English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
high stick بالا بردن غیرمجاز چوب
Other Matches
throw forward بردن غیرمجاز توپ به جلو
promotes بالا بردن
promoted بالا بردن
promote بالا بردن
elevating بالا بردن
elevates بالا بردن
elevate بالا بردن
up بالا بردن
rallies بالا بردن قی مت
upgrade بالا بردن
promoting بالا بردن
upped بالا بردن
lift بالا بردن
jacks بالا بردن
jack بالا بردن
lifted بالا بردن
lifting بالا بردن
lifts بالا بردن
uprear بالا بردن
upraise بالا بردن
raises بالا بردن
upping بالا بردن
raise بالا بردن
upgraded بالا بردن
rallied بالا بردن قی مت
uplift بالا بردن
ante : بالا بردن
tweak بالا بردن
uplifts بالا بردن
rally بالا بردن قی مت
tweaks بالا بردن
tweaked بالا بردن
raise of loom بالا بردن
tweaking بالا بردن
jack up بالا بردن
hoist بالا بردن
upgrades بالا بردن
hoisted بالا بردن
upgrading بالا بردن
hoists بالا بردن
set sail بالا بردن بادبان
raise بالا بردن دستمزد
casual uplift بالا بردن موقتی
elevations بالا بردن لوله
flag hoist بالا بردن پرچم
to further sales فروش را بالا بردن
elevation بالا بردن لوله
raises بالا بردن دستمزد
hoist عمل بالا بردن
hoist افراشتن بالا بردن
hoisted عمل بالا بردن
hoisted افراشتن بالا بردن
hoists عمل بالا بردن
hoists افراشتن بالا بردن
top-ups بالا بردن بوم جرثقیل
elate بالا بردن محفوظ کردن
top up بالا بردن بوم جرثقیل
jigging بالا و پایین بردن طعمه در اب
ramp بالا بردن یاپایین اوردن
ramps بالا بردن یاپایین اوردن
elevation of security بالا بردن حاشیه امنیت
screw up زیاد بالا بردن اجاره
bilge بالا بردن فشار داخل خن
top-up بالا بردن بوم جرثقیل
build-up بالا بردن توان رزمی نیروها
build up بالا بردن توان رزمی نیروها
build-ups بالا بردن توان رزمی نیروها
skies زیاد بالا بردن توپ هوایی زدن
sky زیاد بالا بردن توپ هوایی زدن
equity financing بالا بردن یا ایجاد سرمایه بافروش سهام
inflates پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflate پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
extensive cultivation بالا بردن مقدارمحصول کشاورزی از طریق استفاده از زمین
halliard طناب ویژه بالا و پایین بردن بادبان یاپرچم
inflating پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to sit up and beg التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
stakhnovism افزایش تولیداز طریق بالا بردن کمیت تولیدهر کارگر
to beg [of a dog holding up front paws] التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
dapping نوعی صید ماهی با بالا وپایین بردن طعمه تا مماس اب شود
mirror writing shadow reading کامپیوتر میزبان با دو دیسک فیزیکی برای بالا بردن سرعت دسترسی
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
put option خیار بایع در مورد بالا بردن قیمت قبل از تسلیم مبیع ارزش پول تنزل کند
place utility استفاده فیزیکی یا وضعی حالتی که موسسه تولیدی جهت بالا بردن سود خودحمل و نقل محصولش را نیزبر عهده بگیرد
elvate بالا بردن بالابردن لوله حرکت دادن لوله جنگ افزار در برد
mark up نرخ فروش را بالا بردن افزایش نرخ اجناس
customises فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customizing فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customising فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customized فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customised فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customizes فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customize فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
peripheral slots شکافهای خالی که دربعضی کامپیوترها قرار دارندتا کارتهای مدار چاپی بتوانندبرای بالا بردن قابلیتهای سیستم بدون اصلاح سخت افزار مجهز شوند
antilift device ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
unallowable غیرمجاز
wildcats غیرمجاز
illicit غیرمجاز
unauthorized غیرمجاز
unlicensed غیرمجاز
wildcat غیرمجاز
gavel بهره غیرمجاز
gavels بهره غیرمجاز
interfere سد کردن غیرمجاز
interfered سد کردن غیرمجاز
double hit دو ضربه غیرمجاز پی در پی
obstruction سد کردن غیرمجاز
obstructions سد کردن غیرمجاز
interference ممانعت غیرمجاز
illegal حرام غیرمجاز
interferes سد کردن غیرمجاز
contraband کالای غیرمجاز
blocked سدکردن غیرمجاز حریف
hold گرفتن غیرمجاز توپ
carry حمل غیرمجاز توپ
carried حمل غیرمجاز توپ
carrying حمل غیرمجاز توپ
holds گرفتن غیرمجاز توپ
carries حمل غیرمجاز توپ
blocks سدکردن غیرمجاز حریف
block سدکردن غیرمجاز حریف
crackback نوعی سد کردن غیرمجاز
elbowing ضربه غیرمجاز با ارنج
interference سد کردن غیرمجاز راه حریف
finger hold خم کردن غیرمجاز انگشت حریف
exclusion area منطقه غیرمجاز از نظر دسترسی
water bailiffs مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
hooking سد کردن غیرمجاز حریف باچوب
washed حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
wash حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
face hold گرفتن غیرمجاز دهان و چشم و بینی
washes حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
ooch حرکت غیرمجاز قایق بدون باد
false start حرکت غیرمجاز مهاجم پیش از رد کردن توپ
false starts حرکت غیرمجاز مهاجم پیش از رد کردن توپ
vital point حرکت غیرمجاز ضربه به نقاط حساس بدن
encroaching قرار دادن غیرمجاز بدن جلوتراز خط تجمع
fast pill ماده محرک غیرمجاز برای افزایش سرعت اسب
leg before wicket حرکت غیرمجاز توپزن در سدکردن راه توپ با پا یا بدن
jab checking فروبردن غیرمجاز مستقیم چوب لاکراس به بدن حریف
imbibing تحلیل بردن فرو بردن
imbibe تحلیل بردن فرو بردن
imbibes تحلیل بردن فرو بردن
imbibed تحلیل بردن فرو بردن
to push out پیش بردن جلو بردن
jerked پرتاب غیرمجاز توپ کریکت بالازدن وزنه از روی سینه
burns کسب امتیاز برداشتن غیرمجاز سنگ یا مانع دیگر از مسیر
jerk پرتاب غیرمجاز توپ کریکت بالازدن وزنه از روی سینه
jerks پرتاب غیرمجاز توپ کریکت بالازدن وزنه از روی سینه
burn کسب امتیاز برداشتن غیرمجاز سنگ یا مانع دیگر از مسیر
jerking پرتاب غیرمجاز توپ کریکت بالازدن وزنه از روی سینه
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
masochism لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
holds گرفتن غیرمجاز حریف ضربه به گوی اصلی بیلیاردکه مسیر معمولی را طی نکند
hold گرفتن غیرمجاز حریف ضربه به گوی اصلی بیلیاردکه مسیر معمولی را طی نکند
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
holding گرفتن بازیگر ماندن غیرمجاز توپ والیبال در دست صیقلی بودن مسیرگوی بولینگ
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
jacklight ماهیگیری غیرمجاز در شب بکمک نورافکن نورافکن برای شکار غیر مجاز در شب
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
foul فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouler فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foulest فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouls فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouled فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
high burst ranging تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
upping بالا
upping رو به بالا
upped رو به بالا
balcony لژ بالا
balconies لژ بالا
over- بالا
aweigh بالا
up there ان بالا
up stairs بالا
at a great age در سن بالا یی
uppermost از بالا
in old age [in great age] در سن بالا
top بالا
overhead بالا
upper limit حد بالا
galleries لژ بالا
overhead سر بالا
upped بالا
up رو به بالا
lever bridge پل بالا رو
high بالا
on high در بالا
atop بالا
outreach بالا
highest بالا
highs بالا
superincumbent از بالا
upper بالا
overtone بالا تن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com