English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
direct load بارگذاری مستقیم
Other Matches
loading بارگذاری
dynamic loading بارگذاری جنبشی
load sharing شراکت در بارگذاری
overloading بارگذاری اضافه
overloading اضافه بارگذاری
rate of loading میزان بارگذاری
indirect loading بارگذاری غیرمستقیم
total charge بارگذاری کامل
dasd Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
transverse loading بارگذاری روی پایه
emergency loading بارگذاری فوق العاده
load reversal دوره بارگذاری متناوب
basic روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
loading on alternate spans حالت بارگذاری یک در میان در دهانه ها
directed مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
direct مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
spin wall دیوار درون بنا که بران بارگذاری میشود
soil improvement بهتر کردن جنس زمین برای بارگذاری
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
direct command فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
elicitation کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
load point نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
straight مستقیم
straightish مستقیم
righted مستقیم
first-hand مستقیم
beeline خط مستقیم
level مستقیم
leveled مستقیم
straight line مستقیم
straightest مستقیم
straight line خط مستقیم
attributive مستقیم
straight line code کد مستقیم
straight line code کد خط مستقیم
levelled مستقیم
unintermediate <adj.> مستقیم
right مستقیم
righting مستقیم
directs مستقیم
on line مستقیم
bee line خط مستقیم
direct <adj.> مستقیم
directed مستقیم
levels مستقیم
firsthand مستقیم
straighter مستقیم
upstanding مستقیم
direct labour دستمزد مستقیم
direct current جریان مستقیم
forward voltage ولتاژ مستقیم
direct taxes مالیاتهای مستقیم
direct support کمک مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم
direct material مواد مستقیم
direct selling فروش مستقیم
indirect غیر مستقیم
direct selection انتخاب مستقیم
forward resistance مقاومت مستقیم
direct fire تیر مستقیم
direct fire اتش مستقیم
direct address نشانی مستقیم
direct access دستیابی مستقیم
air line خط مستقیم هوایی
direct access دسترسی مستقیم
direct relationship وابستگی مستقیم
as the crow files بخط مستقیم
direct relationship ارتباط مستقیم
backstair غیر مستقیم
direct reading قرائت مستقیم
direct processing پردازش مستقیم
direct pressure فشار مستقیم
spur offtake ابگیر مستقیم
direct outlet ابگیر مستقیم
close supervision نظارت مستقیم
direct observation دیدبانی مستقیم
d.c جریان مستقیم
d.c. جریان مستقیم
dressings مستقیم کنی
dressing مستقیم کنی
direct file پرونده مستقیم
direct file فایل مستقیم
direct conversion تبدیل مستقیم
direct dye رنگینه مستقیم
direct damage ضرر مستقیم
ambagious غیر مستقیم
direct coupling کوپلینگ مستقیم
direct coupling جفتگری مستقیم
direct cost هزینه مستقیم
direct process فرایند مستقیم
direct control کنترل مستقیم
direct aggression پرخاشگری مستقیم
direct lighting روشنایی مستقیم
hot خط تلفن مستقیم
hotter خط تلفن مستقیم
hottest خط تلفن مستقیم
direct address آدرس مستقیم
uncurl مستقیم شدن
straight position فرم مستقیم
straight left چپ مستقیم در بوکس
Go straight ahead. مستقیم بروید.
straight edge لبه مستقیم
through call مکالمه مستقیم
specific cost هزینه مستقیم
sonna deung koot دست مستقیم
sideway غیر مستقیم
rectiliner مستقیم الخط
random access دستیابی مستقیم
proximate cause علت مستقیم
proximate بیفاصله مستقیم
positive relation رابطه مستقیم
highroads صراط مستقیم
highroad صراط مستقیم
uniaxial bending خمش مستقیم
direct object مفعول مستقیم
video disk دسترسی مستقیم
directness مستقیم بودن
visual fire تیر مستقیم
wall pass پاس مستقیم
straightening flute drill مته مستقیم
airline خط مستقیم هوایی
airlines خط مستقیم هوایی
direct hit اصابت مستقیم
direct hits اصابت مستقیم
straight line دارای خط مستقیم
straight line بخط مستقیم
rectilinear مستقیم الخط
straighter قسمت مستقیم
straightest قسمت مستقیم
direct tax مالیات مستقیم
direct taxation مالیات مستقیم
line storm طوفان مستقیم
aright مستقیم مستقیما
straight قسمت مستقیم
intuition درک مستقیم
on line help کمک مستقیم
intuitions درک مستقیم
direct access دسترسی مستقیم به اطلاعات
detour behavior رفتار غیر مستقیم
deferred address یک آدرس غیر مستقیم
direct access method روش دستیابی مستقیم
Don't beat around the bush! مستقیم و رک حرف بزن!
straightening roll غلطک مستقیم کنی
d.c. receiver رادیوی جریان مستقیم
direct measurement اندازه گیری مستقیم
direct current converter تبدیل گر جریان مستقیم
direct absorption process فرایند جذب مستقیم
direct reading instrument دستگاه مستقیم خوانی
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
direct oration گفته یا قول مستقیم
oblique غیر مستقیم منحرف
direct quota tion نقل قول مستقیم
direct memory access دستیابی مستقیم به حافظه
direct quenching سخت گردانی مستقیم
staight thrust حمله ساده مستقیم
impluse stage طبقه فشار مستقیم
indirect methods روشهای غیر مستقیم
dma انتقال مستقیم به حافظه
intuitional ناشی از درک مستقیم
direct support unit یکان پشتیبانی مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم کردن
live copy paste کپی الصاق مستقیم
impluse wheel چرخ فشار مستقیم
direct lift control کنترل مستقیم برا
dressing device دستگاه مستقیم کنی
straihting machine دستگاه مستقیم کنی
indirect consumption مصرف غیر مستقیم
indirect cost هزینه غیر مستقیم
forward current جریان ولتاژ مستقیم
forward conductance برق رسانایی مستقیم
indirect damage ضرر غیر مستقیم
indirect laying تیر غیر مستقیم
indirect lighting نور غیر مستقیم
direct laying روانه کردن مستقیم
on line information service سرویس اطلاعاتی مستقیم
shot direct at goal شوت مستقیم به دروازه
down hill casting ریخته گری مستقیم
direct casting ریخته گری مستقیم
straightening press پرس مستقیم کنی
circumlocutions بیان غیر مستقیم
syzygy استقرارسه ستاره در خط مستقیم
telebrief تماس مستقیم تلفنی
the intuitive faculty قوه درک مستقیم
direct addressing ادرس دهی مستقیم
straightening anvil سندان مستقیم کنی
direct connect modem مدم اتصال مستقیم
straight bar میل گرد مستقیم
straight blow ضربه مستقیم در بوکس
direct data entry داده دهی مستقیم
direct current magnet مغناطیس جریان مستقیم
direct current instrument سنجه جریان مستقیم
direct current generator مولد جریان مستقیم
straight line method of depreciation استهلاک به روش خط مستقیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com