English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (31 milliseconds)
English Persian
disport بازی کردن تفریح کردن
disported بازی کردن تفریح کردن
disporting بازی کردن تفریح کردن
disports بازی کردن تفریح کردن
Search result with all words
play تفریح بازی کردن
played تفریح بازی کردن
playing تفریح بازی کردن
plays تفریح بازی کردن
Other Matches
recreate تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreating تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreated تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreates تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
skittle بازی تفریح
playful اهل تفریح و بازی بازیگوش
dalliance تفریح و بازی از روی هوسرانی
recreated تفریح کردن
game تفریح کردن
article تفریح کردن
recreates تفریح کردن
articles تفریح کردن
recreate تفریح کردن
recreating تفریح کردن
to d. one self تفریح کردن
splurge تفریح وولخرجی کردن
splurging تفریح وولخرجی کردن
splurges تفریح وولخرجی کردن
splurged تفریح وولخرجی کردن
played تفریح کردن ساز زدن
skylark تفریح وجست وخیز کردن
play تفریح کردن ساز زدن
playing تفریح کردن ساز زدن
amuses مشغول کردن تفریح دادن
skylarks تفریح وجست وخیز کردن
plays تفریح کردن ساز زدن
amuse مشغول کردن تفریح دادن
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
recreations تفریح سرگرمی وسایل تفریح
recreation تفریح سرگرمی وسایل تفریح
quibble زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
foxes روباه بازی کردن تزویر کردن
foxing روباه بازی کردن تزویر کردن
fox روباه بازی کردن تزویر کردن
rack up بازی کردن- حساب کردن
play-acted بازی کردن
play-act بازی کردن
play-acting بازی کردن
play-acts بازی کردن
headwork با سر بازی کردن
twiddling بازی کردن
playact رل بازی کردن
rinks یخ بازی کردن
To be acting. To put it on . رل بازی کردن
move بازی کردن
miscast بد بازی کردن
plays بازی کردن
moved بازی کردن
plays رل بازی کردن
twiddle بازی کردن
twiddled بازی کردن
twiddles بازی کردن
moves بازی کردن
playing بازی کردن
played رل بازی کردن
toy بازی کردن
toys بازی کردن
play رل بازی کردن
rink یخ بازی کردن
gallant زن بازی کردن
bump بازی کردن
play بازی کردن
actuble بازی کردن
played بازی کردن
playing رل بازی کردن
personified رل دیگری بازی کردن
gambles سفته بازی کردن
gambled سفته بازی کردن
tricking حقه بازی کردن
to play marbles مهره بازی کردن
personifying رل دیگری بازی کردن
to play for love سر هیچ بازی کردن
tricked حقه بازی کردن
personifies رل دیگری بازی کردن
trick حقه بازی کردن
to play ball توپ بازی کردن
card ورق بازی کردن
gamble سفته بازی کردن
cards ورق بازی کردن
mountebank حقه بازی کردن
to play at chess شطرنج بازی کردن
to play football فوتبال بازی کردن
to play soccer فوتبال بازی کردن
To play cards . ورق بازی کردن
mountebanks حقه بازی کردن
personify رل دیگری بازی کردن
misplay ناشیانه بازی کردن
palter زبان بازی کردن
yo-yos یویو بازی کردن
fence شمشیر بازی کردن
spoofs حقه بازی کردن
spoof حقه بازی کردن
kite سفته بازی کردن
kites سفته بازی کردن
equivocated زبان بازی کردن
ski اسکی بازی کردن
skied اسکی بازی کردن
skis اسکی بازی کردن
prevaricating زبان بازی کردن
prevaricates زبان بازی کردن
prevaricated زبان بازی کردن
prevaricate زبان بازی کردن
equivocating زبان بازی کردن
equivocates زبان بازی کردن
equivocate زبان بازی کردن
left-handed با دست چپ بازی کردن
court عشق بازی کردن
criminal court عشق بازی کردن
to skip rope بند بازی کردن
yo-yo یویو بازی کردن
bowls باتوپ بازی کردن
bowl باتوپ بازی کردن
fences شمشیر بازی کردن
start up <idiom> بازی را شروع کردن
fornicate : فاحشه بازی کردن
fornicated : فاحشه بازی کردن
fornicates : فاحشه بازی کردن
skates اسکیت بازی کردن
fornicating : فاحشه بازی کردن
skated اسکیت بازی کردن
skate اسکیت بازی کردن
flimflam حقه بازی کردن
war game بازی جنگ کردن
favouritism پارتی بازی کردن
thimblerig شعبده بازی کردن
play out تا اخر بازی کردن
taw تیله بازی کردن
to make love عشق بازی کردن
spars مشت بازی کردن
to fly a kite سفته بازی کردن
spar مشت بازی کردن
playact در تاتر بازی کردن
sparred مشت بازی کردن
play fair مردانه بازی کردن
piddled باخوراک بازی کردن
shinny شینی بازی کردن
drabber جنده بازی کردن
showboat نمایشی بازی کردن
to bill and coo بوسه بازی کردن
shinney شینی بازی کردن
to look oneself again پشم بازی کردن
drabbest جنده بازی کردن
drab جنده بازی کردن
piddles باخوراک بازی کردن
piddle باخوراک بازی کردن
warm up <idiom> گرم کردن (برای بازی)
to spar at each other باهم مشت بازی کردن
carpetbag سیاست بازی ودغلکاری کردن
see-sawed الا کلنگ بازی کردن
see-saw الا کلنگ بازی کردن
to play computer games بازی های کامپیوتری کردن
To play (trifle) with someones feeling. با احساسات کسی بازی کردن
sewsaw الله کلنگ بازی کردن
to toy with one's food با غذای خود بازی کردن
sport نمایش تفریحی بازی کردن
warm up دست گرمی بازی کردن
fowling روبه بازی یادوروئی کردن
footle لودگی یا بازی کردن پایگکوبی
teeters الله کلنگ بازی کردن
teetering الله کلنگ بازی کردن
teetered الله کلنگ بازی کردن
acted بازی کردن نمایش دادن
see-sawing الا کلنگ بازی کردن
sported نمایش تفریحی بازی کردن
sports نمایش تفریحی بازی کردن
wenches فاحشه دختر بازی کردن
wench فاحشه دختر بازی کردن
game سرگرمی دوربازی بازی کردن
see-saws الا کلنگ بازی کردن
teeter الله کلنگ بازی کردن
speculate احتکارکردن سفته بازی کردن
to play for love تفریحی یا عشقی بازی کردن
speculates احتکارکردن سفته بازی کردن
speculated احتکارکردن سفته بازی کردن
romped با جیغ وداد بازی کردن
to play at d. تخته نرد بازی کردن
romping با جیغ وداد بازی کردن
speculating احتکارکردن سفته بازی کردن
to pay at addor even بازی طاق یا جفت کردن
perform بازی کردن نمایش دادن
To play ones part . نقش خودرا بازی کردن
philander زن بازی کردن دنبال زن افتادن
to play square راست وحسینی بازی کردن
romp با جیغ وداد بازی کردن
play cat and mouse with someone <idiom> موش و گربه بازی کردن
performs بازی کردن نمایش دادن
romps با جیغ وداد بازی کردن
To spend recklessly ( prodigally ) . گشاد بازی کردن ( ولخرجی )
performed بازی کردن نمایش دادن
act بازی کردن نمایش دادن
to play up درست و حسابی بازی کردن
skate سرسره بازی کردن کفش چرخدار
to stonewall در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
to defend aggressively در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
speculates معاملات قماری یا سفته بازی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com