English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
hod بالا وپایین پریدن
hods بالا وپایین پریدن
Other Matches
teetered بالا وپایین رفتن
skips بالا وپایین رفتن
skip بالا وپایین رفتن
teeters بالا وپایین رفتن
teetering بالا وپایین رفتن
teeter بالا وپایین رفتن
skipped بالا وپایین رفتن
fluctuates نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuate نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated نوسان کردن بالا وپایین رفتن
seesaw بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
scend در اثر حرکت امواج بالا وپایین رفتن
dapping نوعی صید ماهی با بالا وپایین بردن طعمه تا مماس اب شود
vertical متن نمایش داده شده که بالا وپایین صفحه کامپیوتر حرکت میکند در هر لحظه یک خط
buck بالا پریدن وقوز کردن
bucks بالا پریدن وقوز کردن
jounce بشدت بالا و پایین پریدن
drop محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
drops محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropping محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropped محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
lubber's hole سوراخی در نوک کشتی نزدیک دگل که طناب دگل بوسیله ان بالا وپایین میرود
lower class طبقه پست وپایین اجتماع
foremast دگل جلو وپایین کشتی
subclass طبقه پست وپایین اجتماع
underclass طبقه پست وپایین اجتماع
forepeak مخزن جلو وپایین کشتی
deal lift بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
centaur حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
centaurs حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
spring پریدن
jumped پریدن
jump پریدن
jumps پریدن
popping پریدن
springs پریدن
start up از جا پریدن
to take ones flight پریدن
to take off پریدن
skips پریدن
skipped پریدن
to start up از جا پریدن
skip پریدن
To jump . To be startled. ازجا پریدن
glides سبک پریدن
bail out پریدن از هواپیما
shying ازجا پریدن
hips جستن پریدن
glide سبک پریدن
glided سبک پریدن
stow پریدن انباشتن
stowed پریدن انباشتن
stowing پریدن انباشتن
stows پریدن انباشتن
pole vaults بانیزه پریدن
pole vault بانیزه پریدن
hip جستن پریدن
to skip rope از طناب پریدن
shyest ازجا پریدن
shyer ازجا پریدن
shy ازجا پریدن
shies ازجا پریدن
shied ازجا پریدن
to fly away پریدن ورفتن
kickover زدن و پریدن
snap a person's head off بکسی پریدن
snap a person's nose off بکسی پریدن
pop پراندن پریدن
skitter پریدن وسرخوردن
pops پراندن پریدن
popped پراندن پریدن
splash line خط پریدن به اب در غواصی
spout پریدن فواره زدن
vault جست زدن پریدن
vaults جست زدن پریدن
bucks ازروی خرک پریدن
fly گریختن پریدن پرواز
takeoff ازجا پریدن وبلندشدن
buck ازروی خرک پریدن
takeoffs ازجا پریدن وبلندشدن
to d. a leap جرات پریدن کردن
hurdle از روی مانع پریدن
To jump across the stream. ازروی نهر آب پریدن
fly پرواز کردن پریدن
spouts پریدن فواره زدن
spouting پریدن فواره زدن
spouted پریدن فواره زدن
bail out پریدن و شیرجه رفتن در اب
hurdles از روی مانع پریدن
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
tumbled جست وخیز کردن پریدن
hurdle از روی پرچین یاچارچوب پریدن
springs حالت ارتجاعی فنر پریدن
bounce پریدن گزاف گویی کردن
spring حالت ارتجاعی فنر پریدن
bounced پریدن گزاف گویی کردن
tumble جست وخیز کردن پریدن
tumbles جست وخیز کردن پریدن
To go for each other. بیکدیگر پریدن ( نزاع کردن )
hurdles از روی پرچین یاچارچوب پریدن
bounces پریدن گزاف گویی کردن
lower classes طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
lower class طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
jump پریدن با چتر پرش اسب از مانع
To jump down somebodys throat. ناگهان وسط حرف کسی پریدن
crash the gate <idiom> بی دعوت رفتن ،پابرهنه وسط پریدن
jumps پریدن با چتر پرش اسب از مانع
to jump up at somebody به کسی پریدن [مانند سگ دوستانه یا خوشحال]
front underlock خیمه کامل و پریدن به پشت حریف
jumped پریدن با چتر پرش اسب از مانع
to snap one's nose or head off بکسی پریدن واوقات تلخی کردن
to jackknife با بدن سیخ از روی خرک حلقه پریدن [ژیمناستیک]
rushed برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
bail out به قید کفیل ازاد کردن و شدن با پاراشوت از هواپیما پریدن
rushing برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
rush برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
screening پریدن جلو دید تیم حریف درهنگام سرو زدن
steer wrestling پریدن از اسب به گردن گاو وفرود امدن او به زمین باپیچاندن گردنش
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
to jump on somebody به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
skydive پریدن از هواپیما با چتر ومانور پیش از بازشدن چتر
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
to brachiate از شاخه به شاخه پریدن [بازوپیمایی کردن]
nipped جفت جفت زدن پریدن
nips جفت جفت زدن پریدن
nip جفت جفت زدن پریدن
foulest فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouler فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foul فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouls فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouled فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
high burst ranging تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
ascendancy بالا
overhead سر بالا
aweigh بالا
up بالا
overtones بالا تن
overhead بالا
lever bridge پل بالا رو
ascendency بالا
headwater بالا اب
uppermost از بالا
at a great age در سن بالا یی
upper بالا
high بالا
outreach بالا
up stairs بالا
gallery لژ بالا
galleries لژ بالا
highest بالا
highs بالا
superincumbent از بالا
over- بالا
up there ان بالا
aloft بالا
in old age [in great age] در سن بالا
atop بالا
over بالا
upping بالا
upping رو به بالا
upped رو به بالا
balcony لژ بالا
balconies لژ بالا
above در بالا
upside بالا
top بالا
upper limit حد بالا
on high در بالا
up رو به بالا
upped بالا
overtone بالا تن
soar بالا رفتن
mountant بالا رونده
upward rotation چرخش رو به بالا
upper bound کران بالا
upriser بالا رونده
shoot out بالا جستن
rally بالا بردن قی مت
embezzle بالا کشیدن
rallies بالا بردن قی مت
regorge بالا اوردن
res noitaloseR بالا
scandent بالا رونده
on stilts بالا ایستاده بل
raising بالا اوردن
shoot-out بالا جستن
shoot forth بالا جستن
upward compatible همساز رو به بالا
soars بالا رفتن
shoot-outs بالا جستن
upper beam تیر بالا
upraise بالا بردن
uplifter بالا برنده
uplifts بالا بردن
aspire بالا رفتن
upward flow جریان رو به بالا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com