English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 258 (19 milliseconds)
English Persian
fire raising بالا رفتن اتش
fire-raising بالا رفتن اتش
Search result with all words
climb بالا رفتن از کوه یادرخت
climbed بالا رفتن از کوه یادرخت
climbing بالا رفتن از کوه یادرخت
climbs بالا رفتن از کوه یادرخت
bump بالا و پایین رفتن
soar بالا رفتن
soared بالا رفتن
soars بالا رفتن
swaying بالا و پایین رفتن ناو
teeter بالا وپایین رفتن
teetered بالا وپایین رفتن
teetering بالا وپایین رفتن
teeters بالا وپایین رفتن
remount دوباره بالا رفتن
remounted دوباره بالا رفتن
remounting دوباره بالا رفتن
remounts دوباره بالا رفتن
aspire بالا رفتن
aspired بالا رفتن
aspires بالا رفتن
aspiring بالا رفتن
Mt بالا رفتن
Mts بالا رفتن
skip بالا وپایین رفتن
skipped بالا وپایین رفتن
skips بالا وپایین رفتن
fluctuate نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates نوسان کردن بالا وپایین رفتن
heaving بالا و پایین رفتن ناو
increase صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
ascendable قابل بالا رفتن از
ascendible قابل بالا رفتن از
ascendance بالا رفتن
capillarity خاصیت بالا رفتن اب درسوراخهای موئی
casual uplift بالا رفتن موقتی
climable قابل بالا رفتن
elevation tracking دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
fluctuable مستعد بالا و پائین رفتن مواج
multiplier principle اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
pillaring بالا رفتن ستون دود به طورسریع تنوره کشیدن دود
pole climbing از تیر بالا رفتن
progressive rebate تخفیفی که با بالا رفتن حجم خرید به درصد ان افزوده می گردد
scend در اثر حرکت امواج بالا وپایین رفتن
seesaw بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
sewsaw بالا و پائین رفتن
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
upwell بطرف بالا رفتن
to increase [to, by] بالا رفتن [به مقدار]
have money to burn <idiom> پول از پارو بالا رفتن
upwards <adv.> به بالا [رفتن]
to swirl up بطور چرخش بالا رفتن
to whirl up بطور چرخش بالا رفتن
Other Matches
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
high burst ranging تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
aweigh بالا
atop بالا
gallery لژ بالا
galleries لژ بالا
aloft بالا
up بالا
top بالا
ascendancy بالا
highs بالا
above در بالا
up stairs بالا
up there ان بالا
highest بالا
upper limit حد بالا
upside بالا
ascendency بالا
upper بالا
high بالا
outreach بالا
overtone بالا تن
over- بالا
uppermost از بالا
on high در بالا
over بالا
upping رو به بالا
balcony لژ بالا
balconies لژ بالا
at a great age در سن بالا یی
lever bridge پل بالا رو
overtones بالا تن
superincumbent از بالا
headwater بالا اب
upped بالا
in old age [in great age] در سن بالا
overhead سر بالا
overhead بالا
upped رو به بالا
upping بالا
up رو به بالا
pukes بالا اوردن
climbs بالا کشیدن
puked بالا اوردن
chock-a-block بالا کشیده
toss بالا انداختن
tossed بالا انداختن
tosses بالا انداختن
tossing بالا انداختن
climbing بالا کشیدن
all-time بالا یا پایینترین حد
puking بالا اوردن
upper class طبقه بالا
escalate بالا گرفتن
uplifts بالا بردن
uplift بالا بردن
escalated بالا گرفتن
escalates بالا گرفتن
escalating بالا گرفتن
high-class از طبقات بالا
oversize سایز بالا
highlight نور بالا
puke بالا اوردن
Please come up . بفرمائید بالا
hoists بالا بردن
hoist بالا کشیدن
lift بالا دادن
lift جر ثقیل بالا بر
uptake بالا برنده
climbed بالا کشیدن
high efficiency راندمان بالا
high frequency بسامد بالا
high frequency فرکانس بالا
high frequency alternator ژنراتورفرکانس بالا
climb بالا کشیدن
hoists بالا کشیدن
atop بطرف بالا
hoisted بالا بردن
wrappers بالا پوش
lifts بالا بردن
lifts بالا دادن
lifts جر ثقیل بالا بر
lifting بالا بردن
lifting بالا دادن
lifting جر ثقیل بالا بر
lifted بالا دادن
lifted بالا بردن
hoisted بالا کشیدن
lifted جر ثقیل بالا بر
wrapper بالا پوش
lift بالا بردن
hoist بالا بردن
highlighted نور بالا
to set in بالا امدن
jack بالا بردن
intumesce بالا امدن
it comes from above از بالا می آید
jack up بالا بردن
joo chin pyon soon koot کف دست بالا
long precision با دقت بالا
upheavals بالا امدن
upheaval بالا امدن
mountant بالا رونده
to fetch up بالا اوردن
on stilts بالا ایستاده بل
jacks بالا بردن
high wing بال بالا
raises بالا کشیدن
raises بالا بردن
raise بالا کشیدن
to puff up بالا امدن
to puff out بالا امدن
raise بالا بردن
high precison دقت بالا
high resolution وضوح بالا
high storage انباره بالا
high temperature دمای بالا
high voltage ولتاژ بالا
promoting بالا بردن
promotes بالا بردن
spoke bone زند بالا
raising بالا اوردن
plan view نمای بالا
scandent بالا رونده
res noitaloseR بالا
regorge بالا اوردن
pushup بالا فشردنی
embezzle بالا کشیدن
embezzled بالا کشیدن
embezzles بالا کشیدن
embezzling بالا کشیدن
plan view دید از بالا
surmountable بالا قرارگرفتنی
promoted بالا بردن
to cast the g. بالا اوردن
to bring up بالا اوردن
promote بالا بردن
elevating بالا بردن
elevates بالا بردن
elevate بالا بردن
they were filfty at the outsid دست بالا
the upper storey اشکوب بالا
the above figures ارقام بالا
talll بلند بالا
radio frequency فرکانس بالا
highlights نور بالا
spec مشخصات بالا
top-down از بالا به پایین
upper bound کران بالا
upper beam تیر بالا
uplifter بالا برنده
up and down بالا و پایین
unfield میدان بالا
toss your oars پارو بالا
topsides قسمت بالا
topside قسمت بالا
topmast دکل بالا
upraise بالا بردن
uprear بالا بردن
upper classes طبقه بالا
upward بطرف بالا
upwards بطرف بالا
high order رتبه بالا
high grown بلند بالا
high impedance امپدانس بالا
upward rotation چرخش رو به بالا
upward motion حرکت رو به بالا
upward flow جریان رو به بالا
upward compatible همساز رو به بالا
upriser بالا رونده
upgrade بالا بردن
upgrade از درجه بالا
rallied بالا بردن قی مت
rallies بالا بردن قی مت
rally بالا بردن قی مت
top pour ریختن از بالا
top cast ریختن از بالا
top carriage قنداق بالا
top down از بالا به پایین
shoot forth بالا جستن
shoot out بالا جستن
shoot-out بالا جستن
upgrading بطرف بالا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com