English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (25 milliseconds)
English Persian
burden بار کردن به اندازه فرفیت
burdens بار کردن به اندازه فرفیت
Other Matches
carload shipment حمل بار مطابق با فرفیت بارگیری خودرو یا کشتی ارسال باربه اندازه فرفیت حمل بار
bytes اندازه فرفیت ذخیره داده نوار مغناطیسی
byte اندازه فرفیت ذخیره داده نوار مغناطیسی
capacitance bridge نوعی وسیله اندازه گیری خنثی برای فرفیت
Kbyte واحد اندازه گیری رسانه با فرفیت بالا معادل هزار بایت
kb واحد اندازه گیری رسانه با فرفیت بالا با معنای هزار بایت
kilos واحد اندازه گیری وسیله رسانه سازی با فرفیت بالا به معنای هزار بایت داده
kilo واحد اندازه گیری وسیله رسانه سازی با فرفیت بالا به معنای هزار بایت داده
throughput capacity فرفیت عبور دهی کالا فرفیت تخلیه و عبوردهی بارانداز یا اسکله فرفیت گذراندن کالا
berthing capacity فرفیت تخلیه بار لنگرگاه فرفیت اسکله
processor ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
valence واحد فرفیت فرفیت شیمیایی
opportune lift فرفیت حمل اضافی یا فرفیت حمل باقیمانده
angles اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angle اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
zahn cup محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
If the cap fit,wear it. <proverb> اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
typeface اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typefaces اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
wheel load فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
analog نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogue نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogues نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
orifice meter روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
shoots زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoot زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
grid anode capacity فرفیت بین شبکه و اند فرفیت بین شبکه و پلاک
size به اندازه کردن
sizes به اندازه کردن
gauge=gage اندازه کردن اشل
superpurgation بی اندازه ازکار کردن
to a agarment to the body جامهای را اندازه تن کردن
to take measures اندازه گیری کردن
measure اندازه گیری کردن
vary infinitely بی اندازه تغییر کردن
gage اندازه وسیله اندازه گیری
gage اندازه گیر اندازه گرفتن
size 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
sizes 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
margins مشخص کردن اندازه و حاشیه
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
margin مشخص کردن اندازه و حاشیه
to fit برازاندن [اندازه کردن] جامه
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
live up to one's income به اندازه درامد خود خرج کردن
to fit a dress on somebody جامه ای را برای کسی اندازه کردن
meter بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
metres بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
meters بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
to set measures to anything برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
metre بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
to overexert خود را بیش از اندازه خسته کردن
quantize با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
overwind بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
minimise کوچک کردن پنجره برنامه به اندازه یک نشانه
measure 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
leave (let) well enough alone <idiom> دل خوش کردن به چیزی که به اندازه کافی خوب است
meters اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
size سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
sizes سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
metre اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meter اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metres اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
backbones مسیر ارتباطی با سرعت و فرفیت بالا که به زیر شبکههای کوچکتر وصل است و معمولاگ برای وصل کردن سرور ها به شبکه استفاده میشود
backbone مسیر ارتباطی با سرعت و فرفیت بالا که به زیر شبکههای کوچکتر وصل است و معمولاگ برای وصل کردن سرور ها به شبکه استفاده میشود
halving adjustment تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
batches اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
batch اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
doubled سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled up سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
gauged اندازه اندازه گیر
gauges اندازه اندازه گیر
gauge اندازه اندازه گیر
bottoming reamer وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
measuring converter مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
angular momentum اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
moment of momentum اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
equipotential هم فرفیت
loads فرفیت
loading فرفیت
incapacious بی فرفیت
capacity فرفیت
volumes فرفیت
lifts فرفیت
capacities فرفیت
loading capacity فرفیت
lifting فرفیت
line capacitance فرفیت خط
lift فرفیت
volume فرفیت
tankage فرفیت
volume capacity فرفیت
valence فرفیت
span فرفیت
spans فرفیت
capacitance فرفیت
spanning فرفیت
load فرفیت
spanned فرفیت
contenting فرفیت
content فرفیت
throughput فرفیت
lifted فرفیت
measure of capacity پیمانه فرفیت
capacity of condenser فرفیت خازن
zero capacitance فرفیت صفر
vital capacity فرفیت حیاتی
drilling capacity فرفیت حفاری
capacity of coil فرفیت پیچک
tax capacity فرفیت مالیاتی
beach capacity فرفیت اسکله
road capacity فرفیت جاده
capacity ground اتصال به فرفیت
coupling capacity فرفیت اتصالی
load capacity فرفیت بار
idle capacity فرفیت بیکار
overloading اضافه فرفیت
distributed capacity فرفیت منتشر
idle capacity فرفیت بلااستفاده
condenser capacity فرفیت خازن
working capacity فرفیت کار
outputs کارکرد فرفیت
output کارکرد فرفیت
buffer capacity فرفیت بافر
load carring capacity فرفیت باربری
breaking capacity فرفیت قطع
line charging capacity فرفیت بارگیری خط
body capacitance فرفیت بدن
breaking capacity فرفیت شکست
battery capacity فرفیت باتری
permittance فرفیت خازن
holding capacity فرفیت نگهداری
heating capacity فرفیت گرمایش
tonnage فرفیت کشتی
design capacity فرفیت طرح
effective capacity فرفیت موثر
capacity range حیطه فرفیت
work load فرفیت کار
load capacity فرفیت باربری
unused capacity فرفیت بی کار
input capacitance فرفیت اولیه
absorptive capacity فرفیت جذب
internal capacitance فرفیت الکترودها
absorption capacity فرفیت جذب
input capacitance فرفیت ورودی
injection capacity فرفیت پاشش
injection capacity فرفیت تزریق
capacitance meter فرفیت سنج
machine capacity فرفیت ماشین
deck load فرفیت عرشه
below capacity زیر فرفیت
ampere hour capacity فرفیت باطری
univalent دارای یک فرفیت
administrative capacity فرفیت اداری
specific capacity ضریب فرفیت
useful capacity فرفیت مفید
specific capacity فرفیت مخصوص
antenna capacity فرفیت انتن
deadweight فرفیت کششی
useful load فرفیت مفید
low capacitance cable کابل با فرفیت کم
thermal capacity فرفیت گرمایی
capacitance فرفیت خازنی
qualities نوع فرفیت
atomicity فرفیت اتمی
capacitance فرفیت الکتریکی
capacitance of a conducting body فرفیت رسانا
capacitance of a conductor فرفیت سیم
beach capacity فرفیت باراندازساحلی
bearing capacity فرفیت تحمل
capacitance of a capacitor فرفیت خازن
inductive capacity فرفیت القائی
maximum capacity فرفیت حداکثر
valence electron الکترون فرفیت
load فرفیت بارگیری
transformer capacity فرفیت ترانسفورماتور
loads فرفیت بارگیری
information capacity فرفیت خبری
storage capacity فرفیت انباره
quality نوع فرفیت
localized capacity فرفیت متمرکز
milling capacity فرفیت فرزکاری
net tonnage فرفیت خالص به تن
loadability فرفیت بار
general heat capacity فرفیت گرمایی کل
refrigerant capacity فرفیت سرمایی
productive capacity فرفیت تولید
full load فرفیت تکمیل
overloads اضافه فرفیت
full container load فرفیت پر کانتینر
full load فرفیت کامل
production capacity فرفیت تولید
fcl فرفیت پر کانتینر
current capacity فرفیت بار
electrostatic capacity فرفیت الکترواستاتیک
excess capacity فرفیت اضافی
electrostatic capacitive فرفیت الکتروستاتیکی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com