Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (7 milliseconds)
English
Persian
hold-out
<idiom>
باموقعیت وفق ندادن
Other Matches
to keep at arms length
<idiom>
رو ندادن
to keep it up
شل ندادن
to set at d.
اهمیت ندادن
retained
از دست ندادن
discontinuing
ادامه ندادن
to let slid
اهمیت ندادن به
retains
از دست ندادن
discontinue
ادامه ندادن
discontinued
ادامه ندادن
discontinues
ادامه ندادن
to make light of
اهمیت ندادن
To play safe . Not to swallow the bait. Not to commit oneself . Not to rise to the bait.
دم به تله ندادن
to w one's consent
رضایت ندادن
playdown
اهمیت ندادن
to take time by the forelock
را ازدست ندادن
retain
از دست ندادن
forbid
اجازه ندادن
retaining
از دست ندادن
forbids
اجازه ندادن
absconding
دررفتن رونشان ندادن
absconds
دررفتن رونشان ندادن
underact
درست انجام ندادن
stops
انجام ندادن عملی
stop
انجام ندادن عملی
absconded
دررفتن رونشان ندادن
stopping
انجام ندادن عملی
stopped
انجام ندادن عملی
wink at
<idiom>
اجازه دخالت ندادن
We don't do half-ass job
[American E]
[derogatory]
کاری را ناقص انجام ندادن
to make noyhing of
ناچیز شمردن اهمیت ندادن
We don't do things by half-measures.
کاری را ناقص انجام ندادن
The best advice is, not to give any
<idiom>
بهترین اندرز ندادن آن است
We don't do things halfway.
کاری را ناقص انجام ندادن
will not hear of
<idiom>
رسیدگی ویا اجازه ندادن
chicken out
<idiom>
از ترس کاری را انجام ندادن
We don't do things by halves.
کاری را ناقص انجام ندادن
buggered
قطعا کاریرا انجام ندادن
underdogs
فرصت برد به حریف ندادن
underdog
فرصت برد به حریف ندادن
miscarrying
نتیجه ندادن عقیم ماندن
discounting match
ادامه ندادن به مسابقه کشتی
miscarries
نتیجه ندادن عقیم ماندن
miscarry
نتیجه ندادن عقیم ماندن
underplayed
نقش خود رابخوبی انجام ندادن
underplay
نقش خود رابخوبی انجام ندادن
to put somebody on the back burner
به کسی حق تقدم ندادن
[اصطلاح مجازی]
(not) move a muscle
<idiom>
حرکت ندادن حتی به مقدار اندک
to refuse somebody entry
[admission]
اجازه ندادن ورود کسی
[به کشوری]
cut (someone) off
<idiom>
اجازه گفتن چیزی به کسی ندادن
underplaying
نقش خود رابخوبی انجام ندادن
underplays
نقش خود رابخوبی انجام ندادن
to be ill towardsany thing
روی مساعدنسبت بچیزی نشان ندادن
to put somebody in a backwater
به کسی حق تقدم ندادن
[اصطلاح مجازی]
to shut out
راه ندادن ازمدنظر راندن یادورکردن
to shunt somebody aside
به کسی حق تقدم ندادن
[اصطلاح مجازی]
excludes
راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
به کسی حق تقدم ندادن
[اصطلاح مجازی]
exclude
راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
lock out
درتنگنا قراردادن یا بمحل کار راه ندادن
ignoring
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
conceals
پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
conceal
پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
ignore
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignored
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignores
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
blanking
نشان ندادن یک کاراکتر یا ترک یک فضا در صفحه نمایش
hang
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
to stand in one's light
جلو روشنائی کسی را گرفتن مجال ترقی بکسی ندادن
hangs
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
let go
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،هیچ کاری درمورد چیزی انجام ندادن
fails
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
disoblige
دل کسی راشکستن تقاضای کسی را انجام ندادن منت ننهادن بر
failures
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failure
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com