English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (10 milliseconds)
English Persian
extemporised بالبداهه گفتن
extemporises بالبداهه گفتن
extemporising بالبداهه گفتن
extemporize بالبداهه گفتن
extemporized بالبداهه گفتن
extemporizes بالبداهه گفتن
extemporizing بالبداهه گفتن
Search result with all words
vamp بالبداهه گفتن و یا ساختن وسوسه و از راه بدرکردن
Other Matches
extemporaneous بالبداهه
extemporaneously بالبداهه
impromptu بالبداهه
extemporarily بالبداهه
improvising بالبداهه ساختن
extemporization بالبداهه گویی
improvises بالبداهه ساختن
improvise بالبداهه ساختن
to jury-rig something چیزی را بالبداهه ساختن
impromptu کاری که بی مطالعه و بمقتضای وقت انجام دهند بالبداهه حرف زدن
to answer in the a اری گفتن بله گفتن
greet درود گفتن تبریک گفتن
greeted درود گفتن تبریک گفتن
greets درود گفتن تبریک گفتن
sputters تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
uttered گفتن
say گفتن
rehearse گفتن
rehearsed گفتن
rehearses گفتن
rehearsing گفتن
utter گفتن
says گفتن
to tell a story گفتن
utters گفتن
pshaw اه گفتن
vituperate بد گفتن
let (someone) know <idiom> گفتن
to weep out گفتن
to give utterance to گفتن
viyuperate بد گفتن
saith گفتن
utterances گفتن
utterance گفتن
relates گفتن
relate گفتن
informs گفتن
informing گفتن
inform گفتن
let out <idiom> گفتن
bubble گفتن
tell گفتن
iteration گفتن
tells گفتن
get out گفتن
bubbling گفتن
bubbles گفتن
adduse گفتن
mouth گفتن
bubbled گفتن
mouthed گفتن
mouths گفتن
telling-off گفتن
mouthing گفتن
twaddle چرند گفتن
to put it on اغراق گفتن
to draw the long اغراق گفتن
to draw the long bow اغراق گفتن
to pile it on اغراق گفتن
to throw the hatchet اغراق گفتن
to pull اغراق گفتن
to make a remark سخن گفتن
call bad names ناسزا گفتن
doxologize ستایش گفتن
enounce به صراحت گفتن
to blunder out جویده گفتن
sweet talk تملق گفتن
tack tall گزاف گفتن
take leave of بدرود گفتن با
tallyho اهای گفتن
to a. oneself سخن گفتن
applauds افرین گفتن
to bellow forth با نعره گفتن
to bellow out بانعره گفتن
to bid a بدرود گفتن
to bid a وداع گفتن
to bid welcome خوشامد گفتن
observing گفتن برپاداشتن
observes گفتن برپاداشتن
abandoning ترک گفتن
abandon ترک گفتن
to sigh out با اه وحسرت گفتن
to speak through one's nose سخن گفتن
to spoke the t. راست گفتن
adduee گفتن افهارنمودن
saluting تهنیت گفتن
applauding افرین گفتن
applauded افرین گفتن
applaud افرین گفتن
to take the floor سخن گفتن
salutes تهنیت گفتن
abandons ترک گفتن
adulate مدح گفتن
allegorize مثل گفتن
observed گفتن برپاداشتن
observe گفتن برپاداشتن
belying دروغ گفتن
weasel دروغ گفتن
belies دروغ گفتن
whiff دروغ گفتن
belied دروغ گفتن
belie دروغ گفتن
bootlick تملق گفتن از
to blunder out بی فکرانه گفتن
weasels دروغ گفتن
avouch اشکارا گفتن
to talk nonsense مهمل گفتن
commiserate تسلیت گفتن بر
giggles سخن گفتن
rejoins در پاسخ گفتن
rejoining در پاسخ گفتن
rejoined در پاسخ گفتن
rejoin در پاسخ گفتن
pass a remark سخنی گفتن
pitch a yarn قصه گفتن
saluted تهنیت گفتن
commune راز دل گفتن
communed راز دل گفتن
communes راز دل گفتن
communing راز دل گفتن
salute تهنیت گفتن
panegyrize مدح گفتن
outvoice موثرترسخن گفتن از
outvoice بلندترسخن گفتن از
giggled سخن گفتن
giggle سخن گفتن
lalophobia گفتن هراسی
lay to دروغ گفتن
macarize خوشابحال گفتن
mammer بالکنت گفتن
mant با لکنت گفتن
misstate غلط گفتن
swears ناسزا گفتن
swear ناسزا گفتن
giggling سخن گفتن
nuncupate زبانی گفتن
overstating اغراق گفتن در
overstates اغراق گفتن در
reviled ناسزا گفتن
revile ناسزا گفتن
speak the trurh راست گفتن
speak the trurh صادقانه گفتن
fabulize افسانه گفتن
overstated اغراق گفتن در
interjects بطورمعترضه گفتن
interjecting بطورمعترضه گفتن
interjected بطورمعترضه گفتن
interject بطورمعترضه گفتن
commiserating تسلیت گفتن بر
commiserates تسلیت گفتن بر
reviles ناسزا گفتن
speak سخن گفتن
speaks سخن گفتن
scream ناگهانی گفتن
overstate اغراق گفتن در
screamed ناگهانی گفتن
screams ناگهانی گفتن
confide محرمانه گفتن
confided محرمانه گفتن
confides محرمانه گفتن
hyperbolize اغراق گفتن
rime شعر گفتن
gnosticize عرفان گفتن
say a word سخن گفتن
to say a word سخن گفتن
commiserated تسلیت گفتن بر
to talk nonsense چرند گفتن
restates باز گفتن
whines باناله گفتن
whined باناله گفتن
whine باناله گفتن
To get someones goat To utter blasphemies . کفر گفتن
come clean <idiom> راست گفتن
crack a joke <idiom> جوک گفتن
discourses سخن گفتن
discourse سخن گفتن
repeats باز گفتن
repeats دوباره گفتن
repeat باز گفتن
repeat دوباره گفتن
whining باناله گفتن
To speak the truth. حقیقت را گفتن
bullshit مزخرف گفتن
restated باز گفتن
restate باز گفتن
walk out on ترک گفتن
blaring بافریاد گفتن
blares بافریاد گفتن
blared بافریاد گفتن
blare بافریاد گفتن
jests مزاح گفتن
jest مزاح گفتن
solace تسلیت گفتن
fables حکایت گفتن
fable حکایت گفتن
ad-libbed فیالبداهه گفتن
ad-libbing فیالبداهه گفتن
ad-libs فیالبداهه گفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com