English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
to bar one from his action بازداشتن کسی از کاری
Other Matches
contained بازداشتن
stay بازداشتن
detained بازداشتن
detain بازداشتن
overslaugh بازداشتن
stayed بازداشتن
impeded بازداشتن
detains بازداشتن
hinder بازداشتن
contains بازداشتن
proscribing بازداشتن از
proscribes بازداشتن از
contain بازداشتن
deters بازداشتن
detaining بازداشتن
deterred بازداشتن
hindered بازداشتن
deter بازداشتن
stow بازداشتن
emcumber بازداشتن
stowed بازداشتن
stowing بازداشتن
debars بازداشتن
debarring بازداشتن
debarred بازداشتن
stows بازداشتن
debar بازداشتن
proscribed بازداشتن از
preventing بازداشتن
hindering بازداشتن
interdict بازداشتن
prevents بازداشتن
hinders بازداشتن
impede بازداشتن
proscribe بازداشتن از
to set back بازداشتن
containment بازداشتن
to keep back بازداشتن
impedes بازداشتن
prevent بازداشتن
prevented بازداشتن
to cop somebody کسی را بازداشتن
suppressing بازداشتن ازعملیات
suppresses بازداشتن ازعملیات
becalmed از پیشرفت بازداشتن
to keep open house درخانه بازداشتن
becalming از پیشرفت بازداشتن
chock از حرکت بازداشتن
to keep up ازتنزل بازداشتن
becalms از پیشرفت بازداشتن
hampered از کار بازداشتن
trig از حرکت بازداشتن
skids از سریدن بازداشتن
skidding از سریدن بازداشتن
skidded از سریدن بازداشتن
skid از سریدن بازداشتن
pin down <idiom> از حرکت بازداشتن
hampering از کار بازداشتن
hampers از کار بازداشتن
becalm از پیشرفت بازداشتن
suppress بازداشتن ازعملیات
hamper از کار بازداشتن
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
arrested توقیف کردن بازداشتن
forbid منع کردن بازداشتن
forbids منع کردن بازداشتن
arrest توقیف کردن بازداشتن
bars بازداشتن ممنوع کردن
arrests توقیف کردن بازداشتن
block مانع شدن از بازداشتن
bar بازداشتن ممنوع کردن
blocked مانع شدن از بازداشتن
to exelude any one from the p کسیرا ازرای بازداشتن
inoxidize از زنگ زدن بازداشتن
blocs مانع شدن از بازداشتن
keep توقیف کردن بازداشتن
keeps توقیف کردن بازداشتن
dissuade منصرف کردن بازداشتن
dissuaded منصرف کردن بازداشتن
blocks مانع شدن از بازداشتن
dissuading منصرف کردن بازداشتن
dissuades منصرف کردن بازداشتن
bloc مانع شدن از بازداشتن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
stalling به اخور بستن از حرکت بازداشتن
baffle صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffles صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffling صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
stall به اخور بستن از حرکت بازداشتن
injunctive وابسته به نهی و بازداشتن تاکیدی
baffled صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
withold دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
effective کاری
impotence کاری
under employment کم کاری
plasterwork گچ کاری
electroplating اب کاری
hypofunction کم کاری
slobbery تف کاری
malfunctions کژ کاری
malfunctioned کژ کاری
active کاری
intent on doing anything کاری
plastering گچ کاری
impotency کاری
curry powders کاری
malfunction کژ کاری
curry powder کاری
curries کاری
parget گچ کاری
curry کاری
inaction بی کاری
feckful کاری
currie کاری
flower piece گل کاری
factorage حق العمل کاری
fal lal ریزه کاری
fairing صیقل کاری
galvanization رویینه کاری
hole punching منگنه کاری
scabbing تیشه کاری
figuration شیرین کاری
it is a soft snap کاری ندارد
knurled tool ابزار اج کاری
insagacity ندانم کاری
ingraving کنده کاری
fiendishness تبه کاری
habitual way of doing anything کردن کاری
fretwork منبت کاری
graving کنده کاری
glyptics کنده کاری
folding press پرس خم کاری
hours of business ساعتهای کاری
hunkerism محافظه کاری
folding machine دستگاه خم کاری
flagitiousness تبه کاری
finishing touches دست کاری
hydrotreating هیدروژن کاری
hypothyroidism کم کاری تیروئید
i will see sbout it یک کاری می کنم
workbench محیط کاری
brickwork سفت کاری
glazing شیشه کاری
elegance ریزه کاری
extravagantly با افراط کاری
plumbing سرب کاری
acting فعال کاری
squalor کثافت کاری
mining معدن کاری
decoration زینت کاری
decorations زینت کاری
misconduct خلاف کاری
acrography گچ کاری برجسته
amalgamating ملغمه کاری
amalgamates ملغمه کاری
amalgamated ملغمه کاری
workbenches محیط کاری
punching منگنه کاری
workstation ایستگاه کاری
workstations ایستگاه کاری
compounding امیزه کاری
farming اجاره کاری
joinery نازک کاری
welding جوش کاری
lubrication روغن کاری
drilling مته کاری
forging چکش کاری
smelting ذوب کاری
forming فرم کاری
amalgamate ملغمه کاری
active cell خانه کاری
an active man مرد کاری
an active remedy درمان کاری
compulsiveness مکرر کاری
conservativeness محافظه کاری
contouring operation فرم کاری
contrasuggestibility وارون کاری
cotton plantation پنبه کاری
counterattack بدل کاری
crypianalysis پنهان کاری
cutting off برش کاری
d. touch نازک کاری
delicacy of touch ریزه کاری
disguised underemployment کم کاری پنهان
discreetness احتیاط کاری
discreetnss احتیاط کاری
drilling work مته کاری
chromium plating اب کرم کاری
cementation سیمان کاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com