English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (24 milliseconds)
English Persian
snuff بافوت خاموش کردن
Other Matches
exsufflate بافوت بیرون کردن
exsufflate بافوت دفع کردن
blow down بافوت درست کردن
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
shutdowns دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
quenching خاموش کردن
turn-offs خاموش کردن
hush خاموش کردن
extinguish خاموش کردن
to put out خاموش کردن
smother خاموش کردن
turn off خاموش کردن
turn-off خاموش کردن
outed خاموش کردن
put out خاموش کردن
smothers خاموش کردن
turn out <idiom> خاموش کردن
to switch off خاموش کردن
suffocate خاموش کردن
to snuff out خاموش کردن
smothered خاموش کردن
suffocating خاموش کردن
out- خاموش کردن
suffocates خاموش کردن
suffocated خاموش کردن
out خاموش کردن
dout خاموش کردن
smothering خاموش کردن
extinguishes خاموش کردن
extinguishing خاموش کردن
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
To extinguish a fire. آتش را خاموش کردن
snubbing سربالا خاموش کردن
snubs سربالا خاموش کردن
powers خاموش کردن یک وسیله
to talk down خاموش یاساکت کردن
turn off خاموش کردن یاشدن
power خاموش کردن یک وسیله
snub سربالا خاموش کردن
quench خاموش کردن ترساندن
powered خاموش کردن یک وسیله
quenched خاموش کردن ترساندن
turn out باکلید خاموش کردن
turn-offs خاموش کردن یاشدن
quenches خاموش کردن ترساندن
snubbed سربالا خاموش کردن
to shut down a reactor راکتوری را خاموش کردن
to laugh down با خنده خاموش کردن
turn-off خاموش کردن یاشدن
powering خاموش کردن یک وسیله
To dye ones hair. موها را خاموش کردن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
stifled خاموش کردن فرونشاندن
stifles خاموش کردن فرونشاندن
to smother a flame شعله ای را خاموش کردن
stifle خاموش کردن فرونشاندن
to blow out alamp خاموش کردن چراغ
fight the fire اتش خاموش کردن
stanch خاموش کردن ساکت شدن
stillest ساکت کردن خاموش شدن
smoulder بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldering بی اتش سوختن خاموش کردن
radar silence خاموش کردن موقتی رادارها
smolders بی اتش سوختن خاموش کردن
stills ساکت کردن خاموش شدن
smouldered بی اتش سوختن خاموش کردن
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
stiller ساکت کردن خاموش شدن
power down قطع برق خاموش کردن
light line خط خاموش کردن چراغ خودروها
still ساکت کردن خاموش شدن
smoulders بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smolder بی اتش سوختن خاموش کردن
powered خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powering خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
powers خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
power خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
To squash someone . تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
wet blanket پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
power خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
wet blankets پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
powering خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powered خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powers خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
muffles خاموش کردن ساکت کردن
quenches دفع کردن خاموش کردن
muffling خاموش کردن ساکت کردن
still brith خاموش کردن ساکت کردن
quenched دفع کردن خاموش کردن
quench دفع کردن خاموش کردن
dumb لال کردن خاموش کردن
dumber لال کردن خاموش کردن
muffle خاموش کردن ساکت کردن
dumbest لال کردن خاموش کردن
magnetic blowout خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
mumchance خاموش
whist خاموش
hist خاموش
on/off خاموش
on/off light خاموش
quiescent خاموش
uncommunicative خاموش
off خاموش
on-off button خاموش
h! خاموش
soundless خاموش
silent خاموش
extinguished خاموش
glumpy خاموش وکدر
tacit مقدر خاموش
to hold one's tongue خاموش شدن
silencing خاموش شدن
spark arrester جرقه خاموش کن
Quiet!silence! خاموش ( ساکت ) !
silences خاموش شدن
stiller خاموش ساکت
he did not open his lips خاموش ماند
go out خاموش شدن
tight-lipped کم حرف خاموش
extinguishable خاموش کردنی
extinctive خاموش کننده
tight lipped کم حرف خاموش
stillest خاموش ساکت
reserved خاموش کم حرف
still خاموش ساکت
quietest ساکن خاموش
stills خاموش ساکت
dry up خاموش شدن
to dry up خاموش شدن
tight mouthed کم حرف خاموش
quaker's meeting انجمن خاموش
to burn out خاموش شدن
extinguisher خاموش کننده
to stand mute خاموش ماندن
quenchless خاموش نشدنی
silenced خاموش شدن
taciturn کم سخن خاموش
out دستگاه خاموش
outed دستگاه خاموش
silence خاموش شدن
to keep silence خاموش بودن
out- دستگاه خاموش
quiet ساکن خاموش
to keep silence خاموش شدن
inextinguishable خاموش نشدنی
keep still خاموش باش
silencer خاموش کننده
extinction خاموش سازی
silencers خاموش کننده
snuff خاموش شدن
inactive status خط مشی خاموش
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
to die out away off خاموش شدن پژمردن
silence خاموش اتش قطع
his hope was snuffed out چراغ امیدش خاموش شد
inextinguishably بطور خاموش نشدنی
mums سکوت شخص خاموش
snuff خاموش سازی یافوت پف
magnetic blow out with با خاموش کننده مغناطیسی
mum سکوت شخص خاموش
magnetic blow out خاموش کننده مغناطیسی
silences خاموش اتش قطع
silenced خاموش اتش قطع
silencing خاموش اتش قطع
fire extinguishers خاموش کننده اتش
at pause مکث کنان خاموش
lightning protection با خاموش کننده مغناطیسی
fire engines تلمبه اتش خاموش کن
as hush as death خاموش چون مردگان
fire engine تلمبه اتش خاموش کن
extinct منسوخه خاموش شده
fire extinguisher خاموش کننده اتش
blinks روشن خاموش شدن چراغها
blink روشن خاموش شدن چراغها
Turn off the light before you leave. پیش از رفتن چراغ را خاموش کن
blinked روشن خاموش شدن چراغها
inextinct از بین نرفته خاموش نشده
i pause for a reply خاموش مانده ام که پاسخ بگیرم
to lie low در باب کارخود خاموش بودن
beacon off رادارتعقیب هدف خود را خاموش کن
obmutescence خاموش نشینی سکوت عمدی
strangle یاد شده را خاموش کنید
wordless غیرقابل بیان با لغات خاموش
magnetic blow out arrester برقگیر با خاموش کننده مغناطیسی
the fire is dying آتش در حال خاموش شدن است
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com