Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English
Persian
thrust
بار محوری ضربه
thrusting
بار محوری ضربه
thrusts
بار محوری ضربه
Search result with all words
axial runout
ضربه محوری
Other Matches
axial position
حالت محوری قرارگاه محوری
variable stroke
پمپ مایعی با پیستونهایی بصورت محوری یا خطی که بصورت محوری یا خطی نوسان میکند
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
punted
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punts
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
triaxial
سه محوری
adaxial
محوری
uniaxial
یک محوری
axile
محوری
monaxial
یک محوری
rotated
محوری
rotate
محوری
axial
محوری
rotates
محوری
pivotal
محوری
compass swing
چرخش خط محوری
pivoting window
پنجره محوری
axial vector
بردار محوری
nutation
رقص محوری
axisymmetric
متقارن محوری
pluriaxial
چند محوری
axially symmetric
متقارن محوری
axially parallel
موازی محوری
axially parallel
در راستای محوری
orbital overlap
همپوشانی محوری
thrusting
فشار محوری
egocentricity
خود محوری
egocentricism
خود محوری
thrust
فشار محوری
sociocentrism
جامعه- محوری
triaxial shear test
ازمایش سه محوری
trochoid
محوری فرفرهای
thrusts
فشار محوری
uniaxial bending
خمش یک محوری
uniaxial force
نیروی تک محوری
axial thrust
بار محوری
axial thrust
فشار محوری
axial stress
تنش محوری
axial position
وضعیت محوری
end thrust
فشار محوری
axial flow
جریان محوری
axial rake angle
زاویه محوری
axial runout
رانش محوری
axial runout
شوک محوری
axial flow impulse turbine
توربین محوری
axial section
برش محوری
anthropocentrism
انسان محوری
axial ligation
لیگاندپوشی محوری
axial flow turbine
توربین محوری
axial compression
فشار محوری
axial bond
پیوند محوری
axial load
بار محوری
xenocentrism
بیگانه محوری
crossest
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser
ضربه هوک پس از ضربه حریف
tog method
روش دیدبانی محوری
axial mining
مین گذاری محوری
triaxial compression test
ازمایش فشار سه محوری
angular contact thrust ball bearing
بلبرینگ طولی محوری
axial rotation symmerty
تقارن چرخشی محوری
uniaxial
دارای یک محور یک محوری
triaxial deformation
تغییر شکل سه محوری
offset distance
فاصله برون محوری
radial
محوری مربوط به رادیو
radials
محوری مربوط به رادیو
pivot journal
یاطاقان گرد محوری
cylinder roller thrust bearing
یاطاقان غلطکی محوری
armature end play
بازی محوری ارمیچر
shaft extension
قسمت الحاقی محوری
axial feed method
روش تغذیه محوری
parataxic mode
شیوه ادراکی خود- محوری
rotation about ...
دوران دور ...
[محوری یا جایی]
buttress centres
فاصله محوری پشت بندها
drilling thrust
فشار محوری مته کاری
double thrust ball bearing
بلبرینگ با فشار محوری دوبل
double thrust bearing
یاطاقان با فشار محوری دوبل
sclaff
ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
rachis
اندام ساقهای یا محوری مهرههای پشت
end play
حرکت محوری یا خطی ناخواسته شفت
sympodium
منحرف شونده یا ممتد درجهت محوری
reverse flow engine
توربین گاز دارای کمپرسورجریان خطی یا محوری
z axis
محوری که روی یک صفحه مختصات عمق رانشان میدهد
ornithopter
هواپیمایی که در ان بالهاحول محوری نوسان میکنندولی دوران نمیکنند
axil
گوشه یا زاویه بین شاخه یا برگ با محوری که از ان منشعب میشود
unit cell
کوچکترین چندوجهی را که با یک دستگاه مختصات سه محوری بتوان نشان داد
shank
ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
tilt and swivel
که روی محوری نصب شده است تا بتواند در بهترین جهت مناسب اپراتور بچرخد
placekick
ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
pure bending
حالت خمشی که در ان نیروهای محوری وتلاش بتنی و لنگ خمشی برابر صفرست
axis
مهره دوم گردن مهره محوری
impacts
ضربه
surges
ضربه
pulsed
ضربه
surged
ضربه
impact
ضربه
kicked
ضربه با پا
shock proof
ضد ضربه
head
ضربه با سر
kick
ضربه
stroked
ضربه
brunt
ضربه
kick
ضربه با پا
butting
ضربه با سر
surge
ضربه
mishit
ضربه بد
hack
ضربه
hacked
ضربه
interrupter
ضربه گر
double kick
دو ضربه پی در پی
pushes
ضربه
pushed
ضربه
push
ضربه
shocks
ضربه
impulses
ضربه
shocked
ضربه
hacks
ضربه
impluse
ضربه
pulse
ضربه
impulse
ضربه
shock
ضربه
whang
ضربه
shot
ضربه
shots
ضربه
thuds
ضربه
thudding
ضربه
thudded
ضربه
thud
ضربه
flaps
ضربه
blow
ضربه
blows
ضربه
strikeless
بی ضربه
stroke
ضربه
tits
ضربه
tit
ضربه
yee jupkki
ضربه پا
bonk
ضربه بر سر
bonked
ضربه بر سر
antiknock
ضد ضربه
pop
ضربه
popped
ضربه
pops
ضربه
flapped
ضربه
flap
ضربه
collisions
ضربه
collision
ضربه
shockproof
ضد ضربه
left
ضربه چپ
bonks
ضربه بر سر
bonking
ضربه بر سر
kicks
ضربه
kicks
ضربه با پا
stroking
ضربه
sole of the foot kick
ضربه با کف پا
kicking
ضربه
sole trap
ضربه با کف پا
butt joint
ضربه
strokes
ضربه
kicking
ضربه با پا
kicked
ضربه
slugger
ضربه زن
sole kick
ضربه با کف پا
free hit
ضربه ازاد
four quarter hold
ضربه فنی
knocks
ضربه زدن
slashes
ضربه سریع
knocked
ضربه زدن
knock
ضربه زدن
whips
ضربه زدن
whipped
ضربه زدن
whip
ضربه زدن
hammer blow
ضربه قوچ
hammer drill
سوراخ کن ضربه ای
hammers
ضربه زدن
six
ضربه 6 امتیازی
foundamental blow
ضربه کارساز
first strike
اولین ضربه
flick kick
ضربه با بیرون پا
slash
ضربه سریع
flip shot
ضربه با استفاده از مچ
slashed
ضربه سریع
quashes
با ضربه زدن
quashed
با ضربه زدن
quash
با ضربه زدن
foozle
ضربه ناشیانه
cherries
ضربه ناموفق
foul blow
ضربه خطا
flutter kick
ضربه پا در کرال
hammered
ضربه زدن
hammer
ضربه زدن
impluse
ضربه ولتاژ
impluse ratio
نسبت ضربه
impluse regenerator
بازیاب ضربه
cherry
ضربه ناموفق
whiff
ضربه ناموفق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com