Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
to drink in
بامیل تلقی کردن یاگوش دادن
Other Matches
crocheted
بامیل سرکج بافتن قلابدوزی کردن
crocheting
بامیل سرکج بافتن قلابدوزی کردن
crochets
بامیل سرکج بافتن قلابدوزی کردن
crochet
بامیل سرکج بافتن قلابدوزی کردن
milestone
بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
milestones
بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
treat
تلقی کردن
treated
تلقی کردن
treats
تلقی کردن
take in good part
خوب تلقی کردن
shrug off
با بی اعتنایی تلقی کردن
to salute with a smile
با لبخند تلقی کردن
to make a mystery of
سری تلقی کردن
To take with a pinch of salt.
با شک وتردید تلقی کردن
damm
بد تلقی کردن لعنت فحش
earless
بی دسته فاقدگوش موسیقی یاگوش ضربی
readily
بامیل
with a
بامیل ورغبت
treatments
تلقی
treatment
تلقی
embracement
حسن تلقی
the court penalized his act
دادگاه عمل او را جزایی تلقی کرد
implied trust
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
year and day
مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
to work with a will
بامیل کارکردن با شوق وذوق کارکردن
federal government
دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
economic determinism
یکی ازاصول عقاید مارکس که به موجب ان جمیع تحولات اجتماعی وسیاسی ناشی ازجبر اقتصادی تلقی می گردد
judicial separaion
در این حالت زن وشوهر از هر جهت مجردمحسوب می شوند ولی حق ازدواج مجدد را ندارند وروابطشان با جنس مخالف زنا تلقی میشود
he took my words in good part
سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
dediction of way
هر گاه راهی واقع در ملک خصوصی فردی به مدت 02سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومی تلقی خواهد شد
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
fourteen points
طرح برنامهای برای صلح که "وودرو ویلسن " رئیس جمهور امریکا در 8 ژانویه 8191 ضمن خطابهای به کنگره امریکا اعلام کرد و درواقع پیامی به کلیه ملل ودول جهان تلقی شد
notification
عملی است که دولتی برای اگاه ساختن دولت دیگر برای اطلاع از مسئله مهمی انجام میدهد و هدف از این عمل ان است که طرف از مسیله مذکور قانونا"مطلع تلقی شود
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
designs
پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
design
پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
pursue
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate
موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursuing
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
receive
اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
predicated
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lays
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
receives
اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
predicates
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicate
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lay
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
out lawry
طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
anneal
نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
pay
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
to veer and heul
پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
paying
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pays
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
identic notes
منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
introducing
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
compensate
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
propagating
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
introduced
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
compensates
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
mount
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
introduces
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
hire
اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
propagated
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
mounts
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
set out
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
propagate
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
connects
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
to adjust
وفق دادن
[سازگار کردن]
[مطابق کردن ]
propagates
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
hires
اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
statement
بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
hiring
اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
connect
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
designate
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designating
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designates
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
statements
بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
ammoniate
با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
staging
سوار کردن جا دادن
to give an enter tainment
مهمانی دادن یا کردن
to offer
تقدیم کردن
[دادن]
to serve out
بخش کردن دادن
give
دادن پرداخت کردن
giving
دادن پرداخت کردن
gives
دادن پرداخت کردن
discharges
مرخص کردن پس دادن
dispend
توزیع کردن دادن
discharge
مرخص کردن پس دادن
recreating
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreated
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreate
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreates
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
admeasure
سهم دادن تقسیم کردن
reserve
ذخیره کردن اختصاص دادن
consecrate
ویژه کردن تخصیص دادن
emitting
بیرون دادن خارج کردن
expands
منبسط کردن توسعه دادن
absterge
تمیز کردن شستشو دادن
consecrates
ویژه کردن تخصیص دادن
consecrating
ویژه کردن تخصیص دادن
abye
کفاره دادن ایستادگی کردن
aby
کفاره دادن ایستادگی کردن
lessen
کمتر کردن تقلیل دادن
lessened
کمتر کردن تقلیل دادن
explicated
تاویل کردن توضیح دادن
assigns
قلمداد کردن اختصاص دادن
explicates
تاویل کردن توضیح دادن
explicating
تاویل کردن توضیح دادن
expand
منبسط کردن توسعه دادن
lessening
کمتر کردن تقلیل دادن
To drop a brick .
<idiom>
دسته گل به آب دادن
[افتضاح کردن]
explicate
تاویل کردن توضیح دادن
lessens
کمتر کردن تقلیل دادن
To make a gaffe .
<idiom>
دسته گل به آب دادن
[افتضاح کردن]
assigns
انتقال دادن وواگذار کردن
set aside
باطل کردن تخصیص دادن
assigning
انتقال دادن وواگذار کردن
expanding
منبسط کردن توسعه دادن
chap
انتخاب کردن شکاف دادن
emitted
بیرون دادن خارج کردن
renders
ارائه دادن ترجمه کردن
intuited
تعلیم دادن اگاه کردن
to set out
بیان کردن شرح دادن
to set out
نشان دادن تعیین کردن
smug
تمیز کردن سروصورت دادن به
intuit
تعلیم دادن اگاه کردن
smugly
تمیز کردن سروصورت دادن به
punishes
کیفر دادن قصاص کردن
punishes
مجازات کردن کیفر دادن
punishes
تنبیه کردن گوشمال دادن
punished
کیفر دادن قصاص کردن
punished
مجازات کردن کیفر دادن
to get done with
خاتمه دادن تمام کردن
punished
تنبیه کردن گوشمال دادن
intuiting
تعلیم دادن اگاه کردن
licenses
پروانه دادن مرخص کردن
licences
پروانه دادن مرخص کردن
rendered
ارائه دادن ترجمه کردن
render
ارائه دادن ترجمه کردن
clear up
<idiom>
حل کردن یا توضیح دادن (مشکل)
inebriate
سرخوش کردن کیف دادن
trouble
رنجه کردن زحمت دادن
inebriates
سرخوش کردن کیف دادن
troubles
رنجه کردن زحمت دادن
troubling
رنجه کردن زحمت دادن
complete
کامل کردن انجام دادن
completed
کامل کردن انجام دادن
completing
کامل کردن انجام دادن
licence
پروانه دادن مرخص کردن
intuits
تعلیم دادن اگاه کردن
punish
کیفر دادن قصاص کردن
punish
مجازات کردن کیفر دادن
emit
بیرون دادن خارج کردن
dissimulates
دورویی کردن فریب دادن
dissimulated
دورویی کردن فریب دادن
enacts
تصویب کردن نمایش دادن
enacting
تصویب کردن نمایش دادن
enacted
تصویب کردن نمایش دادن
enact
تصویب کردن نمایش دادن
to subscribe to a charity
در دادن اعانهای شرکت کردن
dissimulate
دورویی کردن فریب دادن
emits
بیرون دادن خارج کردن
to suffer a loss
ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
to vow
عهد کردن
[پیمان دادن]
dissimulating
دورویی کردن فریب دادن
amuse
مشغول کردن تفریح دادن
amuses
مشغول کردن تفریح دادن
administers
انجام دادن اعدام کردن
put-downs
پست کردن کاهش دادن
put-down
پست کردن کاهش دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com