English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
Other Matches
balances بالانس کردن
balance بالانس کردن
balance تراز کردن متعادل کردن بالانس
balances تراز کردن متعادل کردن بالانس
headstand بالانس سر
swan balance بالانس قو
handstand بالانس
swan support بالانس قو
headstands بالانس سر
handstands بالانس
armstand dive بالانس برگشت
tiger balance بالانس ببر
torsional ballance بالانس پیچشی
inverted cross بالانس صلیب
frog balance بالانس قورباغهای
static balance بالانس ایستا
shoulder balance بالانس شانه
peach basket ویمیک بالانس
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
hand balance بالانس روی دست
moore 081 زیر بالانس
armstand dive شیرجه توام با بالانس
frog head balance بالانس قورباغهای روی سر
handstands بالانس روی دست
handstand بالانس روی دست
press-ups از حالت زاویه به بالانس کشیدن
press-up از حالت زاویه به بالانس کشیدن
press up از حالت زاویه به بالانس کشیدن
strelli غلت عقب بطرف بالانس
forearm balance بالانس روی ساقهای دست
valdez پرت بالانس از حالت نشسته
wide arm handstand بالانس ژاپنی با دستهای فاصله دار
english hand balance بالانس ژیمناست روی چوب موازنه
candlesticks بالانس بایک شانه روی چوب موازنه
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowls صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowling صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowled صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowl صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
screeching ایجاد کردن
develops ایجاد کردن
develop ایجاد کردن
engendering ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
engenders ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
creating ایجاد کردن
engender ایجاد کردن
creates ایجاد کردن
create ایجاد کردن
screech ایجاد کردن
salomon damper خفه کن دینامیکی برای بالانس میل لنگ و از بین بردن نیرهای نوسانی
tide جزرومد ایجاد کردن
discomfited ایجاد اشکال کردن
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
obstructs ایجاد مانع کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
breached ایجاد شکاف کردن
put out منتشرساختن ایجاد کردن
discomfit ایجاد اشکال کردن
constructed ایجاد کردن ساخت
tempests توفان ایجاد کردن
breach ایجاد شکاف کردن
construct ایجاد کردن ساخت
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
constructs ایجاد کردن ساخت
obstruct ایجاد مانع کردن
tempest توفان ایجاد کردن
discomfits ایجاد اشکال کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
discomfiting ایجاد اشکال کردن
canalize ایجاد ابراه کردن
constructing ایجاد کردن ساخت
reflate تورم ایجاد کردن
reflated تورم ایجاد کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
reflates تورم ایجاد کردن
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
breaches ایجاد شکاف کردن
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
reflating تورم ایجاد کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
deluged غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluges غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluging غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluge غرق کردن طوفان ایجاد کردن
revolutionizes در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizing در کشور ایجاد شورش کردن
begetting بوجود اوردن ایجاد کردن
obsessing ایجاد عقده روحی کردن
clunk این صدا را ایجاد کردن
leave a bad taste in one's mouth <idiom> حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
clunks این صدا را ایجاد کردن
obsess ایجاد عقده روحی کردن
delay خیری ایجاد کردن در چیزی
work out در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
screeck صدای گوشخراش ایجاد کردن
screak صدای گوشخراش ایجاد کردن
obsesses ایجاد عقده روحی کردن
revolutionised در کشور ایجاد شورش کردن
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
revolutionises در کشور ایجاد شورش کردن
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
wham باتصادم ایجاد صدا کردن
revolutionising در کشور ایجاد شورش کردن
obsessed ایجاد عقده روحی کردن
revolutionized در کشور ایجاد شورش کردن
delays خیری ایجاد کردن در چیزی
delaying خیری ایجاد کردن در چیزی
revolutionize در کشور ایجاد شورش کردن
knock about سرو صدا ایجاد کردن
procreant وابسته به ایجاد کردن یا زادن
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
vesiculate حفره ایجاد کردن ابدانک دارکردن
whish : صدای حرف "سین " ایجاد کردن
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
twittered صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittering صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
nettles ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
nettle ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
twitter صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
twitters صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
strangulate خفقان ایجاد کردن گلو را فشردن
plash صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
blow در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
blows در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
stipple با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
calenture تب نواحی حاره که دراثرگرمازدگی ایجاد میشود تب کردن
counter shed پودکشی [عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
jingles جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingled جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingling جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingle جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
tiger press حرکت از بالانس ساق دست به روی کف دست
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
to upset the applecart <idiom> مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی [اصطلاح مجازی]
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
thermal wax روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal wax transfer printer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
dither ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
thermal transfer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
dithered ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithers ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
AT command set مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
algebra ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
smoke test بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
piracy کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
documenting عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
service شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
document عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documented عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
graphics پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
deletion روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
twang صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twangs صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanged صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanging صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
creation ایجاد
creating ایجاد
creations ایجاد
developments ایجاد
creates ایجاد
constructions ایجاد
create ایجاد
construction ایجاد
origination ایجاد
generation ایجاد
productions ایجاد
production ایجاد
development ایجاد
generations ایجاد
authorship ایجاد
bridging ایجاد پل
average ایجاد میانگین
lactation ایجاد شیر
averaged ایجاد میانگین
money creation ایجاد پول
obstruction ایجاد مانع
amounting ایجاد مجموعی از...
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com