English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (6 milliseconds)
English Persian
suppress بازداشتن ازعملیات
suppresses بازداشتن ازعملیات
suppressing بازداشتن ازعملیات
Other Matches
objective منظور ازعملیات
objectives منظور ازعملیات
critique جلسه انتقاد بعد ازعملیات
critiques جلسه انتقاد بعد ازعملیات
prolog زبان برنامه نویسی سطح بالا که ازعملیات منط قی برای هوش مصنوعی وبرنامههای بازیابی داده استفاده میکنند
preventive war نبرد پدافندی نبرد به منظور جلوگیری ازعملیات دشمن
debarring بازداشتن
debars بازداشتن
debar بازداشتن
deters بازداشتن
detains بازداشتن
detaining بازداشتن
detained بازداشتن
detain بازداشتن
containment بازداشتن
impedes بازداشتن
hinder بازداشتن
hindered بازداشتن
deterred بازداشتن
deter بازداشتن
contain بازداشتن
contained بازداشتن
contains بازداشتن
prevented بازداشتن
proscribing بازداشتن از
proscribes بازداشتن از
proscribed بازداشتن از
proscribe بازداشتن از
hinders بازداشتن
hindering بازداشتن
impeded بازداشتن
impede بازداشتن
stowing بازداشتن
stowed بازداشتن
to set back بازداشتن
debarred بازداشتن
prevent بازداشتن
stow بازداشتن
stows بازداشتن
stay بازداشتن
stayed بازداشتن
emcumber بازداشتن
prevents بازداشتن
overslaugh بازداشتن
preventing بازداشتن
to keep back بازداشتن
interdict بازداشتن
chock از حرکت بازداشتن
becalms از پیشرفت بازداشتن
to cop somebody کسی را بازداشتن
pin down <idiom> از حرکت بازداشتن
trig از حرکت بازداشتن
to keep open house درخانه بازداشتن
to keep up ازتنزل بازداشتن
becalming از پیشرفت بازداشتن
becalmed از پیشرفت بازداشتن
hamper از کار بازداشتن
hampers از کار بازداشتن
hampering از کار بازداشتن
skid از سریدن بازداشتن
skidded از سریدن بازداشتن
skidding از سریدن بازداشتن
skids از سریدن بازداشتن
hampered از کار بازداشتن
becalm از پیشرفت بازداشتن
keeps توقیف کردن بازداشتن
blocks مانع شدن از بازداشتن
forbid منع کردن بازداشتن
block مانع شدن از بازداشتن
arrests توقیف کردن بازداشتن
blocked مانع شدن از بازداشتن
forbids منع کردن بازداشتن
bar بازداشتن ممنوع کردن
arrested توقیف کردن بازداشتن
arrest توقیف کردن بازداشتن
bars بازداشتن ممنوع کردن
keep توقیف کردن بازداشتن
to exelude any one from the p کسیرا ازرای بازداشتن
dissuading منصرف کردن بازداشتن
dissuaded منصرف کردن بازداشتن
bloc مانع شدن از بازداشتن
blocs مانع شدن از بازداشتن
dissuade منصرف کردن بازداشتن
dissuades منصرف کردن بازداشتن
inoxidize از زنگ زدن بازداشتن
to bar one from his action بازداشتن کسی از کاری
injunctive وابسته به نهی و بازداشتن تاکیدی
stall به اخور بستن از حرکت بازداشتن
baffled صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffles صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffling صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
stalling به اخور بستن از حرکت بازداشتن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
baffle صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
withold دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com