Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English
Persian
hinder
بازمانده کردن مانع شدن
hindered
بازمانده کردن مانع شدن
hindering
بازمانده کردن مانع شدن
hinders
بازمانده کردن مانع شدن
Other Matches
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
remanent
بازمانده
survivor
باقیمانده بازمانده
surviver
جاوید بازمانده
surviving dependent
فرد بازمانده
snow bound
بازمانده از زفتن بواسطه برف
benefits payable to surviving dependents
مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
hedgehog
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehogs
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
downtime
پریودی که تجهیزات موردنظردراثر نقص فنی از فعالیت بازمانده است
precluding
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
preclude
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
barricaded
مانع مسدود کردن
lets
درنگ کردن مانع
barricades
مانع مسدود کردن
letting
درنگ کردن مانع
barricading
مانع مسدود کردن
barricade
مانع مسدود کردن
let
درنگ کردن مانع
obstructing
ایجاد مانع کردن
obstructed
ایجاد مانع کردن
obstruct
ایجاد مانع کردن
obstructs
ایجاد مانع کردن
discomfiting
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfits
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfited
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfit
دچار مانع کردن ناراحت کردن
hamper
مانع شدن مختل کردن
obstructively
با قصد فراهم کردن مانع
gags
مانع فراهم کردن برای
prevents
مانع شدن ممانعت کردن
obstruct
مانع شدن کارشکنی کردن
gag
مانع فراهم کردن برای
gagging
مانع فراهم کردن برای
hampers
مانع شدن مختل کردن
obstructs
مانع شدن کارشکنی کردن
gagged
مانع فراهم کردن برای
prevented
مانع شدن ممانعت کردن
preventing
مانع شدن ممانعت کردن
hampering
مانع شدن مختل کردن
prevent
مانع شدن ممانعت کردن
obstructing
مانع شدن کارشکنی کردن
head off
<idiom>
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
obstructed
مانع شدن کارشکنی کردن
hampered
مانع شدن مختل کردن
crest clearing
محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
to bar somebody from something
[doing something]
مانع کردن
[کسی از چیزی]
[اصطلاح رسمی ]
keels
خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
keel
خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
ocant altitude
ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
obstructor
وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
to get in somebody's way
مانع کردن کسی
[چیزی]
که بتواند کارش را انجام دهد
jams
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
selects
خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
jammed
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
select
خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
selected
خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
insulating
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulate
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
write protect
قسنت کوچکی در فلاپی دیسک که حرکت داده شود مانع هر گونه نوشتن یا پاک کردن دیسک میشود
horned scully
مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
hurdle
دو با مانع
stops
مانع
repellent
مانع
shields
مانع
stopping
مانع
shield
مانع
stopped
مانع
impediments
مانع
hurdle
مانع
encumbrance
مانع
preventor
مانع
impediment
مانع
swimmingly
بی مانع
hurdles
دو با مانع
repellents
مانع
curtains
مانع
hurdles
مانع
barriers
مانع
encumbrances
مانع
hindrances
مانع
shackle
مانع
dike
مانع
bar
مانع
barricaded
مانع
bars
مانع
balked
مانع
pull-backs
مانع
barricading
مانع
pull-back
مانع
barricades
مانع
obstaele
مانع
stumbling block
مانع
degage
بی مانع
barricade
مانع
baulks
مانع
baulking
مانع
baulked
مانع
balks
مانع
shackled
مانع
balking
مانع
balk
مانع
stop
مانع
shackles
مانع
pull back
مانع
hindrance
مانع
obstacle
مانع
shackling
مانع
stumbling blocks
مانع
flight
مانع در دو
hedges
مانع
drawbacks
مانع
in the way
مانع
blocks
مانع
impeditive
مانع
drawback
مانع
impedimental
مانع
constraint
مانع
impedient
مانع
crests
مانع
hedged
مانع
snags
مانع
snagging
مانع
handicaps
مانع
hinder
مانع
handicap
مانع
set back
مانع
massif
مانع
massifs
مانع
hold back
مانع
hedge
مانع
block
مانع
flight
مانع
masking
مانع
hindered
مانع
snag
مانع
blocked
مانع
cresting
مانع
restraint
مانع
interference
مانع
clogged
مانع
clog
مانع
barrier
مانع
clogs
مانع
strait jackets
مانع
dead lock
مانع
strait jacket
مانع
crest
مانع
preventive
مانع
hindering
مانع
restraints
مانع
hinders
مانع
color line
مانع نژادی
braking
عایق مانع
fetter
قید مانع
antisubmarine barrier
مانع ضد زیردریایی
high hurle
مانع بلند
obstruction
ایجاد مانع
intermediate hurdle
مانع متوسط
antitank obstacle
مانع ضد تانک
bars
مانع نوشگاه
fettering
قید مانع
fettered
قید مانع
debars
مانع شدن
debarring
مانع شدن
thumbpiece
مانع چوبی
debar
مانع شدن
letted
مانع شدن
resisted
مانع شدن
band
نوار مانع
obstructively
بطور مانع
resists
مانع شدن
deobstruent
رد کننده مانع یا سد
hurdler
دونده دو با مانع
brake
عایق مانع
debarred
مانع شدن
brakes
عایق مانع
estopel
مانع ادعا
bands
نوار مانع
resist
مانع شدن
imperviable
مانع ازدخول
resisting
مانع شدن
obstruction
مانع شدن
clearance
برداشتن مانع
revoking
مانع شدن
natural obstacle
مانع طبیعی
restraint
مانع قید
restraints
مانع قید
legitimating
مانع مشروع
A hurdle race .
مسابقه دو با مانع
inhibits
مانع شدن
legitimates
مانع مشروع
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com