Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
penalty kicker
بازیگر ماهر که هنگام کم شدن تعداد افراد تیم نقش مهمی در دفاع دارد
Other Matches
relevant
آنچه ارتباط مهمی دارد
cradler
بازیگر ماهر در حفظ گوی لاکراس
digger
بازیگر ماهر و سمج درگرفتن گوی از گوشها
family size
تعداد افراد خانواده
mismatch
دفاع بازیگر کوتاه قد در برابرحریف بلند
strikers
توپ زن هنگام دفاع از میله
striker
توپ زن هنگام دفاع از میله
short side
خط بازیگران با تعداد کمتری بازیگر دهانه دروازه
yardage
تعداد یاردهای بدست امده بازیگر یا تیم فوتبال امریکایی
scorecard
کارت نشان دهنده تعداد ضربات بازیگر در هر بخش بازی گلف
scorecards
کارت نشان دهنده تعداد ضربات بازیگر در هر بخش بازی گلف
delayed penalty
چشمپوشی از پنالتی وقتی تعداد بازیگر کمتر چهار نفردر یک تیم شود
controvrsism
روش فکری گروهی ازروشنفکران قرون وسطی که بدون اعتقاد به هدفهای انقلابی به دفاع از حقوق افراد در مقابل پادشاهان می پرداختند
constant
فیلد داده که همواره همان تعداد حروف را دارد
constants
فیلد داده که همواره همان تعداد حروف را دارد
barristers
وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
barrister
وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
repeat
ثباتی که تعداد دفعاتی که یک تابع یا کاری تکرارشده است را نگه می دارد
repeats
ثباتی که تعداد دفعاتی که یک تابع یا کاری تکرارشده است را نگه می دارد
gallonage
فرفیت چیزی بر حسب گالن تعداد گالنی که فرفی گنجایش دارد
sequences
تعداد موضوعات یا داده هایی که به صورت لیست مرتب منط قی قرار دارد
sequence
تعداد موضوعات یا داده هایی که به صورت لیست مرتب منط قی قرار دارد
one pocket billiard
بیلیارد با 51 گوی هدف که هر بازیگر سعی دارد 8 گوی را در کیسه انتخابی خوداندازد
characterization
مجسم کردن افراد ذکر خصوصیات افراد
fixed point notation =
نمایش عدد که محل ارقام و نقط ه اعشاری را در کامپیوتر نگه می دارد تا بیشترین تعداد اعداد قابل مدیریت را محدود کند
refresh
قطعه RAM پویا که مدار توکار دارد برای تولید سیگنالهای تنظیم که امکان باریابی داده هنگام قط ع برق میدهد بااستفاده از باتری پشتیبان
refreshed
قطعه RAM پویا که مدار توکار دارد برای تولید سیگنالهای تنظیم که امکان باریابی داده هنگام قط ع برق میدهد بااستفاده از باتری پشتیبان
refreshes
قطعه RAM پویا که مدار توکار دارد برای تولید سیگنالهای تنظیم که امکان باریابی داده هنگام قط ع برق میدهد بااستفاده از باتری پشتیبان
send in
وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
stacks
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stack
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
private
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
privates
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
levee en masse
عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
samisch variation
واریاسیون زمیش در دفاع هندی شاه در دفاع نیمزوهندی شطرنج
double footed
بازیگر چپ پا- راست پا بازیگر با هردو پا
milestone
مرحله مهمی اززندگی
milestones
مرحله مهمی اززندگی
combinatorics
محاسبه تعداد موارد یکسان تعداد راههای انجام یک کار ترکیب شناسی
schleman defence
دفاع شلیمان در روی لوپز دفاع یانیش
russian defence
دفاع پتروف نام قدیمی دفاع اسلاو
enlisted section
قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
radio button
شانه دایرهای کنر یک انتخاب که در هنگام انتخاب یک مزکز سیاه دارد.دگمههای رادیویی یک روش انتخاب از بین چند موضوع است و در هر زمان فقط یک دکمه رادیویی انتخاب میشود.
It wasnt much of a dinner .
زیاد شام مهمی نبود
tune in
<idiom>
با چیز مهمی درارتباط بودن
It is pretty(fairly)second rate.
همچنین چیز مهمی نیست
scalar
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
zero hour
<idiom>
لحظهای که تصمیم مهمی گرفته میشود
sinecure
هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
sinecures
هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
there is nothing in it
چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
roundest
تعداد تیر تعداد شلیک دور
round
تعداد تیر تعداد شلیک دور
quando acciderint
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
oddest
ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
odder
ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
odd
ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
minor border
حاشیه فرعی
[حاشیه کناری]
[این طرح بصورت نواری باریک در کنار حاشیه اصلی قرار دارد و تعداد آن بستگی به محل بافت و نوع طرح متفاوت است. معمولا بین دو تا هشت عدد متغیر است.]
battery of tests
گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
pans
در رهگیری هوایی بمعنی به گوش باشید پیام مهمی درمورد حفظ امنیت یک کشتی یاهواپیما یا شخص دارم
pan
در رهگیری هوایی بمعنی به گوش باشید پیام مهمی درمورد حفظ امنیت یک کشتی یاهواپیما یا شخص دارم
pan-
در رهگیری هوایی بمعنی به گوش باشید پیام مهمی درمورد حفظ امنیت یک کشتی یاهواپیما یا شخص دارم
bucket
جاگذاشتن میلههای 2 و 4 و5 و 8 بولینگ از بازیگر راست دست و میلههای 3 و 5 و 6و 9 از بازیگر چپ دست
buckets
جاگذاشتن میلههای 2 و 4 و5 و 8 بولینگ از بازیگر راست دست و میلههای 3 و 5 و 6و 9 از بازیگر چپ دست
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
defense
دفاع وزارت دفاع
one on one
دفاع یارگری دفاع تک به تک
self defense
دفاع از نفس دفاع از خود یا اموال خود
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
adept
ماهر
fine fingered
ماهر
skilled
ماهر
dextrous
ماهر
dexterous
ماهر
industrious
ماهر
skilful
ماهر
deft
ماهر
skillful
ماهر
skillful Šetc
ماهر
workmanly
ماهر
wieldy
ماهر
proficient
ماهر
adroit
<adj.>
ماهر
expert
ماهر
experts
ماهر
neat handed
ماهر
handier
ماهر
pert
ماهر
industrious
<adj.>
ماهر
diligent
<adj.>
ماهر
sedulous
<adj.>
ماهر
workmanlike
ماهر
studious
<adj.>
ماهر
light footed
ماهر
handiest
ماهر
handy
ماهر
knacky
ماهر
hardworking
<adj.>
ماهر
assiduous
<adj.>
ماهر
light handed
ماهر
he was neat
ماهر
great-
متعدد ماهر
craftsman
کارگر ماهر
scientail
ماهر علمی
skilled worker
کارگر ماهر
semi skilled
نیمه ماهر
journeyman
کارگر ماهر
articulating
ماهر در صحبت
flunkys
غیر ماهر
qualify
ماهر شدن
slickest
ماهر صاف
light foot
ماهر تردست
marksman
تیرانداز ماهر
shotmaker
شوت زن ماهر
cunning
ماهر زیرکی
understanding
مطلع ماهر
expert gunner
توپچی ماهر
sharpshooter
تیرانداز ماهر
semiskilled
نیمه ماهر
skilled labour
کارگر ماهر
slick
ماهر صاف
flunky
غیر ماهر
great
متعدد ماهر
nattiest
پاکیزه ماهر
marksmen
تیرانداز ماهر
jimmy
ماهر دیلم
jimmies
ماهر دیلم
versant
ماهر واستاد
natty
پاکیزه ماهر
skilled
ماهر و باتجربه
master
ماهر شدن
mastered
ماهر شدن
tactical
ماهر ماهرانه
masters
ماهر شدن
tactically
ماهر ماهرانه
understandings
مطلع ماهر
journeymen
کارگر ماهر
articulates
ماهر در صحبت
articulate
ماهر در صحبت
craftsmen
کارگر ماهر
flunkey
غیر ماهر
flunkeys
غیر ماهر
greatest
متعدد ماهر
water dog
شناگر ماهر
flunkies
غیر ماهر
nattier
پاکیزه ماهر
qualifies
ماهر شدن
. The car is gathering momentum.
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
shot
تیراندازی تیرانداز ماهر
reinsman
سوار کار ماهر
mastered
ماهر شدن در چیزی
building craftsman
کارگر ماهر ساختمانی
ace
خلبان ماهر و متهور
masters
ماهر شدن در چیزی
shots
تیراندازی تیرانداز ماهر
skillful weaver
بافنده ماهر و خبره
aces
خلبان ماهر و متهور
semi skilled worker
کارگر نیمه ماهر
figure skater
اسکیت باز ماهر
snipers
تیرانداز ماهر تفنگ
sniper
تیرانداز ماهر تفنگ
navvy
کارگر غیر ماهر
navvies
کارگر غیر ماهر
qualified
صلاحیت دار ماهر
master
ماهر شدن در چیزی
unskilled worker
کارگر غیر ماهر
marksman
تیرانداز ماهر
[ارتش و ورزش]
gift of the gab
<idiom>
درصحبت کردن ماهر بودن
toxophilite
تیرانداز ماهر با تیر و کمان
digger
پاسور ماهر درپاس نزدیک زمین
orion
منظومه جبار یا النسق شکارچی ماهر
streetwise
ماهر در برخورد با مشکلات و خشونتهای شهری
stickhandler
شخص ماهر در استفاده ازچوب هاکی
mudder
اسب ماهر در مسیر خیس وگلی
unskilled labor
نیروی کارغیر ماهر غیر متخصص
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed.
هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
enlisted personnel
افراد
troop
افراد
trooping
افراد
men
افراد
personnel
افراد
trooped
افراد
enlistedman
افراد
roughrider
سوار کار ماهر اسبهای چموش و وحشی
demolition derby
مسابقه رانندگان ماهر درزدن اتومبیلهای کهنه به یکدیگر
punters
دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
punter
دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
enlisted personnel
طبقه افراد
personnel status
وضع افراد
head counts
جمع افراد
roll call
نامیدن افراد
withindoors
افراد داخل
liberty men
افراد مرخصی
head count
جمع افراد
packed out
پر و مملو از افراد
filler personnel
افراد جایگزینی
top-level
افراد عالیرتبه
service club
باشگاه افراد
platoons
جوخهء افراد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com