Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
uptake
بالا برنده
booster
بالا برنده
boosters
بالا برنده
uplifter
بالا برنده
Other Matches
spinwriter
چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
vehicle
برنده
deferent
برنده
foretooth
برنده
incisor tooth
برنده
incisory
برنده
high proof
برنده
vehicles
برنده
winners
برنده
heuristic
پی برنده
winner
برنده
discoverers
پی برنده
discoverer
پی برنده
trenchant
برنده
conductive
برنده
cutter
برنده
cutters
برنده
incisive
برنده
mutilator
برنده
scissile
برنده
cutting
برنده
portative
برنده
winnings
برنده
winning
برنده
propulsive
جلو برنده
utilizer
بکار برنده
persi
برنده سر دیو
annihilator
از بین برنده
winner of a match
برنده مسابقه
winning position
پوزیسیون برنده
prizewinner
برنده جایزه
prizer
برنده جایزه
winning move
حرکت برنده
perseus
برنده سر دیو
winners
برنده بازی
achiever
از پیش برنده
medallists
برنده مدال
medallist
برنده مدال
promotor
پیش برنده
medalist
برنده مدال
gestatorial
برنده پاپ
gonfalonier
برنده پرچم
impellor
پیش برنده
matrolinous
بارث برنده
highest bidder
برنده مزایده
lacerative
برنده یا درنده
edge tool
الت برنده
dissolvent
حل کننده برنده
outpoint
برنده با امتیاز
medalists
برنده مدال
promoter
پیش برنده
impeller
پیش برنده
promoters
پیش برنده
cutting head
نوک برنده
resolutive
تحلیل برنده
deferent
بیرون برنده
incisively
بطور برنده
winner
برنده بازی
heiress
ارث برنده زن
decisions
برنده با امتیاز
user
بکار برنده
users
بکار برنده
edged tool
الت برنده
victor
برنده مسابقه
raiders
یورش برنده
contender
برنده احتمالی
contenders
برنده احتمالی
raider
یورش برنده
decision
برنده با امتیاز
victors
برنده مسابقه
propelling
پیش برنده
heiresses
ارث برنده زن
dark horses
برنده غیرمترقبه
shoo-in
<idiom>
برنده مطلق
dark horse
برنده غیرمترقبه
wearing
تحلیل برنده
emasculative
برنده نیروی مردی
emasculatory
برنده نیروی مردی
raise the hand
بالابردن دست برنده
decisions
برنده کشتی با امتیاز
jackpot
برنده تمام پولها
jackpots
برنده تمام پولها
emulous
رشک برنده طالب
nonwinner
هرگز برنده نشده
benefitical
منتفع فایده برنده
liquidators
برچیننده از بین برنده
liquidator
برچیننده از بین برنده
myrmecophilous
بهره برنده ازمورچه
file cutter
قسمت برنده سوهان
limivorous
فرو برنده گل ولای
decision
برنده کشتی با امتیاز
painstakingly
ساعی رنج برنده
chung seung
برنده هوگوابی تکواندو
benefic
فایده برنده نیکوکار
bearing capacity
قدرت برنده باربرد
backsword
شمشیر یک لبهء برنده
Nobel laureate
برنده جایزه نوبل
walk all over someone
<idiom>
براحتی برنده شدن
winterer
بسر برنده زمستان
won ending
اخر بازی برنده
Nobel Prize winner
برنده جایزه نوبل
painstaking
ساعی رنج برنده
carry the day
<idiom>
برنده یا موفق شدن
cutler
فروشنده الات برنده
assimilator
تحلیل برنده همانند سازنده
to scramble a victory
بزحمت برنده
[پیروز]
شدن
To win on points.
با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
cutting angle
سطح برنده تیغه برش
hoong seung
برنده هوگو قرمز تکواندو
sharp tongued
بکار برنده سخنان زننده
to ease to a victory
به سادگی برنده شدن
[ورزش]
maidens
اسبی که هنوز برنده نشده
gulfs
هر چیز بلعنده وفرو برنده
scissors
چیز برنده قطع کننده
hellward
سوی دوزخ بر بدوزخ برنده
gulf
هر چیز بلعنده وفرو برنده
novillero
گاوبازی که هنوز برنده نشده
maiden
اسبی که هنوز برنده نشده
hybrid propulation
نیروی پیش برنده مختلط
runners-up
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
waltz off with
<idiom>
فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
runner up
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
blade
قسمت برنده لبههای تیغ دار
cupholder
برنده گلدان جایزه در مسابقه نهایی
runner-up
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
procrustean
بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
dye-remover
از بین برنده رنگ
[سفید کننده]
the clouds above
ابرهای بالا یا بالا سر
dat
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
defoliating agent
عامل از بین برنده برگ وسبزینه درختان
defoliants
مواد از بین برنده برگ وسبزینه درختان
I have not played my trump ( winning ) card .
ورق برنده را هنوز رو نکره ام ( بازی نکردم )
open water
فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
shoo in
کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
tacit collusion
حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
The tongue is not steel , yet it cuts.
<proverb>
زبان اگر چه فولاد نیست اما برنده است .
photo finish
استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
ingestive
بشکم برنده وابسته به قورت و بلع دادن خوراک
maiden race
مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
compound helicopter
هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
free-for-all
اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
saving
قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
head
طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
free-for-alls
اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
winner's circle
محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
long shot
شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
apl
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
adjudicate
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicating
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
pull up
بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
selling race
مسابقه اسب دوانی که در ان اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود
skittle
که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
high burst ranging
تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
medalists
دارای مدال برنده مدال
medalist
دارای مدال برنده مدال
medallists
دارای مدال برنده مدال
medallist
دارای مدال برنده مدال
up
رو به بالا
up stairs
بالا
headwater
بالا اب
up there
ان بالا
high
بالا
ascendancy
بالا
overtone
بالا تن
overtones
بالا تن
upside
بالا
ascendency
بالا
upping
رو به بالا
aloft
بالا
upped
بالا
upped
رو به بالا
superincumbent
از بالا
upping
بالا
up
بالا
atop
بالا
outreach
بالا
at a great age
در سن بالا یی
gallery
لژ بالا
lever bridge
پل بالا رو
galleries
لژ بالا
top
بالا
highest
بالا
overhead
سر بالا
overhead
بالا
uppermost
از بالا
on high
در بالا
balcony
لژ بالا
upper
بالا
upper limit
حد بالا
highs
بالا
in old age
[in great age]
در سن بالا
above
در بالا
over-
بالا
over
بالا
balconies
لژ بالا
aweigh
بالا
upward flow
جریان رو به بالا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com