English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
effective nuclear charge بار موثر هسته
Other Matches
nucleole جسمی که در درون هسته یاخته ها یافت میشود هسته هسته
karyology هسته شناسی مبحثی ازعلم سلول شناسی ک ه درباره تشریح هسته سلولی وساحتمان کروموسوم بحث میکند
shield هسته ساخته شده از هسته هادی با یک پوشش عایق و سپس یک لایه هادی برای اینکه سیگنال ارسالی از واسط ها درامان نگهدارد
shields هسته ساخته شده از هسته هادی با یک پوشش عایق و سپس یک لایه هادی برای اینکه سیگنال ارسالی از واسط ها درامان نگهدارد
nuclide کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
closed cycle reactor system در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
nucleon اجزای داخل هسته اتمی هستک هسته اتمی
nuclear magnetic resonance تشدید مغناطیس هسته رزونانس مغناطیس هسته
magnetic nuclear resonance تشدید مغناطیسی هسته رزونانس مغناطیسی هسته
pivotal موثر
punchiest موثر
punchy موثر
perficient موثر
drastically موثر
drastic موثر
efficient موثر
forceful موثر
punchier موثر
climacteric <adj.> موثر
weighty موثر
weightiest موثر
weightier موثر
feckful موثر
live موثر
lived موثر
efficacious موثر
pithy موثر
moving موثر
effectual موثر
effective موثر
affective موثر
operant موثر
active موثر
touching موثر
forcible موثر
telling موثر
fruity موثر
fruitiest موثر
fruitier موثر
impressive موثر
affecting موثر
operational موثر
atom هسته
nuclel هسته ها
stones هسته
cores هسته
atoms هسته
seedless بی هسته
kernels هسته
air core بی هسته
kernel هسته
stoning هسته
stone هسته
center web هسته
magnet core هسته
membranes هسته
nucleus هسته
membrane هسته
nuclei هسته
core هسته
necleus هسته
effective capacity فرفیت موثر
effective address نشانی موثر
potently بطورکلی یا موثر
effective area سطح موثر
work out <idiom> موثر بودن
live data داده موثر
effective address آدرس موثر
penetratingly بطور موثر
effective time مدت موثر
clear span دهانه موثر
wimp آدم نا موثر
an active remedy چاره موثر
wet آدم نا موثر
net head ارتفاع موثر
noneffective غیر موثر
cissy آدم نا موثر
jessie آدم نا موثر
jessy آدم نا موثر
weed آدم نا موثر
effective temperature دمای موثر
softie/softy آدم نا موثر
effective shear برش موثر
wuss(y) آدم نا موثر
sissy آدم نا موثر
weakling آدم نا موثر
namby-pamby آدم نا موثر
mollycoddle آدم نا موثر
milquetoast آدم نا موثر
weenie [Am E] آدم نا موثر
effective charge بار موثر
real power توان موثر
effective pressure فشار موثر
effective radius شعاع موثر
effective rainfall بارندگی موثر
effective range برد موثر
effective size اندازه موثر
working angle زاویه موثر
effective span دهانه موثر
effective stimulus محرک موثر
effective stress تنش موثر
effective throat گلوگاه موثر
impressed voltage ولتاژ موثر
effective time زمان موثر
effective treatment تسویه موثر
effective width عرض موثر
useful voltage ولتاژ موثر
effective power توان موثر
effective power قدرت موثر
effective collision برخورد موثر
stunt advertising تبلیغ موثر
effective current جریان موثر
effective value جریان موثر
effective damage خسارت موثر
effective damage ضایعات موثر
effective demand تقاضای موثر
effective diameter قطر موثر
effective field میدان موثر
effective force نیروی موثر
effective output دبی موثر
effective output بازداده موثر
effective output خروجی موثر
effective pitch گام موثر
impressiveness موثر بودن
effective porosity تخلخل موثر
wattful current جریان موثر
strikingly موثر گیرنده
sovereigns عالی و موثر
pathetic موثر احساساتی
adequate موثر بودن
prospective موثر دراینده
effective عامل موثر
active component مولفه موثر
sensational احساساتی موثر
sledgehammers ضربت موثر
sovereign عالی و موثر
driving موثر رانندگی
ineffective غیر موثر
inoperative غیر موثر
striking موثر گیرنده
pathetically بطور موثر
sensationally احساساتی موثر
whiner آدم نا موثر
sledgehammer ضربت موثر
active element مولفه موثر
pussy [Am E] آدم نا موثر
active power توان موثر
movingly بطور موثر
impressively بطور موثر
affectingly بطور موثر
presses عامل موثر
press عامل موثر
pantywaist [Am En] آدم نا موثر
active current شدت موثر
active material ماده موثر
active plate صفحه موثر
moanbag آدم نا موثر
actual output دبی موثر
actual water income اب ورودی موثر
forcefully بطور موثر
induction cup هسته القائی
homonuclear جور هسته
nucleus لب هسته مرکزی
impervious core هسته ناتراوا
nuclei لب هسته مرکزی
inside diameter قطر هسته
impervious core هسته نفوذناپذیر
heteronuclear ناهم هسته
cores هسته سنگ
cores هسته یا دیوارهستهای
endocarp پوسته هسته
core هسته یا دیوارهستهای
hollow core هسته مجوف
core هسته سنگ
enucleation هسته دراوری
unstable nucleus هسته ناپایدار
gracilis nucleus هسته باریک
grape stone هسته انگور
uncleation هسته زایی
growler هسته گراولر
transformer core هسته ترانسفورماتور
watertight core هسته اب بندی
heteronuclear ناجور هسته
iron core هسته اهن
stable nucleus هسته پایدار
nutlet هسته کوچک
nucleophile هسته دوست
nuclear power station نیروگاه هسته ای
nuclear power plant نیروگاه هسته ای
atomic power station [plant] نیروگاه هسته ای
nucellus هسته تخم چه
nuclear charge بار هسته
nuclear electron الکترون هسته
nuclear magneton مگنتون هسته
nuclear radius شعاع هسته
nuclear size اندازه هسته
nucleonics هسته شناسی
micronucleus خرد هسته
mesoplast هسته یاخته
solenoid core هسته سولنئید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com