English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (31 milliseconds)
English Persian
harangue باصدای بلند نطق کردن
harangued باصدای بلند نطق کردن
harangues باصدای بلند نطق کردن
haranguing باصدای بلند نطق کردن
Search result with all words
sound off باصدای بلند صحبت کردن
ululate باصدای بلند ناله وزاری کردن
Other Matches
touted بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
tout بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
loudest باصدای بلند
loud باصدای بلند
highest باصدای بلند
high باصدای بلند
louder باصدای بلند
aloud باصدای بلند
highs باصدای بلند
dirdum توبیخ باصدای بلند
to laugh boisterously باصدای بلند خندیدن
declamatory مربوط به قرائت مطلبی باصدای بلند وغرا
slam صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
slamming صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
slams صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
slammed صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
snuffle باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffled باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffles باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffling باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
thunders اسمان غرش کردن باصدای رعد اسا ادا کردن
thundered اسمان غرش کردن باصدای رعد اسا ادا کردن
thunder اسمان غرش کردن باصدای رعد اسا ادا کردن
gaff باصدای بلندخندیدن قلابدار کردن
whish باصدای هیس حرکت کردن
tolls طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
toll طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
tolling طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
clackvalve دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
dirndl نوعی دامن بلند با کمر بلند
boisterously باصدای زیاد
swishing باصدای فش فش زدن
audibly باصدای رسا
swishes باصدای فش فش زدن
swished باصدای فش فش زدن
plunk باصدای تلپ
plops باصدای تلپ
plopping باصدای تلپ
plopped باصدای تلپ
swish باصدای فش فش زدن
plop باصدای تلپ
flip flop باصدای چلپ چلوپ
to kick up با پا بلند کردن
upraise بلند کردن
hoisted بلند کردن
heaved بلند کردن
to throw up بلند کردن
exalting بلند کردن
heave بلند کردن
exalt بلند کردن
hoist بلند کردن
heightened بلند کردن
hoists بلند کردن
exalts بلند کردن
lifting بلند کردن
walk off with بلند کردن
heighten بلند کردن
lifted بلند کردن
lift بلند کردن
lifts بلند کردن
erected بلند کردن
erecting بلند کردن
throw up بلند کردن
erects بلند کردن
elevate بلند کردن
elevates بلند کردن
erect بلند کردن
heists بلند کردن
elevating بلند کردن
heightening بلند کردن
heist بلند کردن
heightens بلند کردن
high تند زیاد باصدای زیر
rasping باصدای سوهان گوش راازردن
rasps باصدای سوهان گوش راازردن
rasp باصدای سوهان گوش راازردن
highs تند زیاد باصدای زیر
whiff باصدای پف حرکت دادن وزیدن
highest تند زیاد باصدای زیر
rasped باصدای سوهان گوش راازردن
hydraulic lift بلند کردن اب به نیروی اب
hoist وسیله بلند کردن
steal بلند کردن چیزی
steals بلند کردن چیزی
craning وسیله بلند کردن
lift fire بلند کردن اتش
chairlift سردست بلند کردن
turn down <idiom> کم کردن صدای بلند
hoists وسیله بلند کردن
craned وسیله بلند کردن
crane وسیله بلند کردن
hoisted وسیله بلند کردن
chairlifts سردست بلند کردن
cranes وسیله بلند کردن
soars بلند پروازی کردن
soared بلند پروازی کردن
soar بلند پروازی کردن
flop صدای چلپ باصدای تلپ افتادن
flopped صدای چلپ باصدای تلپ افتادن
flopping صدای چلپ باصدای تلپ افتادن
flops صدای چلپ باصدای تلپ افتادن
to put forth بلند کردن نمایش دادن
shoplifting بلند کردن جنس از مغازه
vociferate با صدای بلند ادا کردن
hoist بلند کردن وسایل سنگین
banks کپه کردن بلند شدن
pedestal بلند کردن ترفیع دادن
hoisted بلند کردن وسایل سنگین
pedestals بلند کردن ترفیع دادن
to make a dust گردو خاک بلند کردن
bank کپه کردن بلند شدن
hoists بلند کردن وسایل سنگین
raise a dust گرد و خاک بلند کردن
to ring the curtain up or down پرده نمایش را باصدای زنگ بالاوپائین بردن
long ball [شوت کردن بلند توپ] [فوتبال]
lifted بلند کردن شریک رقص اززمین
lay hands one someone دست روی کسی بلند کردن
bite off more than one can chew <idiom> با یک دست چندتا هندوانه بلند کردن
lifting بلند کردن شریک رقص اززمین
lift بلند کردن شریک رقص اززمین
lifts بلند کردن شریک رقص اززمین
cranes باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
craning باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
craned باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
to pick up women <idiom> دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
crane باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
jabs بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jabbing بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
deal lift بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
jab بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jabbed بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
To vacate a house. خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
too many irons in the fire <idiom> بایک دست چند هندوانه بلند کردن
forklift ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
stumps بیخ وبن صدای افتادن چیزسنگین سقوط باصدای سنگین
stump بیخ وبن صدای افتادن چیزسنگین سقوط باصدای سنگین
stumped بیخ وبن صدای افتادن چیزسنگین سقوط باصدای سنگین
stumping بیخ وبن صدای افتادن چیزسنگین سقوط باصدای سنگین
collect وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
collecting وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
toe raise تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
collects وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
to blast something با صدای خیلی بلند بازی کردن [آلت موسیقی]
spike میخ بلند کف کفش فوتبالیست هاوورزشکاران میخ دار کردن میخکوب کردن
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
extends وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to pick up somebody [to find sexual partners] بلند کردن کسی [زنی] [برای رابطه جنسی] [اصطلاح روزمره]
lever اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
levers اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
foot pound مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
monofilament الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
shaggy ugs فرش های با پرز بلند [این گونه فرش علاوه بر داشتن پرز بلند در سطح فرش، دارای مقداری پرز در پشت فرش نیز می باشد و در مناطق سردسیر بافته می شود تا گرم بوده و عایق سرما در کف اتاق باشد.]
clear دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clearest دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clearer دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clears دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
pried بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pry بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pries بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
sagged یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
thready رشته رشته باصدای باریک
corn-effect ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
leader بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
antilift device ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
amplifiers بلند گو
amplifier بلند گو
highest بلند
taller بلند
taller قد بلند
highfalutin بلند
loud speaker بلند گو
tallest بلند
upland بلند
uplands بلند
megaphone بلند گو
talll قد بلند
megaphones بلند گو
high (1 9 to 36) بلند
loudly بلند
towering بلند
eton collan بلند
fortes بلند
forte بلند
rumbustious بلند
aloud بلند
tallest قد بلند
talll بلند
vociferous بلند
pointer خط کش بلند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com