English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (41 milliseconds)
English Persian
process بانجام رساندن تمام کردن
processes بانجام رساندن تمام کردن
Other Matches
accomplishing بانجام رساندن وفا کردن
accomplish بانجام رساندن وفا کردن
accomplishes بانجام رساندن وفا کردن
complete بانجام رساندن
completed بانجام رساندن
outwork بانجام رساندن
completes بانجام رساندن
follow out بانجام رساندن
completing بانجام رساندن
put over بازحمت بانجام رساندن
follow through چیزی را تا اخر دنبال کردن بانجام رسانی
terminate تمام شدن تمام کردن
terminated تمام شدن تمام کردن
terminates تمام شدن تمام کردن
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
come about بانجام رسیدن
eventual موکول بانجام شرطی
manage to do it موفق بانجام ان شدن
lie to بانجام کاری همت گماشتن
achieve انجام دادن [بانجام رسانیدن]
achieved انجام دادن بانجام رسانیدن
achieves انجام دادن بانجام رسانیدن
achieving انجام دادن بانجام رسانیدن
She talked me into doing it. با حرف مرا قانع بانجام آن کرد
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
not to have a prayer of achieving something کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
put in مداخله کردن رساندن
to work off بفروش رساندن اب کردن
impairs زیان رساندن معیوب کردن
impairing زیان رساندن معیوب کردن
impaired زیان رساندن معیوب کردن
impair زیان رساندن معیوب کردن
injuring زخمی کردن ضرر رساندن
injures زخمی کردن ضرر رساندن
wind up <idiom> به پایان رساندن ،تسویه کردن
marring زیان رساندن معیوب کردن
mar زیان رساندن معیوب کردن
marred زیان رساندن معیوب کردن
incommode ازار رساندن گیج کردن
injure زخمی کردن ضرر رساندن
publicises اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
helps مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
publicised اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
helped مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
publicising اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicize اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicized اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
assists حضور بهم رساندن توجه کردن
assisting حضور بهم رساندن توجه کردن
assisted حضور بهم رساندن توجه کردن
assist حضور بهم رساندن توجه کردن
publicizes اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicizing اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
help مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
to vindicate a religion دیانتی را بثبوت رساندن یاازان دفاع کردن
to palm off a thing on aperson چیزیرا با تردستی بکسی رساندن یابراوتحمیل کردن
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
attaining تمام کردن
fulfilling تمام کردن
fulfilled تمام کردن
fulfil تمام کردن
go through with <idiom> تمام کردن
get (something) over with <idiom> تمام کردن
attain تمام کردن
fulfills تمام کردن
fiddle away تمام کردن
attains تمام کردن
attained تمام کردن
to see through تمام کردن
integrates تمام کردن
to run away with تمام کردن
use up تمام کردن
integrating تمام کردن
integrate تمام کردن
run out of تمام کردن
to finish off تمام کردن
to see out تمام کردن
get through تمام کردن
fulfill تمام کردن
to eat up تمام کردن
forth تمام کردن
fulfils تمام کردن
to fill out تمام کردن
to apply for written testimony استشهاد تمام کردن
make a day of it <idiom> تمام روزکار کردن
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
exhausts تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust تمام کردن بادقت بحث کردن
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
shoot one's wad <idiom> تمام پول را خرج کردن
cease بند امدن تمام کردن
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
ceased بند امدن تمام کردن
done with <idiom> تمام کردن استفاده از چیزی
see out <idiom> تمام کردن وخارج شدن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
dost بپایان رسانیدن تمام کردن
unquote نقل قول را تمام کردن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
end تمام کردن خاتمه دادن
ceasing بند امدن تمام کردن
ceases بند امدن تمام کردن
ends تمام کردن خاتمه دادن
ended تمام کردن خاتمه دادن
use up تمام شدن مصرف کردن
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
finishes تمام کردن رنگ وروغن زدن
fish out تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
finish تمام کردن رنگ وروغن زدن
polish off از جلو کسی درامدن تمام کردن
erase پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speed مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erased پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
speeding مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erases پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeds مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
zap حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of موقوف کردن تمام کردن
to listen with rapt attention با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
clearest آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
earom Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
tilting mixer نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
exhausts تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhaust تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
mirrors کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrored کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirror کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
panoramas تمام نما اینه تمام نما
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
panorama تمام نما اینه تمام نما
conveys رساندن
convey رساندن
understands رساندن
supplied رساندن
implies رساندن
supplying رساندن
imply رساندن
brings رساندن به
conveying رساندن
bringing رساندن به
bring رساندن به
understand رساندن
supply رساندن
conveyed رساندن
implying رساندن
benefiting :فایده رساندن
bring inbeing به انجام رساندن
implies مطلبی را رساندن
martyrs به شهادت رساندن
mar اسیب رساندن
accomplish به انجام رساندن
grig ازار رساندن
imply مطلبی را رساندن
do away with <idiom> به پایان رساندن
marred اسیب رساندن
marring اسیب رساندن
vindicating به ثبوت رساندن
endamage اسیب رساندن
supply رساندن دادن به
vindicates به ثبوت رساندن
vindicated به ثبوت رساندن
run out (of something) <idiom> به پایان رساندن
hand down بتواتر رساندن
benefit :فایده رساندن
vindicate به ثبوت رساندن
supplying رساندن دادن به
get done with به پایان رساندن
follow through <idiom> به پایان رساندن
carry out به انجام رساندن
slay به قتل رساندن
execute به انجام رساندن
fulfill [American] به انجام رساندن
make a reality به انجام رساندن
put into practice به انجام رساندن
supplied رساندن دادن به
put into effect به انجام رساندن
terminated بپایان رساندن
benefited :فایده رساندن
martyr به شهادت رساندن
maximization بحداکثر رساندن
conveyable قابل رساندن
assassinated به قتل رساندن
assassinates بقتل رساندن
finalises بپایان رساندن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com