English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English Persian
center back بازیگر میانی خط عقب
Search result with all words
big man بازیگر میانی بیس بال
center forward نوک حمله بازیگر میانی جلو تور والیبال
flankerback بازیگر میانی جناح
halfback بازیگر میانی
standoff half بازیگر میانی پشت خط تجمع برای دریافت توپ
Other Matches
send in وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
stack قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacks قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
double footed بازیگر چپ پا- راست پا بازیگر با هردو پا
buckets جاگذاشتن میلههای 2 و 4 و5 و 8 بولینگ از بازیگر راست دست و میلههای 3 و 5 و 6و 9 از بازیگر چپ دست
bucket جاگذاشتن میلههای 2 و 4 و5 و 8 بولینگ از بازیگر راست دست و میلههای 3 و 5 و 6و 9 از بازیگر چپ دست
medium میانی
median میانی
mediums میانی
midline خط میانی
center land خط میانی
inmost میانی
middle deck پل میانی
center back بک میانی
innermost میانی
mesial میانی
mesal میانی
mediate میانی
mediated میانی
mediates میانی
mediating میانی
medial میانی
centric میانی
mesne میانی
mesail میانی
centrical میانی
neutral conductor سیم میانی
neutral wire سیم میانی
middle insomnia بیخوابی میانی
middle fraction پاره میانی
intermediate fuse فیوز میانی
midpoint نقطه میانی
intermediate image تصویر میانی
intermediate layer لایه میانی
midsection قطعه میانی
median سکوی میانی
midpoints نقطه میانی
hogging تنش میانی
intermediate office مرکز میانی
mid- میانی وسطی
mid میانی وسطی
intermediate link حلقه میانی
middle part قسمت میانی
middle fraction جزء میانی
intermediate phase فاز میانی
mesencephalon مغز میانی
median income درامد میانی
middles میانی وسطی
middle میانی وسطی
meddle میانی وسطی
meddled میانی وسطی
meddles میانی وسطی
lower boom تیرک میانی
lower boom بوم میانی
buffer حافظه میانی
intermediate terminal ترمینال میانی
intermediate zone ناحیه ی میانی
intermediate oscillation نوسان میانی
middle ear گوش میانی
mid flap فلپ میانی
intermediate عضو میانی
intermediate طبقه میانی
interphase فاز میانی
intermediate plate صفحه میانی
intermediate points جهات میانی
intermediate transmitter فرستنده میانی
drop keel تیغه میانی
tympanum گوش میانی
tun dish throught پاتیل میانی
center line خط میانی زمین
dorsomedial پشتی- میانی
intermediate band باند میانی
center circle دایره میانی
interconnection اتصال میانی
intermediate anneal التهاب میانی
center section بال میانی
center wing بال میانی
center stripe خط میانی زمین
halfback بازیگرخط میانی
middle layer قشر میانی
cut splice پیوند میانی
i.f. فرکانس میانی
interband باند میانی
central strip نوار میانی
central reserve سکوی میانی
intermediate contact کنتاکت میانی
intermediate field میدان میانی
intermediate distribution frame مقسم میانی
midfield line خط میانی زمین
intermediate frequency tank circuit فرکانس میانی
ridge rope سیم میانی
intermediate frequency فرکانس میانی
intercedes پادر میانی کردن
interceded پادر میانی کردن
medial layer لایه میانی [پزشکی]
middle منطقه میانی زمین
cif فرمت میانی معروف
middles منطقه میانی زمین
intermediate frequency stage طبقه ی فرکانس میانی
insulated intermediate layer لایه میانی عایق
medice قسمت میانی زمین
medium frequency motor موتور با فرکانس میانی
interceding پادر میانی کردن
deep نقطه میانی سر پیچ
intermediate transformer مبدل یا ترانسفورماتور میانی
looms قسمت میانی پارو
looming قسمت میانی پارو
loomed قسمت میانی پارو
loom قسمت میانی پارو
grounded neutral سیم میانی زمین
intermediate roll stand مقام نورد میانی
half length illusion خطای ادراکی میانی
dorsomedial thalamus تالاموس پشتی- میانی
intercede پادر میانی کردن
deepest نقطه میانی سر پیچ
Somewhere in the darkness جایی در میانی تاریکی
dermis غشاء میانی پوست
deeper نقطه میانی سر پیچ
central concrete membrane پرده میانی بتنی
intermediate frequency sensitivity حساسیت فرکانس میانی
centred نقط ه میانی چیزی
centre نقط ه میانی چیزی
centers نقط ه میانی چیزی
intermediate frequency amplification تقویت فرکانس میانی
media پوشش میانی سرخرگ
interjacent میانی در میان افتاده
intermediate amplifier تقویت کننده میانی
steering wheel hub قسمت میانی غربالک
middle lintel in window وادار میانی پنجره
intermediate repeater تقویت کننده میانی
midpoint rule قاعده نقطه میانی
rail الت میانی در و پنجره
intermediate aperiodic circuit مدار میانی اپریودیک
bilge board تخته میانی قایق
intermediate frequency transformer مبدل فرکانس میانی
interband telegraphy تلگراف باند میانی
center نقط ه میانی چیزی
third ventricle بطن میانی مغز
amidship قسمت میانی قایق
centered نقط ه میانی چیزی
intermediate temperature درجه حرارت میانی
vermis قطعه میانی مخچه
center ice circle داره میانی زمین
intermediate frequency section مقطع فرکانس میانی
intermediate frequency breakdown شکست فرکانس میانی
seat قسمت میانی زین اسب
image camera tube لامپ تصویر میانی دوربین
midpoint نقطه میانی یا نزدیک مرکز
midpoints نقطه میانی یا نزدیک مرکز
intermediate frequency amplifier تقویت کننده فرکانس میانی
seated قسمت میانی زین اسب
seats قسمت میانی زین اسب
interband recombination ترکیب مجدد باند میانی
drawman مرد میانی برای رویارویی
otitis media [OM] عفونت گوش میانی [پزشکی]
midgut قسمت میانی مجرای هاضمه
proxinal نزدیک به تنه یا خط میانی بدن
mesocarp قشر میانی غلاف میوه
mesoblast لایه جرثومه میانی جنین
king-pendant [تیر عمودی در خرپای میانی]
thalamic ماده خاکستری مغز میانی
middle ear inflammation [MEI] عفونت گوش میانی [پزشکی]
infection of the middle ear عفونت گوش میانی [پزشکی]
inflammation of the middle ear عفونت گوش میانی [پزشکی]
intermediate frequency band filter صافی باند فرکانس میانی
trombone شیپور دارای قسمت میانی متحرک
center face off spot نقطه شروع در مرکز دایره میانی
set back مهاجمی که پشت سر مدافع میانی است
atrium اطاق میانی خانههای روم قدیم
center ice spot نقطه شروع در مرکز دایره میانی
center piece قسمت میانی اسباب روی میز
Midwestern وابسته به ایالتهای میانی ایالت متحده
thalamus تالاموس ماده خاکستری مغز میانی
interpage در روی صفحههای میانی چاپ کردن یا نوشتن
midcourt منطقه میانی بین دیوار مقابل و عقب
Biedermeier [سبک معماری، دکوراسیون و نقاشی اروپای میانی]
stapedial وابسته به عضله واستخوان رکابی گوش میانی
actors بازیگر
booter بازیگر
stager بازیگر
mummer بازیگر
actor بازیگر
fielder بازیگر
player بازیگر
performing بازیگر
puppeteers بازیگر
puppeteer بازیگر
ES IS امکان مکان یابی router سیستم میانی بدهند
man بازیگر تیم
hattrick بازیگر سه گله
frees بازیگر ازاد
freed بازیگر ازاد
freeing بازیگر ازاد
come back بازگشت بازیگر
club player بازیگر باشگاهی
free بازیگر ازاد
tennist بازیگر تنیس
substitute تعویض بازیگر
extra cover بازیگر بل گیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com