Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
local enquiry
بازجویی محلی
Other Matches
cross examination
بازجویی استنطاق بازجویی از شهود مواجهه دادن شهود
blit
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
bitblt
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
localism
ایین محلی علاقه محلی
local procurement
تدارک محلی فراورده محلی
local posts
پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
investigation
بازجویی
investigations
بازجویی
inquiry
بازجویی
inquiries
بازجویی
inquirendo
بازجویی
interrogating
بازجویی
interrogation
بازجویی
interrogations
بازجویی
interrogates
بازجویی
interrogated
بازجویی
interrogate
بازجویی
cross question
بازجویی
inquired
بازجویی کردن از
investigate
بازجویی کردن
enquires
بازجویی کردن از
inquiries
پرسش بازجویی
inquiry
پرسش بازجویی
enquired
بازجویی کردن از
inquisite
بازجویی کردن
inquests
بازجویی رسیدگی
inquest
بازجویی رسیدگی
inquires
بازجویی کردن از
cross examiner
بازجویی کننده
cross examination
بازجویی همگانی
inquire
بازجویی کردن از
interrogators
بازجویی کننده
examine
بازجویی کردن
investigating
بازجویی کردن
cross examine
بازجویی کردن
investigated
بازجویی کردن
interrogator
بازجویی کننده
quest
طلب بازجویی
to go into
بازجویی کردن
quests
طلب بازجویی
to make enquiries into
بازجویی کردن در
examining
بازجویی کردن
examines
بازجویی کردن
interrogations
بازپرسی بازجویی
inquiringly
ازراه بازجویی
examined
بازجویی کردن
investigates
بازجویی کردن
investigating committee
کمیسیون بازجویی
committee of inquiry
کمیسیون بازجویی
interrogation
بازپرسی بازجویی
coroner's inquest
بازجویی در رگهای ناگهانی
assay
چشیدن بازجویی کردن
assays
چشیدن بازجویی کردن
crowner's quest
بازجویی درمرگهای ناگهانی
inquiries
پرسش بازجویی رسیدگی
inquiry
پرسش بازجویی رسیدگی
inquest
بازجویی و تحقیق در موردمرگهای مشکوک
inquests
بازجویی و تحقیق در موردمرگهای مشکوک
to e. into a matter
مطلبی را بازجویی یا تحقیق کردن
inquisition
نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
inquisitions
نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
parochial
محلی
locals
محلی
topical
محلی
regionally
محلی
local
محلی
natives
محلی
regional
محلی
autochthon
محلی
autochthonous
محلی
domestic
محلی
native
محلی
local
<adj.>
محلی
regional
<adj.>
محلی
vernacular
محلی
vernaculars
محلی
occupation crossing
پل محلی
residential
محلی
local line
خط محلی
sympatry
هم محلی
examination
معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
examinations
معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
criminal investigation
شعبه بازجویی جنایی تحقیقات جنایی
provincial road
جاده محلی
sepoy
پاسبان محلی
regional purchase
خرید محلی
parish council
شورای محلی
local network
شبکه محلی
localism
اصطلاح محلی
local vertical
قائم محلی
local variable
متغیر محلی
local terminal
ترمینال محلی
local terminal
پایانه محلی
territorial
محلی منطقهای
patter
لهجه محلی
pattered
لهجه محلی
pattering
لهجه محلی
patters
لهجه محلی
ordinance
مقررات محلی
ordinances
مقررات محلی
localized
محلی - محصوربهیکمحل
brogue
لهجه محلی
brogues
لهجه محلی
local store
ذخیره محلی
local government
حاکم محلی
local file
فایل محلی
local echo
پژواک محلی
local currency
پول محلی
local government
حکومت محلی
local circuit
مدار محلی
local center
مرکز محلی
local authority
انجمن محلی
local area network
شبکه محلی
legman
خبرنگار محلی
kangoroo court
دادگاه محلی
indigenous industries
صنایع محلی
civil time
ساعت محلی
homebrew
بازیگر محلی
homebred
بازیگر محلی
local group
گروه محلی
local intelligence
هوش محلی
local storage
انباره محلی
local time
زمان محلی
local security
تامین محلی
local road
راه محلی
local purchase
خرید محلی
local procurement
خرید محلی
local paper
روزنامه محلی
local norm
هنجار محلی
local national
سکنه محلی
local mode
باب محلی
local loop
حلقه محلی
local time
وقت محلی
costume
لباس محلی
costumes
لباس محلی
provincial
ولایتی محلی
local investigation
تحقیق محلی
domestic economy
اقتصاد محلی
placing
در محلی گذاردن
dialect
زبان محلی
places
در محلی گذاردن
place
در محلی گذاردن
dialects
زبان محلی
off
از محلی بخارج
provincialism
محلی اندیشی
To keep away from a place.
از محلی دور شدن
somewhere
یک جایی دریک محلی
lock up
در محلی محصور کردن
vernacularism
استعمال زبان محلی
getup
<idiom>
لباس محلی پوشیدن
take it out on
<idiom>
بی محلی به خاطر عصبانیت
local warning
اعلام خطر محلی
local
داخلی اخبار محلی
overwrite
بالای محلی نوشتن
traject
از محلی عبور کردن
overwrite
نوشته داده در محلی
provincialism
گویش یا لهجه محلی
locked up
در محلی محصور کردن
rural district council
انجمن محلی زراعی
somewheres
یک جایی دریک محلی
square dance
رقص محلی امریکا
step out
از محلی خارج شدن
provincialism
عقایدوافکار محدود محلی
to go on the parish
اعانه محلی گرفتن
recorder
رئیس دادگاه محلی
recorders
رئیس دادگاه محلی
local traffic
رفت و امد محلی
locals
داخلی اخبار محلی
grass roots
اجتماع محلی منشاء
decentralises
حکومت محلی دادن
decentralising
حکومت محلی دادن
decentralize
حکومت محلی دادن
decentralizes
حکومت محلی دادن
decentralizing
حکومت محلی دادن
overrunning
سرتاسر محلی رافراگرفتن
overrun
سرتاسر محلی رافراگرفتن
local authority
مرجع صلاحیتدار محلی
local area network
شبکه ناحیه محلی
autonomy
استقلال محلی محدود
decentralised
حکومت محلی دادن
local hour angle
زاویه ساعتی محلی
overruns
سرتاسر محلی رافراگرفتن
local subscriber
مشترک تلفنی محلی
reference
دستیابی به محلی در حافظه
references
دستیابی به محلی در حافظه
district call box
جعبه خبر محلی
emplace
در محلی قرار دادن
local group of galaxies
کهکشانهای گروه محلی
local exchange
ردوبدل کننده محلی
site
محلی که پایه چیزی باشد
folkish
شبیه افسانه هاوعادات محلی
folklike
شبیه افسانه ها وعادات محلی
local warning
سیستم اعلام خطر محلی
independency
اصول استقلال کلیساهای محلی
distant
آنچه در محلی قرار دارد
mains electricity
منبع الکتریسیته محلی مشتریان
sited
محلی که پایه چیزی باشد
sites
محلی که پایه چیزی باشد
costumier
خیاط لباسهای محلی وویژه
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com