English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (15 milliseconds)
English Persian
swaying بالا و پایین رفتن ناو
heaving بالا و پایین رفتن ناو
Search result with all words
bump بالا و پایین رفتن
Other Matches
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
up and down بالا و پایین
bottom up از پایین به بالا
top-down از بالا به پایین
top down از بالا به پایین
fluctuating حرکت به بالا و پایین
fluctuation حرکت به بالا و پایین
yo-yos بالا و پایین رونده
fluctuates حرکت به بالا و پایین
yo-yo بالا و پایین رونده
see-saws بالا و پایین روی
see-sawing بالا و پایین روی
see-sawed بالا و پایین روی
see-saw بالا و پایین روی
top down development توسعه از بالا به پایین
fluctuated حرکت به بالا و پایین
fluctuate حرکت به بالا و پایین
dandle بالا و پایین انداختن
top down programming برنامه سازی از بالا به پایین
dead center position نقطه مرگ بالا یا پایین
bottom up technique روش اجرا از پایین به بالا
jounce بشدت بالا و پایین پریدن
jigging بالا و پایین بردن طعمه در اب
uppercut ضربه کوتاه قوسی از پایین به بالا
uppercuts ضربه کوتاه قوسی از پایین به بالا
drafted چاپ با کیفیت پایین و سرعت بالا
drafts چاپ با کیفیت پایین و سرعت بالا
draft چاپ با کیفیت پایین و سرعت بالا
count down از بالا به پایین شمردن شمارش معکوس
high/low/close/open graph نمودار بالا / پایین / بسته /باز
comedown پایین رفتن
to get down پایین رفتن
go down پایین رفتن
to go down پایین رفتن
to sink in the scale پایین رفتن
tamp بوسیله ضربات متوالی بالا یا پایین راندن
hair stroke خط نازک بالا یا پایین حروف نوشته یا چاپی
reflow فرونشینی پایین رفتن
elevations تنظیم دید با بالا و پایین اوردن مگسک تفنگ
elevation تنظیم دید با بالا و پایین اوردن مگسک تفنگ
halliard طناب ویژه بالا و پایین بردن بادبان یاپرچم
schuss مستقیما ازسراشیب پایین رفتن
To decrease. To lower. پایین رفتن ( تنزل وکاهش )
jungle gym چهارچوبی که اطفال روی ان تاب خورده و بالا و پایین میروند
pitches بالاو پایین رفتن هواپیما یا قایق
pitch بالاو پایین رفتن هواپیما یا قایق
relictoin پایین رفتن اب و نمایان شدن زیر اب
Mt بالا رفتن
aspiring بالا رفتن
aspires بالا رفتن
Mts بالا رفتن
aspire بالا رفتن
ascendance بالا رفتن
soar بالا رفتن
aspired بالا رفتن
upwards <adv.> به بالا [رفتن]
soared بالا رفتن
soars بالا رفتن
status خط ی در بالا یا پایین صفحه که اطلاعات در مورد کار جاری میدهد روی
scroll متن نمایش داده شده که در هر لحظه یک خط بالا یا پایین صفحه می رود
scrolls متن نمایش داده شده که در هر لحظه یک خط بالا یا پایین صفحه می رود
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
ascendable قابل بالا رفتن از
fire raising بالا رفتن اتش
fire-raising بالا رفتن اتش
to increase [to, by] بالا رفتن [به مقدار]
casual uplift بالا رفتن موقتی
skip بالا وپایین رفتن
ascendible قابل بالا رفتن از
remounts دوباره بالا رفتن
teeters بالا وپایین رفتن
teetering بالا وپایین رفتن
remounting دوباره بالا رفتن
teetered بالا وپایین رفتن
teeter بالا وپایین رفتن
upwell بطرف بالا رفتن
pole climbing از تیر بالا رفتن
remounted دوباره بالا رفتن
remount دوباره بالا رفتن
sewsaw بالا و پائین رفتن
skipped بالا وپایین رفتن
climable قابل بالا رفتن
skips بالا وپایین رفتن
scroll برداری که وقتی انتخاب شود محتوای پنجره را بالا یا پایین یا به اطراف می برد
scrolls برداری که وقتی انتخاب شود محتوای پنجره را بالا یا پایین یا به اطراف می برد
highlight bar میلهای که کاربر بالا و پایین میکند تا لیستی از موضوعات مورد انتخاب را ببینید
horizontal دراز کشیدن به صورت تخت یا حرمت از طرفی به طرف دیگر و نه از بالا به پایین
hunting حرکت سریع لوله تانک به بالا و پایین دراثر تعقیب خودکار با رادار
vertical diagraph شکلی از سیستم رمز دو حرفی است که یک حرف بالا و یکی پایین نوشته میشود
climb بالا رفتن از کوه یادرخت
to swirl up بطور چرخش بالا رفتن
to whirl up بطور چرخش بالا رفتن
climbing بالا رفتن از کوه یادرخت
climbs بالا رفتن از کوه یادرخت
have money to burn <idiom> پول از پارو بالا رفتن
climbed بالا رفتن از کوه یادرخت
jitter خطایی که در آن حرکت سرعت بالا پایین نشانگر روی صفحه وجدو دارد و در یک ارسال فیش
fluctuates نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated نوسان کردن بالا وپایین رفتن
capillarity خاصیت بالا رفتن اب درسوراخهای موئی
fluctuate نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuable مستعد بالا و پائین رفتن مواج
scend در اثر حرکت امواج بالا وپایین رفتن
seesaw بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
band project filter فیلتر الکترونیکی که تنها یک باند معین از فرکانسها ونوسانات را عبور میدهد وحدود بالا و پایین انرا حذف میکند
progressive rebate تخفیفی که با بالا رفتن حجم خرید به درصد ان افزوده می گردد
roll scroll متن نمایش داده شده که درهرلحظه یک خط بالا یا پایین صفحه نمایش می رود
plotters چاپگر با resolution بالا که از رسام تقلید میکند و رسمهای با reselution پایین ایجاد میکند
plotter چاپگر با resolution بالا که از رسام تقلید میکند و رسمهای با reselution پایین ایجاد میکند
bottom up programming ترکیب دستورات سطح پایین به دستور سطح بالا
bottom up method ترکیب دستورات سطح پایین به دستور سطح بالا
three state logic : بالای منط قی , پایین منط قی و امپدانس بالا
scroll حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان
scrolls حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان
feint حرکت از میله بالا به میله پایین
feinted حرکت از میله بالا به میله پایین
feinting حرکت از میله بالا به میله پایین
feints حرکت از میله بالا به میله پایین
hierarchies روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
hierarchy روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
square wave باس ای که عمودی حرکت میکند. به طرف بالا سپس سطح خود را تغییر میدهد وعمودی پایین می آید. بازیابی داده از پایگاه داده ها به کار می رود
pillaring بالا رفتن ستون دود به طورسریع تنوره کشیدن دود
migration انتقال داده بین وسیله با تقدم بالا یا line-on با تقدم پایین یا line-off
arrow keys مجموعهای از چهار کلید در صفحه کلید که نشانه گر را در صفحه به بالا و پایین و چپ و راست
increase صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
multiplier principle اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
depress پایین دادن لوله پایین اوردن
depresses پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul پایین کشیدن رشته پایین کشنده
elevation tracking دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
down سوی پایین بطرف پایین
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
vide infara پایین
below پایین
further down پایین تر
lowered پایین تر
subteen پایین تر از سن 31
submiss پایین
subatmospheric پایین تر از جو
lower پایین تر
flat پایین
lowering پایین تر
shortest پایین تر
shorter پایین تر
short پایین تر
beneath پایین
low level پایین
beneath پایین تر
bottoms پایین
lower most پایین تر
lower limit حد پایین
low پایین
de- پایین
tailwater پایین اب
flattest پایین
lowers پایین تر
sub- یا پایین تر
underneath پایین
down پایین
hypogenous پایین رو
bottom پایین
neath or neath پایین تر
bal از مچ پا به پایین
down stairs پایین
lower پایین
dowm پایین
infara پایین
below <adv.> در پایین
hereinafter [formal] <adv.> در پایین
thereinafter [archaic or formal] <adv.> در پایین
neath or neath پایین
infara پایین تر
shitu پایین
hereafter <adv.> در پایین
shut پایین اوردن
on the down grade پایین رونده
to come down پایین امدن
lowermost پایین ترین
foot پایین بادبان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com