Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 129 (8 milliseconds)
English
Persian
distillation residue
باقیمانده تقطیر
Other Matches
bubble cap plate column
ستون تقطیر بشقابک فنجانک دار ستون تقطیر با بشقابک وفنجانک حباب
bubble tray column
ستون تقطیر بشقابک دار ستون تقطیر با بشقابک حباب
distilling head
سر تقطیر
retorting
تقطیر
disstillation
تقطیر
distillation
تقطیر
residues
باقیمانده
reminders
باقیمانده
loose ends
باقیمانده
loose end
باقیمانده
remaining
باقیمانده
residual
باقیمانده
residue
باقیمانده
long residue
باقیمانده
remainder
باقیمانده
leavings
باقیمانده
rests
باقیمانده
residuum
باقیمانده
relict
باقیمانده
rest
باقیمانده
reminder
باقیمانده
bubble tower
برج تقطیر
distil
تقطیر کردن
distilled
تقطیر شده
rectifier
اسباب تقطیر
retort
دستگاه تقطیر
carbonization
تقطیر تخریبی
condensate
تقطیر کردن
molecular distillation
تقطیر مولکولی
dry distillation
تقطیر خشک
residuum
پس مانده تقطیر
distilling receiver
گیرنده تقطیر
simple distillation
تقطیر ساده
solar still
تقطیر کن افتابی
steam distillation
تقطیر با بخار اب
steam stripping
تقطیر با بخار اب
vacuum distillation
تقطیر در خلاء
water still
دستگاه تقطیر اب
distillate
فراورده تقطیر
distillate
محصول تقطیر
distillable
قابل تقطیر
destructive distillation
تقطیر تخریبی
retorts
دستگاه تقطیر
distils
تقطیر کردن
stillest
دستگاه تقطیر
distils
تقطیر شدن
stills
دستگاه تقطیر
distills
تقطیر شدن
residue
پس مانده تقطیر
distills
تقطیر کردن
distilling
تقطیر شدن
distilling
تقطیر کردن
distil
تقطیر شدن
residues
پس مانده تقطیر
distiller
دستگاه تقطیر
pitches
ته مانده تقطیر
pitch
ته مانده تقطیر
extraction
تقطیر کشش
distillers
دستگاه تقطیر
still
دستگاه تقطیر
stiller
دستگاه تقطیر
surviving dependent
فرد باقیمانده
split
میلههای باقیمانده
well-preserved
خوب باقیمانده
remainder of the period
باقیمانده مدت
residual volume
حجم باقیمانده
ort
باقیمانده غذا
residual unemployment
بیکاری باقیمانده
reliquix
اثار باقیمانده
residue of the state
باقیمانده ترکه
residual term
جمله باقیمانده
residual variable
متغیر باقیمانده
residual drawdowm
افت باقیمانده
fragmenting
قطعه باقیمانده
balance of the amount
باقیمانده مبلغ
survivor
باقیمانده بازمانده
fragment
قطعه باقیمانده
odds and ends
چیز باقیمانده
fragments
قطعه باقیمانده
pipestill
دستگاه تقطیر لولهای
molecular still
دستگاه تقطیر مولکولی
pot still
دستگاه تقطیر ویسکی
straight run pitch
تفاله اولین تقطیر
by product gas
گاز تقطیر شده
battery still
دیگ تقطیر باتری
total reflux head
سر تقطیر برگشت کامل
remain
مانده اثر باقیمانده
reliquary
محفظه عتیقه باقیمانده
gleaning
خده خوشههای باقیمانده پس از
reliquaries
محفظه عتیقه باقیمانده
sum of squares of residual
مجموع مربعات باقیمانده
remained
مانده اثر باقیمانده
residuary legatee
باقیمانده ماترک پس از تقسیم
functional residual capacity
فرفیت باقیمانده عملی
land tail
باقیمانده زمینی یکان
distilleries
کارخانه یا محل تقطیر رسومات
distillery
کارخانه یا محل تقطیر رسومات
jet b
نوعی سوخت تقطیر شده
still
دستگاه تقطیر عرق گرفتن از
stiller
دستگاه تقطیر عرق گرفتن از
stills
دستگاه تقطیر عرق گرفتن از
overlap of distillat curves
رویهم افتادگی منحنیهای تقطیر
stillest
دستگاه تقطیر عرق گرفتن از
subsidiary
باقیمانده در محل برای حفافت
subsidiaries
باقیمانده در محل برای حفافت
oddment
تکه و پاره چیز باقیمانده
convert
انداختن تمام میلههای باقیمانده بولینگ
after image
[آثار باقیمانده درچشم پس ازدیدن چیزی]
converting
انداختن تمام میلههای باقیمانده بولینگ
converts
انداختن تمام میلههای باقیمانده بولینگ
converted
انداختن تمام میلههای باقیمانده بولینگ
blowdown
خروج باقیمانده سوخت توسط فشار گاز
traces
علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
bye hole
سوراخهای باقیمانده پس ازمعلوم شدن نتیجه مسابقه گلف
stay behind
باقی گذاشته شده نیروی باقیمانده در منطقه دشمن
traced
علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
trace
علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
par in
پایان دادن بازی گلف با کسب امتیاز استاندارد در بخشهای باقیمانده
remanence
چگالی شار باقیمانده در یک ماده بعد از از بین رفتن نیروی مغناطیس کننده
vortex trail
دنباله مرئی باقیمانده از نوک بال یا ملخ و غیره ناشی ازجریانهای حلقوی شدید
what state
در رهگیری هوایی یعنی میزان سوخت و مهمات واکسیژن باقیمانده خود راگزارش کنید
carbon tracking
باقیمانده بسیار ناچیز کربن که در اثر تخلیه الکتریکی درداخل دینام دلکو یا محفظه شمع باقی میماند
under lease
وقتی مستاجر اصلی ملک برای مدتی کمتر از مدت باقیمانده اجاره خودش ملک را اجاره دهد
deferred share
سهامی که دارندگان ان پس از تقسیم سود سهام بین دارندگان سهام عادی باقیمانده سهام را طبق مفاد اساسنامه وشرکتنامه دریافت می دارند
fractional distillation
تقطیر جزء به جزء
opportune lift
فرفیت حمل اضافی یا فرفیت حمل باقیمانده
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
residual sum of squares
مجموع مجذورات انحرافات مجموع مربعات انحرافات مجموع مجذورات باقیمانده ها
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com