English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
prisoners base بازی گرگم بهوا
Other Matches
prisoners bars بازی گرگم به هوا
tag گرگم بهوابازی کردن
tags گرگم بهوابازی کردن
neglectful سر بهوا
wantoner سر بهوا
wafted بهوا راندن بحرکت در اوردن
wafting بهوا راندن بحرکت در اوردن
wafts بهوا راندن بحرکت در اوردن
jump spin چرخش با اغاز پرش بهوا
waft بهوا راندن بحرکت در اوردن
skyrocketed مثل موشک بهوا پرتاب کردن
skyrocketing مثل موشک بهوا پرتاب کردن
skyrockets مثل موشک بهوا پرتاب کردن
To be transported with joy . To be over joyed . To throw up ones cap. کلاه خود را بهوا ( به آسمان ) انداختن
skyrocket مثل موشک بهوا پرتاب کردن
adagio رقص دو نفری که زن روی پنجهء پا میرقصد و بکمک مرد آهسته بهوا میپرد
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
Bureaucracy . Red tape . کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
round robin (tournament or contest) <idiom> بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
set the score افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
set the game افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
plain dealing بازی
slackness بازی
patulousness بازی
fun بازی
game بازی
watermanship اب بازی
plays بازی
solitaire تک بازی
solitaires تک بازی
falconine بازی
partie بازی
playing بازی
dibasic دو بازی
basics بازی
sportiveŠetc بازی کن
basic بازی
home بازی
homes بازی
gaming بازی
played بازی
openness بازی
action بازی
actions بازی
play بازی
clearance بازی
grey hound سگ بازی
hopscotch بازی لی لی
ingenuousness راست بازی
knuckle bone قاب بازی
pederasty بچه بازی
hocus pocus ورودحقه بازی
playthings اسباب بازی
hopscotch بازی اکرودوکر
passive play بازی غیرفعال
indirection دغل بازی
let us play بازی کنیم
plaything اسباب بازی
papistry پاپ بازی
tricked شعبده بازی
fences شمشیر بازی
fence شمشیر بازی
lusory بازی کن خنده کن
malversation دغل بازی
middle game وسط بازی
footballer فوتبال بازی کن
misplay بازی اشتباه
mountebankery زبان بازی
mountebankery چاچول بازی
jugglery شعبده بازی
off hand game بازی غیررسمی
off hand game بازی جنبی
on side پایان بازی
job stick دسته بازی
open heartedness راست بازی
footballers فوتبال بازی کن
inning یک دوره بازی
legerdemain حقه بازی
badminton بازی بدمینتون
ropery طناب بازی
rope dancing ریسمان بازی
rope dancing بند بازی
paraphrase بازی با الفاظ
paraphrased بازی با الفاظ
paraphrases بازی با الفاظ
paraphrasing بازی با الفاظ
rooker یکجورکفش یخ بازی
red tapery قرطاس بازی
radial play بازی شعاعی
radial play بازی عرضی
quiot لیس بازی
sheep's eyes نظر بازی
shell game گردو بازی
miscast بد بازی کردن
team game بازی گروهی
taw مهره بازی
swordsmanship شمشیر بازی
surf riding موج بازی
stoppage of the game توقف بازی
toy اسباب بازی
toy بازی کردن
toys اسباب بازی
toys بازی کردن
stock jobbing سفته بازی
stock jobbery سفته بازی
sodomyh بچه بازی
quackery حقه بازی
pyrotechny فن اتش بازی
playing the man بازی با حریف
playing the board بازی فی نفسه
playing the board بازی بر صفحه
playing court زمین بازی
playact رل بازی کردن
play therapy بازی درمانی
play away به بازی گذراندن
twiddle بازی کردن
twiddled بازی کردن
twiddles بازی کردن
pedophilia بچه بازی
twiddling بازی کردن
playing the man بازی روانی
playing time مدت بازی
popery پاپ بازی
rink یخ بازی کردن
rinks میدان یخ بازی
rinks یخ بازی کردن
pyrotechnic display اتش بازی
football بازی فوتبال
puppetry عروسک بازی
footballs بازی فوتبال
puppetry خیمه شب بازی
puppet show خیمه شب بازی
pugilism بوکس بازی
rink میدان یخ بازی
priestcraft کشیش بازی
pederasty or pae بچه بازی
hustle بازی هشیارانه
skiing اسکی بازی
dangerous play بازی خطرناک
cunningly به حیله بازی
skate بازی تهاجمی
crampet game بازی شطرنج
skated بازی تهاجمی
skates بازی تهاجمی
conjury شعبده بازی
video game بازی دیدنی
video games بازی دیدنی
sharp practice حقه بازی
computer game بازی کامپیوتری
cock fighting خروس بازی
acrobacy بند بازی
stanzas بخشی از بازی
stanza بخشی از بازی
hustled بازی هشیارانه
hustles بازی هشیارانه
hustling بازی هشیارانه
cage بازی بسکتبال
cages بازی بسکتبال
rugby بازی رگبی
double dealing حقه بازی
doll play عروسک بازی
factionalism فرقه بازی
dib تیله بازی
dib قاپ بازی
power game بازی قدرتی
power games بازی قدرتی
closed game بازی بسته
chuck farthing بازی شیریاخط
bosh حقه بازی
bonefire اتش بازی
billiard بازی بیلیارد
basket ball یکجورتوپ بازی
basification بازی شدن
basicity قدرت بازی
basic salt نمک بازی
basic dye رنگینه بازی
basketball بازی بسکتبال
agiotage سفته بازی
achate مهرهء بازی
actuble بازی کردن
active sodomy بچه بازی
box score حساب بازی
winners برنده بازی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com