Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
to wash offŠout or away
باشستش بردن یاپاک کردن
Other Matches
steel wool
براده فولاد برای صیقل دادن یاپاک کردن فروف
zapping
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
seed wool
پنبه خام یاپاک نکرده
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
neutralises
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
uncreate
نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
commission
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
take off
بردن کم کردن
take
لمس کردن بردن
conduct
هدایت کردن بردن
infer
استنباط کردن پی بردن به
takes
لمس کردن بردن
conducting
هدایت کردن بردن
infers
استنباط کردن پی بردن به
inferred
استنباط کردن پی بردن به
conducts
هدایت کردن بردن
conducted
هدایت کردن بردن
inferring
استنباط کردن پی بردن به
to push out
پیش بردن جلو بردن
imbibing
تحلیل بردن فرو بردن
imbibe
تحلیل بردن فرو بردن
imbibed
تحلیل بردن فرو بردن
imbibes
تحلیل بردن فرو بردن
reveled
عیاشی کردن لذت بردن
liquidates
از بین بردن مایع کردن
encouage
پیش بردن دلگرم کردن
forays
تهاجم کردن بیغما بردن
foray
تهاجم کردن بیغما بردن
aminister
تهیه کردن بکار بردن
liquidating
از بین بردن مایع کردن
swooped
چپاول کردن از بین بردن
liquidated
از بین بردن مایع کردن
profit
سود بردن منفعت کردن
revels
عیاشی کردن لذت بردن
revelling
عیاشی کردن لذت بردن
profits
سود بردن منفعت کردن
revelled
عیاشی کردن لذت بردن
reveling
عیاشی کردن لذت بردن
profited
سود بردن منفعت کردن
revel
عیاشی کردن لذت بردن
run (someone) in
<idiom>
به زندان بردن ،دستگیر کردن
liquidate
از بین بردن مایع کردن
to show one to the door
کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
swooping
چپاول کردن از بین بردن
encourages
تقویت کردن پیش بردن
make for
کمک کردن پیش بردن
elate
بالا بردن محفوظ کردن
encouraged
تقویت کردن پیش بردن
pt down
منسوخ کردن از بین بردن
swoop
چپاول کردن از بین بردن
encourage
تقویت کردن پیش بردن
abolishing
ازمیان بردن منسوخ کردن
abolishes
ازمیان بردن منسوخ کردن
extirpate
ریشه کن کردن ازبین بردن
swoops
چپاول کردن از بین بردن
masochism
لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
shoves
با زور پیش بردن پرتاب کردن
transposes
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
removal
از بین بردن برداشتن پیاده کردن
unlearn
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
transposing
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
submerged
دراب فرو بردن زیر اب کردن
squares
بتوان دوم بردن مجذور کردن
shoved
با زور پیش بردن پرتاب کردن
unlearns
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
palaver
از راه بدر بردن چاخان کردن
squaring
بتوان دوم بردن مجذور کردن
shove
با زور پیش بردن پرتاب کردن
submerge
دراب فرو بردن زیر اب کردن
shoving
با زور پیش بردن پرتاب کردن
priori
باب پی کردن بردن از علت به معلول
unlearnt
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
squared
بتوان دوم بردن مجذور کردن
submerging
دراب فرو بردن زیر اب کردن
kill
تلفات منفجر کردن از بین بردن
transpose
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
kills
تلفات منفجر کردن از بین بردن
square
بتوان دوم بردن مجذور کردن
submerges
دراب فرو بردن زیر اب کردن
debased
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debasing
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debases
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debase
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
deal lift
بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
inflating
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
demoratize
بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
inflate
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
removing
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
inflates
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
remove
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to beg
[of a dog holding up front paws]
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to give one a lift
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
to sit up and beg
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
theft
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
synonymize
الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
thefts
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
lift
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
walking ring
پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
target materials
مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
squelch circuit
یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
plunder
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plundering
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plunders
غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
demoralizes
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriage
بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
carriages
بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
demoralized
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralising
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralised
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralize
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
plucks
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
pluck
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucking
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucked
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
applications
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
application
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
steals
به سرقت بردن یا سرقت کردن
steal
به سرقت بردن یا سرقت کردن
antilift device
ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
retracting
تو بردن
to smell a rat
بو بردن
to pull off
بردن
traces
پی بردن به
to get wind of
بو بردن از
retract
تو بردن
abstract
بردن
portage
بردن
retracted
تو بردن
trace
پی بردن به
traced
پی بردن به
senses
پی بردن
sensed
پی بردن
sense
پی بردن
lead
بردن
to bear away
بردن
discovers
پی بردن
remove
بردن
retracts
تو بردن
discover
پی بردن
discovered
پی بردن
make away with
<idiom>
بردن
removes
بردن
overblow
بردن
abstracts
بردن
discovering
پی بردن
abstracting
بردن
removing
بردن
to smell out
پی بردن به
to go away with
بردن
leads
بردن
realized
پی بردن
hock
پی بردن
transport
بردن
bear
: بردن
show to the door
تا دم در بردن
steer
بردن
drive
بردن
win
بردن
carries
بردن
steered
بردن
to have it
بردن
bear
بردن
realizing
پی بردن
port
بردن
bears
: بردن
carry away
از جا در بردن
realizes
پی بردن
take
بردن
realize
پی بردن
realising
پی بردن
transported
بردن
takes
بردن
conveys
بردن
carrying
بردن
carry
بردن
conveying
بردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com