English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
overwrite بالای محلی نوشتن
Other Matches
flying head نوک خواندن / نوشتن دیسک سخت که به صورت حلقهای است و بالای سطح دیسک چرخان قرار دارد
blit در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
bitblt در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
overhead clearance حاشیه امنیت بالای سر فاصله بالای سر
photodigital memory سیستم حافظه کامپیوتری که از لیزر برای نوشتن داده روی فیلم ای که بعدا چندین بار قابل خواندن است ولی نه نوشتن استفاده میکند. WORM نیز گفته میشود. حافظه نوشتن یک بار
overhead cover پوشش بالای سر روپوش بالای سر
popped برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
pops برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
pop برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
localism ایین محلی علاقه محلی
local procurement تدارک محلی فراورده محلی
crest clearing محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
scrawls با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawling با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawl با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
write protect غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
local posts پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
encipher برمز نوشتن رمز نوشتن
to a. letter روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
DVD درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن , پاک کردن و نوشتن مجدد داده روی دیسک DVD میدهد
transom پنجره بالای در یا بالای پنجره دیگری
erasable قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
he dose not know how to write نوشتن نمیداند نوشتن بلدنیست بلدنیست بنویسد
atop of بالای
at the top of در بالای
over- بالای
over- بالای سر
outreach بالای سر
above بالای
atop of در بالای
over بالای سر
above بالای سر
into the bargain بالای ان
overhead بالای سر
oer بالای
overhead در بالای سر
over بالای
up بالای
upped بالای
upping بالای
in بالای روی
over the horizon بالای افق
run over <idiom> حرکت از بالای
knap بالای تپه
roof tree کش بالای شیروانی
ridge tree کش بالای شیروانی
ridge pole کش بالای شیروانی
upstream بالای رودخانه
fanlight پنجره بالای در
in- بالای روی
crow's nest بالای بلندی
It passed over my head. از بالای سرم رد شد
rooftop بالای بام
rooftops بالای بام
overhead stroke ضربه از بالای سر
overhead forehand فورهند از بالای سر
overhead cover حفاظ بالای سر
plunging fire اتش بالای سر
overhead backhand بک هند از بالای سر
up the street بالای خیابان
pressure above the atmosphere فشار بالای جو
on بالای در باره
mean high water اب بالای میانگین
crowns بالای هرچیزی
crown بالای هرچیزی
above the earth بالای زمین
fanlights پنجره بالای در
uptown بالای شهر
over the horizon از بالای افق
ridge piece کش بالای شیروانی
oer بالای سر روی سر
fan light پنجره بالای در
aloft در بالای زمین
mantel board در بالای بخاری
headline در بالای صفحه ریسمان
exoatmosphere ترکش اتمی بالای جو
chimney-head [بالای دودکش کوره ای]
aerospace projection operations بالای منطقه عملیات
superlunary واقع بر بالای ماه
penthouses اطاقک بالای بام
penthouse اطاقک بالای بام
head water بالای رودخانه بالارود
refereed داور بالای والیبال
referee داور بالای والیبال
rain water head طشتک بالای ناودان
flews قسمت اویخته لب بالای سگ
headlines در بالای صفحه ریسمان
tree house خانه بالای درخت
high rate of interest نرخ بالای بهره
aloft سطوح بالا در بالای
on station پروازهواپیما بالای هدف
spike over the block ابشار از بالای دفاع
truck کلاهک بالای دکل
refereeing داور بالای والیبال
pulpits بالای منبر رفتن
referees داور بالای والیبال
trucked کلاهک بالای دکل
trucking کلاهک بالای دکل
trucks کلاهک بالای دکل
bed moulding گچبری بالای کتیبه
bartizan کنگره بالای برج
aboveground در بالای سطح زمین
pulpit بالای منبر رفتن
the sky is above us آسمان بالای سر ماست
overhead pass پاس با دو دست از بالای سر
intercepting ditch ابرو بالای خاکبرداری
local محلی
domestic محلی
parochial محلی
natives محلی
topical محلی
locals محلی
residential محلی
local <adj.> محلی
sympatry هم محلی
vernacular محلی
vernaculars محلی
native محلی
autochthon محلی
autochthonous محلی
regionally محلی
local line خط محلی
regional <adj.> محلی
occupation crossing پل محلی
regional محلی
crossbars چوب افقی بالای مانع
upper class وابسته به طبقات بالای اجتماع
bar چوب افقی بالای مانع
bars چوب افقی بالای مانع
ascender قسمت بالای حروف کوچک
black will take no other hue بالای سیاهی رنگی نیست
head دستشویی قایق بالای بادبان
lunette نعل اسب پنجره بالای در
gatehouse اطاق یازندان بالای دروازه
roof garden تفریح گاه بالای بام
stratopause لایه اتمسفری در بالای استراتوسفر
top ضربه به بالای توپ بیلیارد
taped نوار پهن بالای تور
upper classes وابسته به طبقات بالای اجتماع
cimborio [برجک نورگیر بالای بام]
space above property فضای قسمت بالای ملک
tapes نوار پهن بالای تور
header کلمات در بالای صفحه متن
headers کلمات در بالای صفحه متن
Hertfordshire spike [میل بالای مناره مارپیچ]
on station اماده باش بالای هدف
choir-loft [بالکنی بالای جایگاه همسرایان]
parhelic circle هاله روشن بالای افق
upstaged وابسته به عقب یا بالای صحنه
fleche میل بالای مناره مارپیچ
gatehouses اطاق یازندان بالای دروازه
eyebrows گچ بری هلالی بالای پنجره
eyebrow گچ بری هلالی بالای پنجره
dome light چراغ بالای طاق خودرو
high frequency region of a spectrum ناحیه ی فرکانس بالای یک طیف
high beam نور بالای چراغ اتومبیل
to crset a hill به بالای تپه ایی رسیدن
tape نوار پهن بالای تور
foretoppsail بادبان بالای شراع صدر
upper edge of the net نوار بالای تور والیبال
up stream بالارود در قسمت بالای نهر
upstaging وابسته به عقب یا بالای صحنه
letterhead عنوان چاپی بالای کاغذ
crossbar چوب افقی بالای مانع
upstages وابسته به عقب یا بالای صحنه
epigastrium فوق المعده بالای شکم
letterheads عنوان چاپی بالای کاغذ
local investigation تحقیق محلی
dialect زبان محلی
local national سکنه محلی
local mode باب محلی
local loop حلقه محلی
dialects زبان محلی
local group گروه محلی
provincial road جاده محلی
local terminal پایانه محلی
local terminal ترمینال محلی
local variable متغیر محلی
local intelligence هوش محلی
local road راه محلی
local security تامین محلی
local storage انباره محلی
local store ذخیره محلی
local purchase خرید محلی
local vertical قائم محلی
provincialism محلی اندیشی
regional purchase خرید محلی
localism اصطلاح محلی
local procurement خرید محلی
local paper روزنامه محلی
local norm هنجار محلی
sepoy پاسبان محلی
local network شبکه محلی
parish council شورای محلی
brogue لهجه محلی
kangoroo court دادگاه محلی
patters لهجه محلی
legman خبرنگار محلی
local authority انجمن محلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com