English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (33 milliseconds)
English Persian
belt باشدت حرکت یا عمل کردن
belted باشدت حرکت یا عمل کردن
belts باشدت حرکت یا عمل کردن
Other Matches
low key باشدت کم
low-key باشدت کم
frantically باشدت خشم
all out باشدت تمام
franticly باشدت خشم
ding باشدت زدن
eructate باشدت بیرون انداختن
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
departures حرکت کردن
sail حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
departure حرکت کردن
waggled حرکت کردن
whir حرکت کردن
sailed حرکت کردن
get under way حرکت کردن
sailings حرکت کردن
waggles حرکت کردن
move حرکت کردن
waggling حرکت کردن
moved حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
inch حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
waggle حرکت کردن
moves حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
have way on حرکت کردن
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
crab به پهلو حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
lazy باکندی حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
trail بدنبال حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
whirry بعجله حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
lugs سنگین حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
slug مثل حلزون حرکت کردن
freewheel با ازادی حرکت وجنبش کردن
shuffle این سو وان سو حرکت کردن
ripple بطور موجی حرکت کردن
rippled بطور موجی حرکت کردن
leapfrogs باجست وخیز حرکت کردن
to outgo حرکت کردن [به مقصدی] [کشتی]
ripples بطور موجی حرکت کردن
rippling بطور موجی حرکت کردن
freewheels با ازادی حرکت وجنبش کردن
slugged مثل حلزون حرکت کردن
freewheeled با ازادی حرکت وجنبش کردن
slugs مثل حلزون حرکت کردن
skips رقص کنان حرکت کردن
accosted در امتداد چیزی حرکت کردن
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
skulk گروه دزدکی حرکت کردن
skulked گروه دزدکی حرکت کردن
skulking گروه دزدکی حرکت کردن
skulks گروه دزدکی حرکت کردن
skip رقص کنان حرکت کردن
accosting در امتداد چیزی حرکت کردن
accost در امتداد چیزی حرکت کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
accosts در امتداد چیزی حرکت کردن
to flounce حرکت تند و ناگهانی کردن
skipped رقص کنان حرکت کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
shuffled این سو وان سو حرکت کردن
starboard بطرف راست حرکت کردن
cannonball سریع السیر حرکت کردن
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
hulk باسنگینی ورخوت حرکت کردن
hulks باسنگینی ورخوت حرکت کردن
maneuver حرکت جنگی مانور کردن
depart روانه شدن حرکت کردن
departing روانه شدن حرکت کردن
departs روانه شدن حرکت کردن
lomomote از جایی بجایی حرکت کردن
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
lob با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
lobbed با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
lobbing با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
lobs با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
shuffling این سو وان سو حرکت کردن
criss-crossing بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crosses بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crossed بهطور متقاطع حرکت کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
To move backwards and forwards. عقب وجلو حرکت کردن
zoom با صدای وزوز حرکت کردن
zoomed با صدای وزوز حرکت کردن
moves حرکت کردن تکان خوردن
troupe بصورت دسته حرکت کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
leapfrog باجست وخیز حرکت کردن
leapfrogged باجست وخیز حرکت کردن
zooms با صدای وزوز حرکت کردن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
shuffles این سو وان سو حرکت کردن
moved حرکت کردن تکان خوردن
to tailgate the motorist in front سر به دم حرکت کردن [اصطلاح روزمره]
ambulate حرکت کردن درحرکت بودن
whish باصدای هیس حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com