English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
pule باصدا حرکت کردن
Other Matches
tramped باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramp باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramps باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
snickered باصدا خندیدن
crushes باصدا شکستن
snickering باصدا خندیدن
snicker باصدا خندیدن
snickers باصدا خندیدن
crushed باصدا شکستن
crush باصدا شکستن
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
slurping باصدا خوردن یا اشامیدن هش هش
vocalical مربوط به حرف باصدا
slurp باصدا خوردن یا اشامیدن هش هش
slurped باصدا خوردن یا اشامیدن هش هش
slurps باصدا خوردن یا اشامیدن هش هش
vocalic مربوط به حرف باصدا
smack چشیدن مختصر باصدا غذاخوردن
smacks چشیدن مختصر باصدا غذاخوردن
smacked چشیدن مختصر باصدا غذاخوردن
popped باصدا ترکیدن برهن گذاردن
pop باصدا ترکیدن برهن گذاردن
pops باصدا ترکیدن برهن گذاردن
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
waggling حرکت کردن
inch حرکت کردن
waggles حرکت کردن
departure حرکت کردن
departures حرکت کردن
moves حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
move حرکت کردن
whir حرکت کردن
get under way حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
sail حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
moved حرکت کردن
waggle حرکت کردن
sailed حرکت کردن
sailings حرکت کردن
have way on حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
waggled حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
lazy باکندی حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
trail بدنبال حرکت کردن
whirry بعجله حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
to make an early start زود حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
jibing ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
slugged مثل حلزون حرکت کردن
to outgo حرکت کردن [به مقصدی] [کشتی]
leapfrogging باجست وخیز حرکت کردن
shuffle این سو وان سو حرکت کردن
fudged فریفتن اهسته حرکت کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
gibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibe ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
lomomote از جایی بجایی حرکت کردن
leapfrogged باجست وخیز حرکت کردن
troupe بصورت دسته حرکت کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
jibed ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
skulked گروه دزدکی حرکت کردن
leapfrog باجست وخیز حرکت کردن
jibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
starboard بطرف راست حرکت کردن
accost در امتداد چیزی حرکت کردن
to flounce حرکت تند و ناگهانی کردن
To move backwards and forwards. عقب وجلو حرکت کردن
freewheel با ازادی حرکت وجنبش کردن
freewheeled با ازادی حرکت وجنبش کردن
freewheels با ازادی حرکت وجنبش کردن
rippling بطور موجی حرکت کردن
slug مثل حلزون حرکت کردن
slugs مثل حلزون حرکت کردن
ripples بطور موجی حرکت کردن
rippled بطور موجی حرکت کردن
to fall down the river باجریان رودخانه حرکت کردن
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
shuffled این سو وان سو حرکت کردن
shuffles این سو وان سو حرکت کردن
shuffling این سو وان سو حرکت کردن
accosted در امتداد چیزی حرکت کردن
leapfrogs باجست وخیز حرکت کردن
accosting در امتداد چیزی حرکت کردن
accosts در امتداد چیزی حرکت کردن
skips رقص کنان حرکت کردن
skipped رقص کنان حرکت کردن
skip رقص کنان حرکت کردن
whish باصدای هیس حرکت کردن
maneuver حرکت جنگی مانور کردن
ripple بطور موجی حرکت کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
galvanize تحریک کردن به حرکت واداشتن
paddle با باله شنا حرکت کردن
criss-crossed بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com