English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (40 milliseconds)
English Persian
hinder بازمانده کردن مانع شدن
hindered بازمانده کردن مانع شدن
hindering بازمانده کردن مانع شدن
hinders بازمانده کردن مانع شدن
Other Matches
dam سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
remanent بازمانده
surviving dependent فرد بازمانده
survivor باقیمانده بازمانده
surviver جاوید بازمانده
snow bound بازمانده از زفتن بواسطه برف
benefits payable to surviving dependents مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
hedgehog مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehogs مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
downtime پریودی که تجهیزات موردنظردراثر نقص فنی از فعالیت بازمانده است
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
barricade مانع مسدود کردن
barricaded مانع مسدود کردن
letting درنگ کردن مانع
barricading مانع مسدود کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
obstruct ایجاد مانع کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
barricades مانع مسدود کردن
obstructs ایجاد مانع کردن
let درنگ کردن مانع
lets درنگ کردن مانع
discomfit دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfits دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfiting دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfited دچار مانع کردن ناراحت کردن
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
hampering مانع شدن مختل کردن
gags مانع فراهم کردن برای
hampers مانع شدن مختل کردن
prevents مانع شدن ممانعت کردن
gagged مانع فراهم کردن برای
hampered مانع شدن مختل کردن
gag مانع فراهم کردن برای
obstruct مانع شدن کارشکنی کردن
preventing مانع شدن ممانعت کردن
obstructively با قصد فراهم کردن مانع
obstructs مانع شدن کارشکنی کردن
hamper مانع شدن مختل کردن
obstructing مانع شدن کارشکنی کردن
prevent مانع شدن ممانعت کردن
obstructed مانع شدن کارشکنی کردن
prevented مانع شدن ممانعت کردن
gagging مانع فراهم کردن برای
crest clearing محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
keels خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
keel خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
to bar somebody from something [doing something] مانع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
obstructor وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
ocant altitude ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
to get in somebody's way مانع کردن کسی [چیزی] که بتواند کارش را انجام دهد
jams توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
selects خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
selected خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
select خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
jammed توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
insulate مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
write protect قسنت کوچکی در فلاپی دیسک که حرکت داده شود مانع هر گونه نوشتن یا پاک کردن دیسک میشود
horned scully مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
blocked مانع
drawbacks مانع
drawback مانع
set back مانع
preventor مانع
interference مانع
strait jacket مانع
bars مانع
strait jackets مانع
hold back مانع
blocks مانع
crest مانع
cresting مانع
crests مانع
impedient مانع
impedimental مانع
impeditive مانع
masking مانع
hedged مانع
bar مانع
hedge مانع
block مانع
hedges مانع
repellents مانع
hurdle مانع
obstacle مانع
hurdles مانع
hurdles دو با مانع
swimmingly بی مانع
impediment مانع
impediments مانع
dead lock مانع
repellent مانع
hurdle دو با مانع
degage بی مانع
constraint مانع
preventive مانع
barrier مانع
barriers مانع
restraints مانع
flight مانع در دو
encumbrance مانع
encumbrances مانع
restraint مانع
flight مانع
shackles مانع
balking مانع
balks مانع
baulked مانع
baulking مانع
baulks مانع
shackled مانع
massifs مانع
pull-backs مانع
barricaded مانع
clog مانع
barricades مانع
clogged مانع
barricading مانع
handicaps مانع
handicap مانع
balked مانع
balk مانع
stops مانع
shackling مانع
stopping مانع
stumbling blocks مانع
barricade مانع
massif مانع
stopped مانع
dike مانع
snag مانع
snagging مانع
snags مانع
stop مانع
curtains مانع
hinders مانع
hindrances مانع
hindrance مانع
shackle مانع
pull-back مانع
shields مانع
obstaele مانع
in the way مانع
hinder مانع
hindered مانع
clogs مانع
pull back مانع
hindering مانع
shield مانع
stumbling block مانع
obstructions مانع شدن
band نوار مانع
obstructions ایجاد مانع
braking عایق مانع
braked عایق مانع
revoking مانع شدن
brakes عایق مانع
brake عایق مانع
obstructions مانع عایق
prevents مانع شدن
bands نوار مانع
inhibit مانع شدن
inhibitor مانع شونده
hurdler دونده دو با مانع
deterrents مانع شونده
obturate مانع شدن
repressive مانع شونده
class barrier مانع طبقهای
obstruction ایجاد مانع
trade barrier مانع تجارت
obstruction مانع شدن
obstruction مانع عایق
trade barrier مانع تجارتی
preventing مانع شدن
imperviable مانع ازدخول
block مانع شدن
A hurdle race . مسابقه دو با مانع
to stand in the way of مانع شدن
sear stop مانع چخماق
masks مانع پوشاندن
mask مانع پوشاندن
natural obstacle مانع طبیعی
in the road مانع راه
blocked مانع شدن
legitimating مانع مشروع
obstructed مانع شدن
legitimate مانع مشروع
incumber مانع شدن
revokes مانع شدن
revoked مانع شدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com