
جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
short quard
سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
hurdle step
جهش کوتاه روی یک پا پیش از شیرجه جهش کوتاه پیش از پریدن از روی خرک
linter
ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
liliputian
قد کوتاه
stocky
کوتاه
stockiest
کوتاه
stockier
کوتاه
bas relif
کوتاه
shorter
کوتاه
stunting
کوتاه
short
کوتاه
succinct
کوتاه
low
کوتاه
stunts
کوتاه
succinct
<adj.>
کوتاه
short
<adj.>
کوتاه
fleeting
<adj.>
کوتاه
curt
<adj.>
کوتاه
concise
<adj.>
کوتاه
synoptic
کوتاه
stunt
کوتاه
concise
کوتاه
pigmies
کوتاه
pygmy
کوتاه
pygmies
قد کوتاه
shortest
کوتاه
little
کوتاه
pygmies
کوتاه
scut
دم کوتاه
pigmies
قد کوتاه
curtal
کوتاه
dumpy
کوتاه
miniature
کوتاه
miniatures
کوتاه
of short duration
کوتاه
dwarfish
کوتاه
pygmy
قد کوتاه
down
کوتاه
puny
قد کوتاه
pigmy
کوتاه
pigmy
قد کوتاه
shortening
کوتاه شدگی
poops
صدای کوتاه
idyll
چکامه کوتاه
strop
طناب کوتاه
pygmy
ادم کوتاه قد
pigmies
ادم کوتاه قد
poop
صدای کوتاه
pygmies
ادم کوتاه قد
curt
کوتاه ومختصر
abbreviated
کوتاه شده
low
کوتاه دون
truncating
کوتاه کردن
truncates
کوتاه کردن
truncated
کوتاه کردن
truncate
کوتاه کردن
curtails
کوتاه کردن
curtailing
کوتاه کردن
clipping
کوتاه کردن
scurried
مسابقه کوتاه
aphorism
سخن کوتاه
bas-reliefs
برجسته کوتاه
bas-relief
برجسته کوتاه
bas relief
برجسته کوتاه
aphorisms
سخن کوتاه
to cut short
کوتاه کردن
to fall short
کوتاه امدن
to look in
کوتاه کردن
stags
کوتاه کردن
stag
کوتاه کردن
lie-down
استراحت کوتاه
lie down
استراحت کوتاه
scurrying
مسابقه کوتاه
scurry
مسابقه کوتاه
scurries
مسابقه کوتاه
idyll
قصیده کوتاه
conte
داستان کوتاه
escopet
قرابینه کوتاه
escopette
قرابینه کوتاه
short precision
دقت کوتاه
short period
دوره کوتاه
short drop
دراپ کوتاه
fubsy
کوتاه وکلفت
short circuit
اتصال کوتاه
short burst
رگبار کوتاه
short brittle
شکننده- کوتاه
short blast
سوت کوتاه
epigrammatical
کوتاه ونیشدار
idyl
قصیده کوتاه
correption
کوتاه کردن
cutty sark
دامن کوتاه
cut off
کوتاه کردن
short run
مدت کوتاه
detruncate
کوتاه کردن
detruncation
کوتاه شدگی
draw in
کوتاه شدن
short run
کوتاه مدت
short return
برگشت کوتاه
easy term
کوتاه مدت
short blast
بوق کوتاه
gnomical
کوتاه لب نویس
jog trot
یورتمه کوتاه
novelet
داستان کوتاه
knurly
کوتاه قد کوتوله
narrow minded
کوتاه نظر
let us be brief
کوتاه کنیم
morello
گیلاس دم کوتاه
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
lop sided
کوتاه و بلند
low frequency wave
موج کوتاه
mackinaw
کت کوتاه و سنگین
intrim
کوتاه مدت
novella
رمان کوتاه
scutter
دو باگامهای کوتاه
razee
کوتاه کردن
half pint
کوتاه تر از مقدارمتوسط
half timber
الوار کوتاه
hare sighted
کوتاه بین
hide bound
کوتاه فکر
playlet
نمایش کوتاه
piaffer
یورتمه کوتاه
idyl
چکامه کوتاه
one track
کوتاه فکر
manakin
ادم کوتاه قد
coatee
دامن کوتاه
idylls
چکامه کوتاه
shuffle
گام کوتاه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com