English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 177 (9 milliseconds)
English Persian
close aneal باز پختن مسدود
Other Matches
hatched پختن
anneal پختن
grill پختن
shirr پختن
bakes پختن
hatches پختن
baked پختن
hatch پختن
fire a kiln پختن
bake پختن
decoct پختن
grilling پختن
grills پختن
cook پختن
cooked پختن
cooks پختن
parboils نیمه پختن
pots در دیگ پختن
parboiled نیمه پختن
potting در دیگ پختن
fire bricks اجر پختن
brick burning پختن اجر
parboiling نیمه پختن
pot در دیگ پختن
kiln درکوره پختن
To bake bread. نان پختن
To cook food. غذا پختن
parboil نیمه پختن
kilns درکوره پختن
ragout راگو پختن
braise با اتش ملایم پختن
concocted ترکیب کردن پختن
concocting ترکیب کردن پختن
coddles اهسته جوشاندن یا پختن
braising با اتش ملایم پختن
braises با اتش ملایم پختن
coddling اهسته جوشاندن یا پختن
concocts ترکیب کردن پختن
autoclave بادیگ زودپز پختن
braised با اتش ملایم پختن
coddled اهسته جوشاندن یا پختن
coddle اهسته جوشاندن یا پختن
To cook a pottage for some one . <proverb> آش براى کسى پختن .
nuking با ریزموج یا میکروویو پختن
nukes با ریزموج یا میکروویو پختن
nuked با ریزموج یا میکروویو پختن
nuke با ریزموج یا میکروویو پختن
to build castles in the air هوس خام پختن
pressure cook تحت فشار پختن
to build castles in the air خیالات خام پختن
escallop گوش ماهی پختن
concoct ترکیب کردن پختن
portland cement kiln کوره پختن سیمان
greyhounds در تاوه پختن غربال کردن
greyhound در تاوه پختن غربال کردن
frying روی اتش پختن تهییج
fry روی اتش پختن تهییج
fries روی اتش پختن تهییج
pot liquor اب ته دیگ پس از پختن سبزیجات دران
bake پختن [نان و کیک غیره]
to dress [food] آماده کردن [پختن] [غذا یا دسرت]
to cook پختن [مانند سوپ و نهار و شام]
convenience foods غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
convenience food غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
to d. a chinken شکم جوجه راپیش از پختن پاک کردن
unstuck نا مسدود
blocked opening در مسدود
crossed cheque چک مسدود
shutting مسدود
shuts مسدود
barred مسدود
closed مسدود
shut مسدود
scallop گوش ماهی دوختن لبه تزئینی بلباس پختن
To work on someone کسی را پختن [از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
scallops گوش ماهی دوختن لبه تزئینی بلباس پختن
dams مسدود کردن
damming مسدود کردن
dammed مسدود کردن
dam مسدود کردن
blocking مسدود کردن
shut off مسدود کردن
frozen assets دارائیهای مسدود
ligate مسدود کردن رگ
obtruate مسدود کردن
oppilate مسدود کردن
obturate مسدود کردن
occlude مسدود کردن
plug weld جوش مسدود
obstructive مسدود کننده
plug welding جوشکاری مسدود
obturator ماهیچه مسدود
blocked <adj.> <past-p.> مسدود شده
closed <adj.> <past-p.> مسدود شده
disabled <adj.> <past-p.> مسدود شده
locked <adj.> <past-p.> مسدود شده
closed meeting نشست مسدود
closed conference نشست مسدود
barricaded <adj.> <past-p.> مسدود شده
blocked [with objects] <adj.> <past-p.> مسدود شده
chokes مسدود کردن
choked مسدود کردن
choke مسدود کردن
freezes مسدود کردن
blocked cuurency پول مسدود
closest مسدود کردن
forecloses مسدود کردن
obstructed مسدود کردن
foreclosed مسدود کردن
foreclose مسدود کردن
blind hole سوراخ مسدود
barred <adj.> <past-p.> مسدود شده
blockaded مسدود کردن
blockades مسدود کردن
ballonet اطاقک مسدود
blockading مسدود کردن
freeze مسدود کردن
closes مسدود کردن
obstructs مسدود کردن
obstructing مسدود کردن
closed subroutine زیرروال مسدود
blockade مسدود کردن
closed loop حلقه مسدود
close aneal گداختن مسدود
closer مسدود کردن
close مسدود کردن
foreclosing مسدود کردن
obstruct مسدود کردن
barricaded مانع مسدود کردن
jam مسدود کردن پارازیت
The roads are obstructed. جاده ها مسدود هستند.
barricade مانع مسدود کردن
barricades مانع مسدود کردن
barricading مانع مسدود کردن
block بستن مسدود کردن
blocked بستن مسدود کردن
blocks بستن مسدود کردن
to clog up pores مسدود کردن منافذ
to block a passage مسدود کردن یک راه
jammed مسدود کردن پارازیت
jams مسدود کردن پارازیت
adobe shooting خرج گذاری مسدود
calker مسدود کردن نعل زدن
choke ساسات کاربراتور مسدود کردن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
bell type annealing furnace کوره التهابی نوع مسدود
check valve سوپاپ یا دریچه مسدود کننده
to close airspace مسدود کردن فضای هوایی
to bar apatn بستن و مسدود کردن راه
choked ساسات کاربراتور مسدود کردن
To block the escape routes. راههای فرار را مسدود کردن
chokes ساسات کاربراتور مسدود کردن
embolus جسم مسدود کننده جریان خون
gas cycle reactor راکتور با مدار گردش گازی مسدود
The rain gutter is blocked up with leaves. برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
to occlude بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
to bar somebody from something [doing something] مسدود کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
problem child فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
blocking سدکردن جاده دفاع غیر عامل مسدود کردن راه دشمن
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
stewed اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stews اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stew اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewing اهسته جوشانیدن اهسته پختن
bulid up با سنگ یا اجر مسدود کردن روکش کردن
to block and bleed [valve] مسدود کردن و تخلیه کردن [دریچه] [مهندسی]
tar down بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
to get clogged مسدود شدن [بسته شدن ] [متراکم وانباشته شدن]
clogged ink jet nozzles اشکالی که در یک چاپگر پرتاب مرکبی پیش می اید و مربوط به زمانی است که مرکب باهوا تماس پیدا کرده و خشک میشود که در اینصورت درداخل و اطراف دهانک جمع شده و باعث مسدود شدن سیستم میشود
barred spiral galaxy کهکشان مارپیچی مسدود کهکشان مارپیچی میله دار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com