Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (40 milliseconds)
English
Persian
traumatised
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatize
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatized
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizes
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizing
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
Other Matches
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
liquor
مشروب خوردن یاخوراندن مشروب
liquors
مشروب خوردن یاخوراندن مشروب
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to lie heavy on one's heart
معذب داشتن
with pain
دچاردردسخت معذب ازدرد
racked with pain
کشیدن معذب داشتن
agonise
بخود پیچیدن معذب شدن
carousing
در مشروب افراط کردن
carouse
در مشروب افراط کردن
carouses
در مشروب افراط کردن
caroused
در مشروب افراط کردن
refect
با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن
bums
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bum
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bummed
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bumming
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
gets
مجاب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
getting
مجاب کردن ساختن
work up
ترکیب کردن ساختن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
fraternizes
برادری کردن متفق ساختن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
fraternize
برادری کردن متفق ساختن
provides
میسر ساختن تامین کردن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
entombing
دفن کردن مقبره ساختن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
fraternized
برادری کردن متفق ساختن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
entombed
دفن کردن مقبره ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
entomb
دفن کردن مقبره ساختن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
subdues
مقهور ساختن رام کردن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
fraternising
برادری کردن متفق ساختن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
frank
باطل کردن مصون ساختن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
franks
باطل کردن مصون ساختن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
pleases
خشنود ساختن کیف کردن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
franked
باطل کردن مصون ساختن
franking
باطل کردن مصون ساختن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
fraternises
برادری کردن متفق ساختن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
franker
باطل کردن مصون ساختن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
please
خشنود ساختن کیف کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
retarding
کند ساختن معوق کردن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
retards
کند ساختن معوق کردن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
entombs
دفن کردن مقبره ساختن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
provide
میسر ساختن تامین کردن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
retard
کند ساختن معوق کردن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
drinks
مشروب
drink
مشروب
tipple
مشروب
pottle
مشروب
tippling
مشروب
strunt
مشروب
beverages
مشروب
tipples
مشروب
beverage
مشروب
tippled
مشروب
illume
منور کردن روشن فکر ساختن
cark
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
recesses
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
enable
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engraves
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraved
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mirrored
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engrave
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
located
مستقر ساختن مکان یابی کردن
enabled
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirror
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
locating
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locate
مستقر ساختن مکان یابی کردن
mirrors
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
enabling
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enables
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
recess
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
barkeep
مشروب فروش
slumgulion
مشروب بی مزه
halazone
پودرضدعفونی اب مشروب
slug
یک جرعه مشروب
barkeeper
مشروب فروش
snorted
جرعه مشروب
snorting
جرعه مشروب
snorts
جرعه مشروب
birl
مشروب خوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com