English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 286 (14 milliseconds)
English Persian
unloading takes place in ... بار در ... تخلیه می شود.
Search result with all words
sanitation سیستم تخلیه فاضل اب
diffusion تخلیه کردن بافشار
diffusion کم کردن از قدرت تخلیه فشار
clearing تخلیه محل تخلیه بیماران
clearings تخلیه محل تخلیه بیماران
clearance پاک سازی تایید صلاحیت تخلیه کردن
corona تخلیه بار الکتریکی که برای بار کردن تونر چاپگر لیزری به کار می رود
coronas تخلیه بار الکتریکی که برای بار کردن تونر چاپگر لیزری به کار می رود
roll-on/roll-off بارگیری- تخلیه
depopulation تخلیه جمعیت
vibrator دستگاهی که درملات بتن نهاده و هوای داخل بتن را تخلیه میکند
vibrators دستگاهی که درملات بتن نهاده و هوای داخل بتن را تخلیه میکند
strip تخلیه موادخطرناک یا قابل انفجار
discharge تخلیه
discharge تخلیه الکتریکی
discharge شلیک عصبی تخلیه
discharge تخلیه بار
discharge اخراج تخلیه الکتریکی
discharges تخلیه
discharges تخلیه الکتریکی
discharges شلیک عصبی تخلیه
discharges تخلیه بار
discharges اخراج تخلیه الکتریکی
sluice دریچه تخلیه
sluiced دریچه تخلیه
sluices دریچه تخلیه
docker کارگری که کشتی رابارگیری و تخلیه میکند
dockers کارگری که کشتی رابارگیری و تخلیه میکند
LSD تخلیه
drain تخلیه کردن
drained تخلیه کردن
draining تخلیه کردن
drains تخلیه کردن
withdrawal تخلیه مواضع ازراه هوا
withdrawals تخلیه مواضع ازراه هوا
defecate تخلیه کردن شکم
defecated تخلیه کردن شکم
defecates تخلیه کردن شکم
defecating تخلیه کردن شکم
stripping تخلیه
stevedore متصدی بارگیری و تخلیه
stevedores متصدی بارگیری و تخلیه
lift-off تخلیه کشتی توسط جرثقیل
quit تخلیه خانه
quitting تخلیه خانه
depletion تخلیه
priming پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
disembark تخلیه کردن
disembarked تخلیه کردن
disembarking تخلیه کردن
disembarks تخلیه کردن
evacuate تخلیه مزاج کردن
evacuate تخلیه کردن
evacuate تخلیه
evacuated تخلیه مزاج کردن
evacuated تخلیه کردن
evacuated تخلیه
evacuates تخلیه مزاج کردن
evacuates تخلیه کردن
evacuates تخلیه
evacuating تخلیه مزاج کردن
evacuating تخلیه کردن
evacuating تخلیه
vacate تخلیه کردن
vacated تخلیه کردن
vacates تخلیه کردن
vacating تخلیه کردن
discharged تخلیه
evacuation تخلیه
evacuation تخلیه یک نقطه ازاهالی یا نیرو تخلیه پزشکی
unload تخلیه کردن
unloaded تخلیه کردن
unloads تخلیه کردن
exhaust تخلیه کردن خروج
exhaust تخلیه
exhausts تخلیه کردن خروج
exhausts تخلیه
unloading تخلیه
evacuee پرسنل تخلیه شده
evacuee بیماران تخلیه شده پزشکی
evacuees پرسنل تخلیه شده
evacuees بیماران تخلیه شده پزشکی
glow گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
glowed گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
glows گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
catharsis تخلیه هیجانی
emptying تخلیه
abnormal glow discharge تخلیه تابناک نامتعارف
abreaction تخلیه هیجانی
accessorial services خدمات بارگیری و تخلیه بار
actual placement قرار دادن بار در محل تخلیه و بارگیری
aeromedical evacuation تخلیه پزشکی هوایی
aeromedical unit یکان تخلیه پزشکی هوایی یکان مسئول تخلیه پزشکی
after bay [مجرائی که آب را از نیروگاه تخلیه میکند.]
air evacuation تخلیه هوایی
air evacuation تخلیه مواضع از راه هوا
air landed supply اماد تخلیه شده با هواپیما
area evacuation تخلیه منطقهای
automatic tipper تخلیه کننده خودکار
bank sluice دریچه تخلیه
Other Matches
cargo outturn message پیام تخلیه محمولات ناو گزارش خاتمه تخلیه بارکشتی
cargo outturn report گزارش تخلیه محمولات ناو گزارش تخلیه ناو
landing, storage, delivery تخلیه
unstuffing تخلیه
disembarkation تخلیه
discharge spout ناودانه ی تخلیه
discharge resistance مقاومت تخلیه
discharge recorder تخلیه نگار
discharge pressure فشار تخلیه
discharge opening راهگاه تخلیه
discharge valve سوپاپ تخلیه
discharge velocity سرعت تخلیه
electric discharge تخلیه الکتریکی
education pipe لوله تخلیه
drain plug پیچ تخلیه
disruptive discharge تخلیه جرقهای
discharging wharf اسکله تخلیه
discharging berth اسکله تخلیه
discharger of a capacitor تخلیه خازن
discharge voltage ولتاژ تخلیه
discharge of chips تخلیه براده ها
discharge nozzle فواره تخلیه
depletion zone ناحیه تخلیه
depletion barrier ناحیه تخلیه
depletion area ناحیه تخلیه
dejecta تخلیه مدفوع
point discharge تخلیه نقطهای
defecation تخلیه شکم
debarkation net تور تخلیه
corona discharge تخلیه کورونا
corona discharge تخلیه الکتریکی
corollary discharge تخلیه تبعی
cooling water discharge تخلیه اب سرد
depletion layer ناحیه تخلیه
discahrge pipe لوله تخلیه
clearing out [of a place] تخلیه [فضایی]
discharge head ارتفاع تخلیه
discharge gate دریچه تخلیه
discharge end محل تخلیه
discharge end سمت تخلیه
discharge currect جریان تخلیه
discharge conveyor نوار تخلیه
discharge cock شیر تخلیه
discharge chute سرسره تخلیه
disembarkation تخلیه کردن
drain cock لوله تخلیه
coefficient of discharge ضریب تخلیه
residual discharge تخلیه مانده
relief well چاه تخلیه
ozone depletion تخلیه اوزون
undulatory discharge تخلیه مواج
oscillating discharge تخلیه مواج
non self maintained discharge تخلیه وابسته
neural discharge تخلیه عصبی
medical recovery تخلیه پزشکی
road clearance تخلیه جاده
roll on/roll off بارگیری- تخلیه
rotary discharger تخلیه گر گردان
tipper تخلیه کننده
surging discharge تخلیه نوشی
sluiceway دهانه تخلیه
site clearance تخلیه کارگاه
self maintained discharge تخلیه ناوابسته
medical evacuation تخلیه بیماران
medical evacuation تخلیه پزشکی
exhaust chute ناودان تخلیه
evacuant تخلیه کننده
escape channel مجرای تخلیه اب
electrostatic discharge تخلیه الکتروستاتیکی
electron discharge تخلیه الکترونها
electrical discharge تخلیه برقی
exhaust stroke مرحله تخلیه
flaming discharge تخلیه مشتعل
glow discharge تخلیه تابناک
medical evacuation تخلیه بهداری
main discharge تخلیه اصلی
lightning discharge current جریان تخلیه
to offload تخلیه کردن
lightning discharge تخلیه اتمسفری
internal discharge تخلیه داخلی
impulse discharge تخلیه ضربهای
high rate discharge تخلیه شدید
glow discharge تخلیه تابنده
discharge opening مجرای تخلیه
brush discharge تخلیه جارویی
chain of evacuation سیستم تخلیه
battlefield evacuation تخلیه پزشکی
blow off شیر تخلیه
second townsend discharge تخلیه دوم تاونزند
high frequency discharge تخلیه فرکانس بالا
gas discharge relay رله تخلیه گازی
tail escape نهر تخلیه انتهائی
gas discharge arrester برقگیر تخلیه گازی
gas discharge lamp لامپ تخلیه گازی
glow discharge lamp لامپ تخلیه کنتاکتی
gas filled tube لامپ تخلیه گازی
road clearance تخلیه کردن جاده
gas exhauster تخلیه کننده گاز
oil drain plug توپی تخلیه روغن
low pressure discharge تخلیه ی فشار ضعیف
clearing station پست تخلیه بیماران
semi self maintained discharge تخلیه نیم وابسته
local action تخلیه موضعی باتری
landing weight وزن با هنگام تخلیه
normal glow discharge تخلیه تابناک متعارف
landing order اجازه تخلیه بار
silt ejector تخلیه کننده رسوب
oil drain cock شیر تخلیه روغن
internal discharge تخلیه جزیی داخلی
sediment escape ساختمانهای تخلیه و شستشو
incandescent cathode discharge تخلیه کاتد ملتهب
inbound cargo کالای تخلیه نشده
implusive discharge تخلیه غیر متناوب
overdischarge of battery تخلیه فرساینده باتری
main gap فاصله تخلیه اصلی
corona discharge current جریان تخلیه کورونا
clearance capacity فرفیت تخلیه بار
discharge capacity فرفیت تخلیه بارانداز
discharge capacity فرفیت تخلیه بار
degasify تخلیه کردن گاز
clearing station ایستگاه تخلیه بیماران
electric discharge lamp لامپ تخلیه الکتریکی
luminous discharge lamp لامپ تخلیه الکتریکی
evacuation policy روش تخلیه پزشکی
exhaust system سیستم تخلیه دود
extinction voltage ولتاژ قطع تخلیه
to discharge goods کالا را تخلیه کردن
first townsend discharge تخلیه اول تاونزند
furnace discharged end انتهای تخلیه کوره
y valve شیر تخلیه روغن
dust exhaust تخلیه گرد و خاک
dust removal تخلیه گرد و خاک
eduction pipe لوله تخلیه یاکشش
discharge tube لامپ تخلیه الکتریکی [فیزیک]
total discharge تخلیه الکتریکی عمیق [در باتری]
wash out valve شیر تخلیه رسوبات در مخزن
gas-filled tube لامپ تخلیه الکتریکی [فیزیک]
landed weight وزن کالا هنگام تخلیه
despatch money جایزه بارگیری یا تخلیه سریع
bulk production تخلیه سوخت از تانکر به مخزن
debarkation net پل تخلیه پرسنل ازکشتی به ساحل
demurrage خسارت تاخیر تخلیه کشتی
fio بدون هزینه تخلیه و بارگیری
evacuation ship ناو کنترل تخلیه پزشکی
battlefield evacuation تخلیه پرسنل اسیب دیده
free in and out بدون هزینه تخلیه و بارگیری
recovery procedures روشهای تخلیه اقلام بازیافتی
clearance capacity فرفیت تخلیه بار اسکله
radojet وسیله تخلیه هوا بافشار
dumper ماشین حمل زباله کامیون تخلیه کن
high frequency gas discharge breakdown شکست تخلیه گازی فرکانس بالا
landed terms قیمت کالا به شرط تخلیه درمقصد
self unloading خود بخود تخلیه کننده بار
check out time زمان لازم برای تخلیه محل
debarkation تخلیه پیاده کردن یکانها یاتجهیزات
flashover تخلیه الکتریکی غیر عادی صاعقه
deep discharge تخلیه الکتریکی عمیق [مهندسی برق یا الکترونیک]
stack wash تخلیه هوا به علت فشار گازدودکش ناو
staith محل تخلیه کالا ازواگن وبارگیری ان در کشتی
staithe محل تخلیه کالا ازواگن وبارگیری ان در کشتی
slop chute شیب تند عقب کشتی جهت تخلیه فاضل اب
tailboard تخته عقب گاری وکامیون برای تخلیه بار
corona discharge تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
thyratron پریود تخلیه که بعنوان سویچ رله یا ژنراتور بکار میرود
dustoff وسیله تخلیه و حمل مجروحینی که روی هلی کوپتر نصب میشود
honey combing روش انبار کردن و تخلیه کالاها به طریقه لانه زنبوری و خوشهای
vacuum concrete ملات بتنی که هوای انرا توسط ویبراتور تخلیه کرده باشند
quarter ditch نهری که اب جویهای کوچک را جمع اوری کرده و به کانال تخلیه هدایت میکند
primage اضافه کرایهای که به خاطر مراقبت در بارگیری و تخلیه به ناخدای کشتی داده میشود
unbalanced cell سلول باطری نیکل کادنیم که بیش از سلولهای دیگر تخلیه شده است
dumptor کامیونی با چرخهای لاستیکی که دارای سرعتی زیاد میباشد و بار خود را درجلو تخلیه میکند
discharge indicator disc دیسک رنگی معمولا زرد یاقرمز برای نشان دادن تخلیه سیستم اطفاء حریق
clearance in ward گواهی مامورین گمرک نسبت به کالاهایی که مشمول حقوق گمرکی می شوند قبل از تخلیه و بعد از حمل
captain a protest افهار نامه صادره از طرف مقامات بندر در مورد شرح کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده
demurrage بیکار و معطل نگهداشتن کشتی بیش از مدتی که جهت بارگیری یا تخلیه یا طی مسافت مبداء به مقصد لازم است
carbon tracking باقیمانده بسیار ناچیز کربن که در اثر تخلیه الکتریکی درداخل دینام دلکو یا محفظه شمع باقی میماند
beach gear وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
certificate of damage تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
to block and bleed [valve] مسدود کردن و تخلیه کردن [دریچه] [مهندسی]
berthing capacity فرفیت تخلیه بار لنگرگاه فرفیت اسکله
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
drainage system سیستم ابیاری سیستم تخلیه اب
lighterage هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
throughput capacity فرفیت عبور دهی کالا فرفیت تخلیه و عبوردهی بارانداز یا اسکله فرفیت گذراندن کالا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com