English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
whish باصدای هیس حرکت کردن
Other Matches
whiff باصدای پف حرکت دادن وزیدن
thunders اسمان غرش کردن باصدای رعد اسا ادا کردن
thundered اسمان غرش کردن باصدای رعد اسا ادا کردن
thunder اسمان غرش کردن باصدای رعد اسا ادا کردن
harangues باصدای بلند نطق کردن
harangued باصدای بلند نطق کردن
harangue باصدای بلند نطق کردن
haranguing باصدای بلند نطق کردن
gaff باصدای بلندخندیدن قلابدار کردن
sound off باصدای بلند صحبت کردن
ululate باصدای بلند ناله وزاری کردن
tolls طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
tolling طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
toll طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
boisterously باصدای زیاد
plops باصدای تلپ
swishes باصدای فش فش زدن
swishing باصدای فش فش زدن
swish باصدای فش فش زدن
swished باصدای فش فش زدن
audibly باصدای رسا
loud باصدای بلند
louder باصدای بلند
aloud باصدای بلند
highs باصدای بلند
plopping باصدای تلپ
plopped باصدای تلپ
highest باصدای بلند
plop باصدای تلپ
high باصدای بلند
loudest باصدای بلند
plunk باصدای تلپ
dirdum توبیخ باصدای بلند
flip flop باصدای چلپ چلوپ
to laugh boisterously باصدای بلند خندیدن
rasping باصدای سوهان گوش راازردن
highs تند زیاد باصدای زیر
highest تند زیاد باصدای زیر
rasps باصدای سوهان گوش راازردن
rasp باصدای سوهان گوش راازردن
high تند زیاد باصدای زیر
rasped باصدای سوهان گوش راازردن
flop صدای چلپ باصدای تلپ افتادن
flopped صدای چلپ باصدای تلپ افتادن
flopping صدای چلپ باصدای تلپ افتادن
flops صدای چلپ باصدای تلپ افتادن
declamatory مربوط به قرائت مطلبی باصدای بلند وغرا
to ring the curtain up or down پرده نمایش را باصدای زنگ بالاوپائین بردن
stumping بیخ وبن صدای افتادن چیزسنگین سقوط باصدای سنگین
stumped بیخ وبن صدای افتادن چیزسنگین سقوط باصدای سنگین
stump بیخ وبن صدای افتادن چیزسنگین سقوط باصدای سنگین
stumps بیخ وبن صدای افتادن چیزسنگین سقوط باصدای سنگین
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
sailed حرکت کردن
waggle حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
waggles حرکت کردن
sail حرکت کردن
whir حرکت کردن
inch حرکت کردن
waggling حرکت کردن
waggled حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
move حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
departure حرکت کردن
departures حرکت کردن
get under way حرکت کردن
moved حرکت کردن
have way on حرکت کردن
sailings حرکت کردن
moves حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
whirry بعجله حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
ranged سیر و حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
lazy باکندی حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
trails بدنبال حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
spank با سرعت حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
underway در حال حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
trail بدنبال حرکت کردن
jibe ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
gibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
criss-crossing بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crosses بهطور متقاطع حرکت کردن
belts باشدت حرکت یا عمل کردن
shuffling این سو وان سو حرکت کردن
paddling با باله شنا حرکت کردن
paddled با باله شنا حرکت کردن
to outgo حرکت کردن [به مقصدی] [کشتی]
rippling بطور موجی حرکت کردن
move حرکت کردن تکان خوردن
paddle با باله شنا حرکت کردن
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
moved حرکت کردن تکان خوردن
jibed ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibing ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
shuffle این سو وان سو حرکت کردن
shuffled این سو وان سو حرکت کردن
shuffles این سو وان سو حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com