Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (6 milliseconds)
English
Persian
survivor
باقیمانده بازمانده
Other Matches
remanent
بازمانده
surviving dependent
فرد بازمانده
surviver
جاوید بازمانده
hindering
بازمانده کردن مانع شدن
hindered
بازمانده کردن مانع شدن
hinder
بازمانده کردن مانع شدن
hinders
بازمانده کردن مانع شدن
snow bound
بازمانده از زفتن بواسطه برف
benefits payable to surviving dependents
مزایای قابل پرداخت به وابستگان بازمانده
downtime
پریودی که تجهیزات موردنظردراثر نقص فنی از فعالیت بازمانده است
loose end
باقیمانده
remaining
باقیمانده
reminders
باقیمانده
reminder
باقیمانده
loose ends
باقیمانده
leavings
باقیمانده
long residue
باقیمانده
relict
باقیمانده
residuum
باقیمانده
residual
باقیمانده
remainder
باقیمانده
residue
باقیمانده
residues
باقیمانده
rest
باقیمانده
rests
باقیمانده
residual drawdowm
افت باقیمانده
residual term
جمله باقیمانده
residual unemployment
بیکاری باقیمانده
remainder of the period
باقیمانده مدت
reliquix
اثار باقیمانده
residual variable
متغیر باقیمانده
residual volume
حجم باقیمانده
split
میلههای باقیمانده
well-preserved
خوب باقیمانده
surviving dependent
فرد باقیمانده
residue of the state
باقیمانده ترکه
ort
باقیمانده غذا
fragmenting
قطعه باقیمانده
fragment
قطعه باقیمانده
fragments
قطعه باقیمانده
balance of the amount
باقیمانده مبلغ
odds and ends
چیز باقیمانده
distillation residue
باقیمانده تقطیر
sum of squares of residual
مجموع مربعات باقیمانده
reliquary
محفظه عتیقه باقیمانده
residuary legatee
باقیمانده ماترک پس از تقسیم
remain
مانده اثر باقیمانده
reliquaries
محفظه عتیقه باقیمانده
land tail
باقیمانده زمینی یکان
gleaning
خده خوشههای باقیمانده پس از
functional residual capacity
فرفیت باقیمانده عملی
remained
مانده اثر باقیمانده
oddment
تکه و پاره چیز باقیمانده
subsidiaries
باقیمانده در محل برای حفافت
subsidiary
باقیمانده در محل برای حفافت
convert
انداختن تمام میلههای باقیمانده بولینگ
converted
انداختن تمام میلههای باقیمانده بولینگ
converting
انداختن تمام میلههای باقیمانده بولینگ
converts
انداختن تمام میلههای باقیمانده بولینگ
after image
[آثار باقیمانده درچشم پس ازدیدن چیزی]
blowdown
خروج باقیمانده سوخت توسط فشار گاز
traces
علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
bye hole
سوراخهای باقیمانده پس ازمعلوم شدن نتیجه مسابقه گلف
stay behind
باقی گذاشته شده نیروی باقیمانده در منطقه دشمن
trace
علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
traced
علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
par in
پایان دادن بازی گلف با کسب امتیاز استاندارد در بخشهای باقیمانده
remanence
چگالی شار باقیمانده در یک ماده بعد از از بین رفتن نیروی مغناطیس کننده
what state
در رهگیری هوایی یعنی میزان سوخت و مهمات واکسیژن باقیمانده خود راگزارش کنید
vortex trail
دنباله مرئی باقیمانده از نوک بال یا ملخ و غیره ناشی ازجریانهای حلقوی شدید
carbon tracking
باقیمانده بسیار ناچیز کربن که در اثر تخلیه الکتریکی درداخل دینام دلکو یا محفظه شمع باقی میماند
under lease
وقتی مستاجر اصلی ملک برای مدتی کمتر از مدت باقیمانده اجاره خودش ملک را اجاره دهد
deferred share
سهامی که دارندگان ان پس از تقسیم سود سهام بین دارندگان سهام عادی باقیمانده سهام را طبق مفاد اساسنامه وشرکتنامه دریافت می دارند
opportune lift
فرفیت حمل اضافی یا فرفیت حمل باقیمانده
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
residual sum of squares
مجموع مجذورات انحرافات مجموع مربعات انحرافات مجموع مجذورات باقیمانده ها
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com